ویرگول
ورودثبت نام
LOV_in
LOV_in
LOV_in
LOV_in
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

انقدر گفتم می‌خوام تمومش کنم، که دیگه کسی باورش نمی‌شه.

بالاخره باید یه‌جوری دردت بگیره که واقعا بخوای تمومش کنی. من ولی دردهام همیشه گیر می‌کنه لای ماهیچه، گوشت و چربی، هیچ‌وقت نمی‌رسه به مغز استخون.

دلم نمی‌خواد ایندفعه به کسی زنگ بزنم، می‌دونم قاب لرزیدن صدام، گله کردنم از شرایط جویدن ناخون‌هام و گفتن آروم اینکه خسته‌ام و نمی‌تونم ادامه بدم برای همه‌مون دژاوو شده. ولی فرداش من بیدارم. به همه‌چیز ادامه دادم، هیچ‌چیز تموم نشده.

پا می‌شم، لپ‌تاپو باز می‌کنم، ده‌خط کد می‌زنم، لپ‌تاپو می‌بندم، کتاب می‌خونم، دراز می‌کشم، گریه می‌کنم، هی گریه می‌کنم ولی وسطش نفسم گیر می‌کنه وسط سینه‌ام و با خودم می‌گم چرا گریه می‌کنی وقتی جرات‌ تموم کردنش رو نداری؟

بعد بغض می‌شه سنگ وسط گلو و تا شب، به کثافتی که نمی‌تونم خودمو ازش نجات بدم ادامه می‌دم.

نمی‌دونم چی می‌خوام، شاید این رو باید مامانم قبل از اینکه من رو به‌دنیا بیاره ازم می‌پرسید.

حالا منم و کثافتی که توی ظرف برام کشیدن و راهی جز خوردنش ندارم.

همه نمی‌دونن باید چکار کنم یا فقط من؟، کاش یه‌جایی جرات کنم دست از خوردن

بکشم، از سر میز بلند شم و دیگه بهش برنگردم.

۴
۸
LOV_in
LOV_in
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید