
صبح با صدای موتورسیکلتی شروع میشود که انگار میخواست از دیوار اتاقم رد شود.
همسایه طبقه بالا باز هم اثاثکشی دارد. تمرین جابجایی مبل از آن طرف به آن طرف.
گوشی را چک میکنم. پیامک بانک آمده. حقوقم نصف شده.
در صف نانوایی. مردی میگفت نان سنگکش خمیر است. شاطر میگفت تقصیر آرد است. آرد میگفت تقصیر تحریم است. ولی تحریم نمیداد آنها از چه حرف میزنند.
دو قدم آن طرفتر کافهای است. قیمت یک فنجان قهوه اندازه نصف حقوق یک روز کارگر.
در مسیر خانه. مردم برای ثبتنام اینترنت طبقاتی نصف خیابان را بستهاند.
مادرم زنگ میزند. عمو جانت سکته کرده. میگویم چرا؟ گفت در ثبتنام خودرو سایت خطا داد. پس فردا تشییع جنازه است. وصیت کرده به جای سنگ قبر پلاک ماشین بگذارید روی قبرش بلکه یکی باور کند روزی صاحب خودرو بوده.
در مسیر خانه. گربهای روی پلهها لم داده و مرا برانداز میکرد.
در پای تلویزیون. مجری با لبخندی زشت میگوید اگر زندگی بهتری میخواهید بروید افغانستان و سوریه زندگی کنید..