خیلی وقتها از من میپرسند چطور مثبتاندیش میمانم.
راستش: همیشه هم خوشبین نیستم. فقط وقتی اوضاع شلوغپلوغ میشود، وحشت نمیکنم.
صبحها بیدار میشوم و مثل همه، خبرها را میبینم. و بله... «امروز خبرها را که دیدم، اوه پسر!»
بعضی وقتها ناراحتکنندهاند، بعضی وقتها مضحک، و این روزها — خیلی وقتها — اصلا واقعی نیستند.
عکسهایی هست که من را در حال کارهایی نشان میدهد که هرگز نکردهام.
جملههایی که به من نسبت دادهاند اما هرگز نگفتهام.
حتی آهنگهایی که انگار من در آنها خواندهام؛ در حالی که نه، نخواندهام.
هوش مصنوعی چیز باهوشی است… شاید کمی بیش از حد.
گاهی شوخی میکنم و میگویم:
از کجا معلوم این سوال کار هوش مصنوعی نباشد؟
اما پشت این خنده، یک پرسش جدی هست: ما دقیقا به چه چیزی باید اعتماد کنیم؟
من یاد گرفتهام دنبال هر خبر جعلی ندوم.
نمیشود با هر سایهای درگیر شد.
آدم باید خودش را زمینگیر کند؛ به واقعیت برگردد.
اگر چیزی در سایت خودم یا حسابهای رسمیام نیست، احتمالا از من نیست. به همین سادگی.
زندگی هم شبیه همین است.
وقتی همهچیز گیجکننده میشود،
وقتی همه با صدای بلند حرف میزنند،
وقتی دنیا شلوغتر از حد لازم به نظر میرسد،
یادم میآید به چیزی که سالها پیش، حتی قبل از اینکه تبدیل به ترانه شود، باور داشتم:
جوابی خواهد بود. بگذار اتفاق بیفتد.
نه اینکه به زور بسازیش.
نه اینکه فریادش بزنی تا به وجود بیاید.
بگذار بیاید.
موسیقی این را به من یاد داد.
ملودی را نمیشود با زور ساخت.
باید گوش بدهی. صبر کنی. دنبالش بروی.
زندگی هم همینطور کار میکند؛ اگر بگذاری.
من تردید داشتهام.
دلشکستگی داشتهام.
آدمهایی را از دست دادهام که عمیقا دوستشان داشتم.
سوءتفاهم بوده، تحریف بوده، حتی یک بار یا دو بار اعلام کردند که مردهام!
اما هنوز اینجا هستم.
هنوز مینویسم.
هنوز گوش میدهم.
مثبت اندیشبودن یعنی وانمود نکنی همهچیز خوب است.
یعنی باور داشته باشی وضوح، بالاخره، از راه میرسد؛
اگر خودت را در برابرش سخت، در قید و بند و بستگی نکنی.
پس هر چیزی را که میخوانی باور نکن.
با هر تیتر خبری نترس.
و یادت نرود گاهی به صدای درون خودت سر بزن.
جوابی خواهد بود.
فقط بگذار اتفاق بیفتد.
