گاهی ظاهرا به اجبار به اصل خودمون برمیگردیم.
اما اصل من چیه؟
اگر ۱۵ سال پیش اولین وبلاگم رو برای نوشتن راه انداخته باشم، میتونم بگم نوشتن؟
حالا چرا به اجبار؟
وقتی ارتباط ما با دنیا قطع باشه و تمام فعالیتهامون رو متوقف کرده باشیم، یک راه باقی میمونه و اون هم همنشینی و همصحبتی با دایره اطرافیانمون. قسمتی از این دایره برای من، ویرگولرهایی هستن که در حال خوندن این نوشته هستن، یعنی خود خود شما!

در کنار کلی غم و ناراحتی که از هیچکسی پنهان نیست، این باعث خوشحالی و افتخاره که در کنار افرادی باشم که برای حتی ذرهای بهتر کردن وضعیت زندگی خودشون یا اطرافیانشون، از مداد دیجیتال یا همون کیبورد استفاده میکنن.
تولید همیشه مهم و احتمالا جذاب بوده و هست، برای دنیا، جامعه و کشور یا هر شخصی که در حال نفس کشیدن باشه!
اما تولید چی؟
برای دنیا تولید امنیت، برای جامعه یا کشور تولید ناخالص و یا تولید علم و برای شخص تولید ارزش!
اما این متن تنها چیزی که نداره، ارزشه! چرا که بدون فکر و برنامهریزی و صرفا برای بررسی بازخورد شما در عرض چند دقیقه نوشته شد اما قرار نیست بیارزش باقی بمونه.
این شما هستید که ازتون میخوام ارزش رو برای دیگران و منی که در حال خوندن این نوشته هستیم ترجمه کنید.
آیا برای این سوالها جواب مشخصی از قبل داشتید؟ اگر نه بهشون فکر کنید چرا که دونستن جوابشون شاید در تصمیمات جاری زندگی بهتون کمک کنه.
کدوم سوالها؟
اصل شما چیه؟ دلیل شما برای زندگی کردن چیه؟ چرا دارید نفس میکشید؟
آیا محدودهای برای دایره اطرافیانتون مشخص کردید؟ حد و حدود چارچوبهای شما برای انتخاب افراد برای حضور در این دایره چی بوده؟ اگر مرزبندیای ندارید دلیلش چیه؟
آیا به تولید علاقه دارید؟ تولید چی؟
ارزش برای شما چه معنی داره؟ یک شخص، یک فعالیت یا یک حرف باید چه ویژگیهایی داشته باشه تا بتونیم بگیم ارزشمنده؟
اما سوال آخر یک سوال شخصی در مورد خودم که دوست دارم نظرتون رو بدونم:
آیا نوک مداد من تیزه؟
آیا این نوشته براتون جذاب بود که تا اینجا به خوندن ادامه دادید؟
آیا بعد این همه سال نوشتن و ننوشتنهای گاه و بیگاه، دلیل برای ادامه دادن این مسیر برای من وجود داره؟
محمدرضا صاد
بیست و هفت دی ماه چهارصد و چهار