𝐑𝐚𝐡𝐚·۱۴ ساعت پیشرقص باد در سکوت.نشسته ام مقابل پنجره ی کوچک اتاق ام ، بیرون را مینگرم .همه چیز میگذرد،پایان می یابد و از نخست آغاز میشود.برگ ها میریزند و مجددا میرویند،خور…
اسما احمدی·۵ روز پیشرقص، اتاق تراپی و چیزهای دیگر!اشکهایم را کنار میزنم و میگویم: گفته بودم میروم کلاس رقص؟ گفته بودم نصف شبها همین طور بلند میشوم و آهنگ باز میکنم و میرقصم؛ باقاعده…
گنجشک·۹ روز پیشرقصنقطه عزیمت هر متنی برای من از نیهیلیسم هستش... و این بستر امکان بازخوانی میده... پس این بار رقص به مثابه مقاومتی بازخوانی میشه...
فاطمه یاوری·۱ ماه پیشبیانیهی ایستگاه رقصدر ایستگاه رقص سه بار در هفته، هر بار پنج دقیقه با یک موزیک، میرقصیم.
اسما احمدی·۱ ماه پیشواگویه (شماره یک)بعد از چند وقت، زبان باز کردم و گفتم که چند وقتی هست که دارم میروم کلاس رقص. این چیزی نبود که تو دوست داشته باشی از من بشنوی. مثل همان وقت…
Samaeism·۱ ماه پیشدر هنر نمیتوان آزاد بود، مگر...بیدلیل نیست که هنر، محدود به موسیقی نمیشود. محدود به نوشتن، نقاشی، یا آواز. محدود به تئاتر یا رقص هم نیست.هنرِ اصیل، این را نیک میداند ک…
اسما احمدی·۱ ماه پیشآینه ممنوع!حالا میشود جلسهی چهارم، یعنی دومین هفته. مهشاد میگوید: «دو هفته است که وقتی میخندی عمیق و با چشمهایت میخندی.» وقتی میگویم «رقص» ست…