خیلی مزخرف بود!
حدس میزدم قراره امروز اتفاق بدی بیفته سر جلسه آزمون؛ اما همه چیز عالی بود. بهتر از چیزی که فکرشو میکردم.
«در ناامیدی بسی امید است.»
دقت کردی اغلب اوقات وقتی حدس میزنی چیزی قراره خیلی بد باشه، یهو همه چیز عالی پیش میره؟ زمانی که فکر میکردی قراره خیلی ناراحت بشی و تحت فشار باشی، یهو پر از خوشحالی و شوق میشی.
مثلا معلم ادبیاتت قراره یه درس خیلی طولانی رو فردا پرسش کنه، تو هیچی نخوندی و ساعت دو شبه. این لحظه چه حالی بهت دست میده؟ کلی استرس میگیری و هی خودتو سرزنش میکنی که چرا نخوندی! هی تصویر لحظهی وحشتناکی که معلم اسمتو به زبون میاره میاد جلو چشمات و بدنت به لرزه در میاد.(البته اگر کلا درس و کلاس واست مهم نیست که..)
یه زمانی هم هست یه امتحانی داری و عین چی واسش درس میخونی. چند دور همه چیزارو میخونی و آخر شب میگی فردا قراره فوقالعاده باشه!
فردا میرسه میری سر جلسه تر میزنی. میگی من این همه خوندم پس چرا اونقدی که باید خوب نبودم ؟
اینجا یه بحث خیلی جالب میاد وسط.. به به عجب بحثی!

دوپامین یه انتقال دهنده عصبی توی مغزمونه که خیلی ساده بگم هر وقت خوشحالیم و ایام بکامه توی مغز زیاد میشه؛ در واقع باعث و بانی حال خوبمونه.
هر وقت یه کار انجام بدیم که تهش به یه پاداش ختم بشه، این بنده خدا غلظتش توی مغز میره بالا.به شکل زیر یه نگا بنداز..(A)

زمانی که یه کاری رو برای اولین بار انجام میدیم،موقع پاداش مغزمون عشق میکنه چون انتظار این پاداش رو نداشت.. دوپامین زیاد میشه تو مغز و خوشحالی میاد سراغمون..(A)
حالا مغز چیکار میکنه؟ میگه آخ آخ عجب حالی داد.. چه اتفاقی افتاد که من انقد حال کردم و پاداش گرفتم؟!
و خاطرات رو مرور میکنه. یعنی مسیر این پاداش رو بازرسی میکنه که دوباره هم بتونه این پاداش رو بگیره.

یه مدت میگذره..ما دوباره توی همون موقعیت قرار میگیریم.. این دفعه دیگه این کار و پاداشش برای مغز آشناست. سرنخ هارو تشخیص میده و پاداش رو پیش بینی میکنه. وقتی پیش بینی میکنه، دوپامین زیاد میشه (میگه آخ جون پاداش نزدیکه)، همون لحظه ما هوس میکنیم اون کار رو انجام بدیم چون دوپامین زیاد شده. یعنی میل انجام اون کار به وجود میاد.(B)
اما در ادامه داستان جالب میشه .. زمان پاداش ما دیگه ذوق مرگ نمیشیم! چون پیش بینی کردیم که قرارع پاداش بگیریم، دوپامین زمان پاداش کمتر افزایش پیدا میکنه.
مثلا وقتی روز تولدتو یادت نیست و یکی سورپرایزت میکنه خیلی خوشحال تر از زمانی میشی که یادت هست.
حالا فکر کن تو روز تولدت رو فراموش نکردی و منتظری شخص خاصی بهت تبریک بگه یا کادو واست بگیره؛اگه طرف تولدتو فراموش کنه یا بهت تبریک نگه چه حالی میشی؟ اینجا دقیقا میشه حالت سوم توی شکل.(C)
تو پیش بینی شادی رو کردی اما پاداشی که باید میگرفتی، نگرفتی. آخ آخ! اینجا دیگه دوپامین کم میشه..
ناراحت و افسرده میشی..
دنیا رو سرت خراب میشه..
یه چند ساعت میگذره میبینی عه، اون شخص خاص میخواسته آخر شب سورپرایزت کنه! اینجا دیگه از خوشحالی اشک شوق می ریزی.. این دقیقا میشه چهارمین حالت توی شکل. وقتی پیش بینی پاداش رو کردی و پاداش دیرتر اتفاق افتاد. زمانی که فکر میکردی باید پاداش میگرفتی دوپامین کم میشه و ناراحت میشی ولی بعدش که با تاخیر پاداش رو میگیری، بوم.. دوپامین از حالت عادی هم بیشتر میشه!(D رو با B مقایسه کن)
خب شاید بگی آقا الان اینا درست، این ماجرا چه ربطی داره به مسئله ای که داشتیم؟!
از تموم چیزایی که گفتیم میرسیم به این:
⬅️ هر وقت پیش بینی یه اتفاق خوب رو بکنی یه حس خوبی بهت دست میده؛ زمان اتفاق اگر همون نتیجه ای که میخواستی بگیری، خوشحال نمیشی، واست عادیه و حالت خنثی داری. اگرم نتیجه عادی باشه و به اون خوبی که پیش بینی میکردی نباشه، جوری ناراحت میشی که انگار فاجعه س چون پیش بینی چیز خیلی خوبی رو میکردی.
⬅️ هر وقتم پیش بینی چیز بدی رو بکنی حس بدی بهت دست میده اما لحظه اتفاق که برسه، اگر وضعیت به همون بدی باشه که فکرشو میکردی بازم حالت خنثی داری نه ناراحت! اگرم بدی اون اتفاق کمتر از چیزی باشه که پیش بینی کردی، جوری خوشحال میشی انگار اتفاق خیلی باحالی افتاده!
بخوام در یه جمله بگم:
پیش بینی، معیار و استاندارد حال خوب یا بد در لحظه اتفاقه.
واسه همینه وقتی از چیزی یا کسی انتظاری نداری، خوشحال تری.(معیار خوشحالی=0 »» هر اتفاقی بالاتر از بدترین اتفاق ممکن=ذوق)
به نظرم آدم هرچقدر کمتر انتظار داشته باشه، به نفعشه. چه از خودش چه از بقیه، چه از اتفاقات آینده..
ساختار مغز که اینو میگه!(🧠)