ویرگول
ورودثبت نام
مرجان آهنگرزاده
مرجان آهنگرزادهزمانی که عصبانی هستم می نویسم، زمانی که فکر می کنم می نویسم، زمانی که خوشحالم می نویسم. نوشتن چرندیاتم از بهترینِ های دیوانگی ام?
مرجان آهنگرزاده
مرجان آهنگرزاده
خواندن ۱ دقیقه·۴ سال پیش

هرچه دانستی، همان دلیل باشد...

وقتی می نویسم حال خوبی دارم ...

خیلی چرت افکار درهم و پریشانم را با همان پریشان حالی بیرون می ریزم ... به هرچه فکر می کنم .... آنقدر با ارزش نگه نمی دارم که تبدیل به درّ گران بها شود .... فقط می خواهم نقطه نقطه های سیاه رو به هم وصل کنم ... شبیه شکلی، حرفی برای دیدن و خوانده شدن ... شاید راه دیگری برایم بهتر باشد و من تقلا در این مسیر گنگ و بی معنی دارم.... نتیجه، راه، آینده توی دفتر سیاه ویرگولم خط خطی کنم و آینده را متصور باشم که فلان روز و لحظه فلان حال و خطی نوشته ام و ... و ...

تبدیل شدن به یک من آرمانی !!

چرا

چرا تمام خواسته هایمان در این من و داشته هایمان خلاصه می شود در حالی که دنیا پر از آدم هایی است از حرفای خوب و بدی که در درونشان تجربه کرده اند.... تو آن نور درخشانی .... هرچه هست در توست .... منی که با وجود تو، من می شود و فریاد بودن دارد .... نگاه تو، هستی ام را رقم می زند برای خواستنی که نگاهت را جذب من کند .... عجیب است این من بودن های بدون تو ! پر از تهی است پر از خودخواهی است که تو باشی و من قوی باشم .... منی که تویی وجود ندارد و زنده می ماند ... یک من قوی تر است در عین تهی بودن دنیایش باشد تا برای دیگری که تویی ندارد و نیست، یک تو شود و چرخه زندگی برای دیگری جریان یابد .... شاید نگاه اندکم برای شخصی تو شود .... تو خواسته هایت را بدست آور ....

عرفانی در کار نیست .... دلیلی برای ...

هرچه دانستی ، همان دلیل است .


۰
۰
مرجان آهنگرزاده
مرجان آهنگرزاده
زمانی که عصبانی هستم می نویسم، زمانی که فکر می کنم می نویسم، زمانی که خوشحالم می نویسم. نوشتن چرندیاتم از بهترینِ های دیوانگی ام?
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید