ویرگول
ورودثبت نام
روباه سفید | WHITE FOX
روباه سفید | WHITE FOX"نوشتن؛ تلاشی برای به دام انداختنِ سایه‌ای که از ذهن می‌گذرد." -سیلویا پلت
روباه سفید | WHITE FOX
روباه سفید | WHITE FOX
خواندن ۴ دقیقه·۱۶ روز پیش

کارت، کوپن یا هویت؟

نقد روانشناختی "کارت" از مارسل امه.

ترجمه ای از: Le Passe-muraille

نویسنده: مارسل امه | Marcel Aymé

سال: 1975


نویسنده فرانسوی، مارسل امه
نویسنده فرانسوی، مارسل امه

انسان، گاه نه در برابر مرگ، که در برابر یک تکه کاغذ فرو می‌ریزد.چه کسی میداند؟ این شاید هولناک‌ترین کشف جهان مدرن باشد؛ این‌که روح آدمی را دیگر نه با ایمان، نه با عشق، نه با رنج، بلکه با مُهری سرد و رسمی اندازه می‌گیرند. در "کارت"، مارسل امه همین هراس را با لحنی بی‌تظاهر می‌نویسد؛ لحنی تامل برانگیز و با مایه های طنز، اما نه طنزی که قهقهه ها را برانگیزند، طنزی به تلخیِ زهر اما در جام شراب. قلمی آرام، و در عین حال تیز. زیر این آرامش، لرزشی هست، لرزشی شبیه به آن لحظه که انسان ناگهان درمی‌یابد در دستگاه عظیم جهان، حضورش نه به بودنش، بلکه به ثبت شدنش وابسته است.

در "کارت"، آنچه به ظاهر از دست می‌رود تنها یک نشانه‌ی اداری است، اما آنچه در باطن فرو می‌ریزد، انسجام روانیِ انسان است. مارسل امه با ظرافتی بی‌صدا نشان می‌دهد که روان آدمی تا چه اندازه به بازشناسی اجتماعی وابسته است؛ گویا فرد، پیش از آن‌که خود را در آیینه‌ی درون بشناسد، باید در نگاه دیگران به رسمیت شناخته شود. و این همان نقطه‌ی هول‌انگیز داستان است: وقتی "کارت" غایب می‌شود، فقط یک مدرک غایب نشده، بلکه تکیه‌گاهی روانی از زیر پای شخصیت کشیده شده است. و چه کسی جرعت دارد آنچه را که از خود و برای خود میدانسته را زیر سوال ببرد؟ حتی به قیمت یک شک ظریف، که "آیا این، همانطور که دیگران میخواهند باید هویت مرا در بر بگیرد؟"

انسان، تا زمانی که جهان بیرون او را تأیید می‌کند، توهمی آرام از یکپارچگی دارد. نامش، شغلش، جایگاهش، مدارکش، و... همه این‌ها همچون دیوارهایی نامرئی از روان او محافظت می‌کنند. اما کافی است یکی..و تنها یکی از این دیوارها فرو بریزند تا فرد ناگهان با خلأیی روبه‌رو شود که پیش‌تر هرگز جرئت نگاه کردن به آن را نداشته است. کارت، در این معنا، چیزی شبیه به یک "ابژه‌ی روانی" است؛ واسطه‌ای میان فرد و جهان. وقتی این واسطه حذف می‌شود، فرد احساس می‌کند نه فقط از نظر اجتماعی، بلکه از نظر وجودی دچار اختلال شده است.

در سطحی لطیف تر، "کارت" داستان شکنندگی آگاهی نیز هست. زمانی که قواعد ذهن در هم شکسته میشوند. یک حادثه‌ی کوچک، ذهن را از مسیر عادی‌اش منحرف می‌کند و خاکستری میسازند از اصول و قوانینی که زمانی ستون های ذهن را تشکیل میدادند. جزئیاتی که پیش‌تر بی‌اهمیت بودند، سنگین می‌شوند. زمان کش می‌آید. نگاه دیگران تهدیدکننده می‌شود. شرم، همچون مهی رقیق، بر همه‌چیز می‌نشیند. و سکوتِ بحران وجودی بی صدا فریاد میکشد! شخصیت شاید هنوز همان آدم قبلی باشد، اما احساسش نسبت به خود دگرگون شده است. و در روان انسان، همین احساس، حقیقتی نیرومندتر از هر واقعیت بیرونی دارد.

از دیدگاه روان‌کاوانه نیز می‌توان گفت کارت نماینده‌ی نوعی خودِ اجتماعی یا نقابی است که فرد برای بقا در جهان بر چهره دارد. حذف آن، نوعی برهنگی روانی پدید می‌آورد. انسان ناگهان در معرض قضاوت، طرد و بی‌پناهی قرار می‌گیرد. او دیگر فقط فاقد مدرک نیست؛ فاقد حفاظ است. در نتیجه، مکانیسم های دفاعیِ روان فعال می‌شوند: انکار، خشم، شرم، اضطراب، و شاید حتی نوعی گسست موقت از خویش. واکنش هایی که قبل از هرچیز به دنبال حفظ بقای فرد هستند، پیش از آنکه از هم بپاشد. هرچند این فرایند در داستان با صدای بلند توضیح داده نمی‌شود، اما در زیر پوست روایت جاری است.

مارسل امه در این اثر، به درخشندگی نشان می‌دهد که روان انسان چقدر کمتر از آن‌چه می‌پندارد مستقل است. که انسان خیال می‌کند هویت در درون اوست، حال آن‌که بخش بزرگی از آن بر شانه‌های تأیید بیرونی ایستاده است. و به همین دلیل، ضربه‌ای که از سوی ساختارهای اجتماعی وارد می‌شود، تنها یک ضربه‌ی بیرونی نیست؛ به عمیق‌ترین لایه‌های خودپنداره برخورد می‌کند. «کارت» از این منظر، داستان زخم نارسیسیستیِ انسان مدرن است: زخمی که از این کشف برمی‌خیزد که: "شاید من، بدون نشانه‌های رسمی‌ام، برای جهان و حتی برای خودم، کمتر واقعی باشم."

در نهایت، آنچه "کارت" را از یک حکایت ساده فراتر می‌برد، همین شناخت هولناک روانی است: انسان فقط با نان و عشق و امید زندگی نمی‌کند؛ با تأیید نیز زندگی می‌کند. و شاید پنهان تر، اما چیزی در وجود انسان است که به تایید خود، بیش از نان شب احتیاج دارد. و وقتی این تأیید پس گرفته شود، روح در وضعیتی میان خشم و فروریختگی معلق می‌ماند. مارسل امه به ما نشان می‌دهد که فروپاشی روان، همیشه با حادثه‌ای عظیم آغاز نمی‌شود؛ گاه با غیبتِ چیزی بسیار کوچک آغاز می‌شود، چیزی به کوچکی یک کارت، و به بزرگی تمامِ هویت انسان.

بنابراین، "کارت" آن لحظه هولناکیست که انسان هویتش را در کاغذی که دیگری به او داده گم میکند، (غافل از اینکه آیا اصلا آن را میخواهد یا خیر) و روان، بی‌تابِ بازگشت به خویش، در تالارهای بوروکراسیِ سرد، زار می‌زند.

"۲۰ اردیبهشت ۴۰۵."

_ارادتمند شما، روباه سفید.

نقد کتابنویسندگیروانشناسی
۲۱
۴
روباه سفید | WHITE FOX
روباه سفید | WHITE FOX
"نوشتن؛ تلاشی برای به دام انداختنِ سایه‌ای که از ذهن می‌گذرد." -سیلویا پلت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید