ویرگول
ورودثبت نام
در میان ستاره ها
در میان ستاره ها
در میان ستاره ها
در میان ستاره ها
خواندن ۲ دقیقه·۱۹ ساعت پیش

خوابِ پرنده

نشسته بودم یک‌جا و از سکوت این عصر لذت می بردم. تا قبل‌ تر مشغول پرواز با بقیه بودم. در همین زمانی که حواسم رو به آسمون داده بودم و پرواز بقیه رو نگاه می کردم، یک انسانی بدون اینکه خبر داشته من اینجا هستم اومد توی بالکن. ایستاد و ناگهان متوجه من شد. مدتی بِهَم دیگه نگاه می کردیم و اون از جاش حرکتی نمیکرد مثل یک مجسمه ایستاده بود. حتما با خودش فکر میکرد اگه حرکتی کنه من حتما پرواز می کنم و میرم، اما فعلا همچین برنامه ای نداشتم میخواستم حتی یکم چشمامو ببندم و بخوابم. اون آدم همینطور اون جا کنار دَر ورودیِ بالکن ایستاده بود و به من نگاه می کرد. کم کم عقب رفت و به دیوار تکیه داد؛ اما من با خودم گفتم چه عجیبه.. نکنه واقعا میخواد اینجا بشینه و وقتشو با تماشای من بگذرونه؟! که دیدم انگار همین قصد رو داره. چون تکیه‌شو از دیوار برنداشت و همونطور بی حرکت موند. یکم بعد تر برگشت داخل و به مادرش در مورد من گفت.. فکر می کنم با خودش فکر کرده احتمالا مریض یا زخمی ام. اون‌ خانم هم از پنجره من رو چک کرد و گفت شاید میخواد بخوابه.. همون موقع ها بود که چشمامو بستم تا نشون بدم که حرف مادرش کاملا درسته.. دیدم که رفت داخل و بعد با یک ظرف توی دستش برگشت که از زردآلو و آلوچه پُر شده بود. شبیه یک صحنه ی نمایش شده بودم.. دیدم که نشست روی زمین و در حین خوردن میوه هاش بهم نگاه کرد.. وقتی از تماشای من به حد کافی سیر شد به داخل برگشت.. از پنجره دیدم که ظرفش رو شُست و من همون موقع جامو عوض کردم چون صدای تلویزیون که یک دِرامای جدید پخش می کرد اذیتم می کرد.. و جای گوشه تری رفتم تا ادامه ی خوابم رو ببینم.. خوابی که بجای کسی که امروز دیدم، من آدمی بودم که داشت یک پرنده رو تماشا می کرد و آروم نگاه‌ش می کرد تا پرواز نکنه.. پرنده ای که با خودش فکر میکرد چرا این آدم اینطوری رفتار می کنه و با خودش بگه احتمالا فکر میکنه پرواز می کنم و میرم.. پرنده ای که اون بهش تبدیل شده باشه و آدمی که من باشم.. آدمی که تکیه میده به دیوار تا به تماشای یه نمایش بنشینه.. نمایشی که خوابِ یک پرنده رو به صحنه آورده.

A.20260525

۰
۰
در میان ستاره ها
در میان ستاره ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید