
نمیدونم کی هستی وَ از کجا وَ چه زمانی این نوشتهٔ من رو میخونی، امیدوارم که تو زندگی همیشه امید داشته باشی و هیچ موقع اُمید خودت رو از دست ندی...
ـ آخرین پستی که داخل ویرگول گذاشتم، به ۲۱ بهمن ۱۴۰۳ برمیگرده؛ یعنی دقیقا روز تولدم. امروز ۶ بهمن ۱۴۰۴ هست، یعنی تقریباً یه سال از آخرین پُستَم گذشته...
تو این یه سال اتفاقهای مختلفی برای خودم، آدمای اطرافم، کشورم و خلاصه کنم برای همه کلی اتفاق مختلف رخ داده؛ بنظرم تو این دنیا تنها چیزی که بدون هیچ خیانت و کم کاری پیش میره، گذشت زمانه. خیلی سریعتر از اون چیزی که فکر میکنیم داریم پیر میشیم؛ روز به روز پیرتر و پیرتر...
دوست دارم یه روزی یه دوربین و میکروفون بردارم و بیفتم به جون خیابون؛ از هر کسی که رد میشه ازش بپرسم، تو این دنیا دنبال چی هستی؟! از صبح که پا میشی تا آخر شب به چه امیدی زنده هستی؟! برای چی میجنگی؟!
یه چیزی همینجا اضافه کنم، تو این دنیا هیچ انسان زندهای پیدا نمیشه که امید نداشته باشه... همین که صدای ضربان و تپش قبلمون شنیده میشه یعنی هنوز امید داریم. ممکنه یه روزهای امیدمون خیلی ضعیف بشه و یه روزهایی هم زیاد، اما این امید هیچ موقع به صفر نمیرسه. چون به صفر رسیدن امید مساوی با مرگ انسان هست.
همهٔ ما تو اطرافیان خودمون حتما آدمهایی رو داریم که مُردن؛ البته منظورم از مُردن این نیست که زیر خاک رفته باشن. اون آدمهای مرده کسایی هستن که تو همین دنیا هستن، راه میرن، نفس میکشن، غذا میخورن و کارهای مثل اینا رو انجام میدن، اما یه فرق بزرگ با بقیه آدمهای این دنیا دارن که به اونا میگن زِنده و به اینا مُرده؛ آدمای مرده اُمیدشون رو تقریبا از دست دادن و دیگه آخرهاش هست و چه بسا دیگه کم کم صدای قلبشون هم از بین بره و واقعا بمیرن...
واقعا آدم به امید زنده هست، آدمی که امید نداشته باشه واقعا مُرده، با اینکه داره نفس میکشه، راه میره و غذا میخوره و تقریبا تو ظاهر هیچ فرقی با آدمای زنده نداره، اما تو دلش اُمیدی واسش نمونده؛ پس زنده بودن به خوردن و خوابیدن و راه رفتن و نفس کشیدن نیست؛ آدمی که براش هیچ امیدی باقی نمونده، مُرده... دیگه واسش فرقی نداره که چه اتفاقهایی داره رخ میده، چون دیگه به قول معروف دیگه چیزی برای از دست دادن نداره، وقتی که اُمید بمیره، همه چی از بین میره.
البته آخر متن اینم بگم که هر کی برای خودش میتونه امیدهای مختلفی داشته باشه، حتی شاید به تعداد آدمهای روی کره زمین اُمیدهای مختلفی تو این دنیا وجود داره. اُمیدهای خیلی بزرگ و بزرگ و کوچیک و خیلی کوچیک؛ از دیدن خندههای مادرت بگیر تا دکتر و مهندس و وکیل شدن و البته خیلی چیزهای دیگه؛ پس مهم نیست که اون اُمید از دید بقیه چقدر کوچیکه یا بزرگ، مهم اینه که اون امید برای تو هست و براش زندهای و صبح تا شب براش میجنگی و هنوز صدای قلبت بخاطر امیدی که داری شنیده میشه...
نمیدونم کی هستی وَ از کجا وَ چه زمانی این نوشتهٔ من رو میخونی، امیدوارم که تو زندگی همیشه امید داشته باشی و هیچ موقع اُمید خودت رو از دست ندی وَ البته بیا به هم قول بدیم تا جایی که میتونیم آدمای مُرده اطرافمون رو زنده کنیم، با اُمیدهایی که میتونیم براشون بسازیم...
• محمدرضا خدایی، کسی که نوشتن و خوندن متنهای های مختلف رو خیلی دوست داره و یه لیسانسی هم این وسط از دانشگاه تهران تو رشتهٔ حقوق گرفته ؛)
#اندر_خرابات