دنیا بدون آدم ها چه شکلی می شد؟ احتمالا زمین همونقدر بکر و دست نخورده باقی می موند.. جنگل ها سبز می ماندند و آب دریا و اقیانوس ها حتی سمت یک درصد آلودگی هم نمی رفت. آسمون بدون دودِ ماشین ها و موتور ها و همه ی وسایلی که دود های سمی ایجاد می کردند تمیز و پاک می موند. چیزی تغییر پیدا نمی کرد. بدون وجود آدمی، هابیل و قابیلی نبود که بخواد داستان مرگ برادر و قتل خودخواهانه رو روایت کنه. دیگه جنگی رخ نمی داد. و زمین رد خونِ هزاران هزار آدم در طول تاریخ رو روی خودش لمس نمی کرد. گلوله و باروتی نبود که بخواد جونِ کسی رو بگیره. تبری نبود تا درختی رو قطع کنه و هیچ کدوم این چیزهایی که الان داریم به وجود نمی اومدند. فداکاری های زیادی که تاریخ اون هارو ثبت کرده.. از جنبه های مثبت و منفی آدم ها.. اختراع چیزهای منحصربه فرد و خارقالعاده ای که زندگیِ امروز آدم هارو راحت کرده، راحت تر از چیزی که آدمی می تونست تصورش کنه. و هنوز چیزهای زیادِ دیگه ای مونده تا به این لیست گران و پر بها اضافه بشه.. زمین بدون آدم ها تبدیل می شد به یک بهشتِ پنهان.. بهشتی که یک گوشه ای از این دنیا مخفی شده بود. اما اون موقع هیچ داستانی وجود نداشت و افسانه ها روایت نمی شدند. احساسات زنده نمی شدند و رنگ ها به وجود نمی اومدند صدای خنده ای وجود نداشت، و همه جا در متروکه ترین حالت ممکن می بود. اما انسان ها اومدند، با ذهن خلاقانه ای که داشتند دوام آوردند و تا سال های سال نسل های بعد از خودشون رو به وجود آوردند. زمین درد کشید. چون گاهی همه چیز به سمت بهتر شدن نمی رفت. بخاطر طمع بعضی از انسان ها زمین با چالش هایی روبرو شد که فکرش رو هم نمی کرد. انسان ها، این موجودات عجیب و غریب که لقب اشرف مخلوقات رو داشتند، هر چه زمان جلو رفت گند میزدند به همه چیز. پول که با خودش قدرت می آورد انسان هارو بَرده ی خودش کرد.. انقدری که به آدم ها این حس رو داد که انگار اون ها صاحب پول هستند اما در واقع پول بود که صاحب اون ها بود و بهشون فرصت و قابلیت این رو می داد که کاری انجام بدهند یا ندهند. انسان ها کنترل طمع خودشون رو از دست دادند و همیشه زیاد تر از حد توان خواستند.. جاه طلب هایی شدند که خودخواهانه همه چیز رو به نفع خودشون میخواستند حتی اگه ضرر انجامش بیشتر بود. و انسان هایی که فکر می کردند،.. گیر افتادند. بین خواستن های زیاد دیگران و سکوت و تسلیم بعضی دیگر. و همه چیز بهم گره خورد. دنیا شبیه یک خانواده ی پر جمعیتی شد که رفته رفته کنترل خودشون رو از دست می دادند و اوضاع خونه رو تبدیل به یک آشفته بازار می کردند. و کسی نبود تا این بین سَر همه داد بزنه و بگه "لطفا همه برای یک لحظه خفه شید" تا مدتی در سکوت و هیچ کاری انجام ندادن بگذره، تا حداقل بتونه کمک کنه که دوباره به زندگی ای که واقعا باید زندگی کنیم بپردازیم.. کسی نبود تا این دنیا و انسان های عجول و خودخواه رو ساکت کنه. پس همه تسلیم شدیم تا فقط بگذره...
A.20260526