
رفیق نیمدونم از کجا و تو چه زمانی این نوشته رو میخونی؛ همه ما تو اطراف خودمون آدمایی داریم که...
حرفم رو کوتاه کنم، کسی که امیدی ندارع یعنی مرده و هیچی براش فرقی نداره...
به عنوان کسی که حقوق خونده و چندباری دادگاه و زندان رفته، میگه که داودد اشرف...
سلام، امیدوارم که حالت خوب خوب باشه. اولا اینو بگم، دوست دارم بعد خوندن نوشته من، نظرات خودتون رو برام کامنت کنین. داوود اشرف بنظر شما واقعا وحشی هست؟!
این روزها فیلم وحشی به کارگردانی هومن سیدی در حال پخش هست؛ خیلی وقت بود میخواستم درمورد فیلم وحشی و بخصوص از کارکتر اول فیلم داوود اشرف باهاتون صحبت کنم. البته یه گریزی هم به زندگی ؛ علی اشرف پروانه بزنم. کسی که فیلم از زندگی واقعی اون ساخته شده...
بله، همونجور که همه میدونیم متاسفانه داستان این فیلم تقریبا واقعی هست؛ اینکه یک فیلمی از روی داستان واقعی ساخته ساخته بشه خیلی خوبه ولی از این جهت میگم متاسفانه، که این اتفاقات بد برای آدمایی روی همین کره خاکی رخ داده...
توی این تعداد ثانیههایی که تا این لحظه زندگی کردیم، قطعا اتفاقاتی برای همه ما رخ داده که نمیخواستیم رخ بده، ولی رخ داده. من خودم چندباری که دادگاه رفتم، خیلیا رو دیدم که گریه میکردن و قسم میخوردن که نمیخواستن بشه ولی شده...
بله، تو این دنیا ناخواسته خیلی اتفاقاتی رخ میده که دست خودمون نبوده، دقیقا مثل داستانی که برای داودد اشرف یا همون علی اشرف پروانه رخ داد. از تنها چیزی که اطمینان دارم، داودد نمیخواست اون بچهها حداقل کشته بشن. (چون برخی افراد این شبهه رو وارد کردن که داوود از سوار کردن بچهها شاید قصد دیگهای داشته) ولی اون بچهها بالاخره مردن و قصه وحشی استارت خورد.
بزار قبل ادامه دادن متن نظر خودم رو درمورد داوود بگم، اتفاقا من دوران ابتدایی یه دوستی داشتم که داستانی تقریبا شبیه داوود براش رخ داد از همین جهت با افرادی شبیه داوود آشنا هستم. در یک کلمه اگه بخوام بگم به داوود حق میدم یا نه، میگم آره. اما قطعا اشتباهات بزرگی رو انجام داد. داستانی که داودد ناخواسته واردش شد، خیلی بزرگ و دردناک بود؛ تا جایی که شبها کابوس میدید و حتی به دنبال خودکشی هم رفت. داوود به جایی رسید که بجز پدر و مادرش کسی قبولش نداشت، حتی بهترین دوستایی که داشت؛ خلاصه داستان داوود به زندان رسید و اتفاقاتی که با نگار (وکیل داودد) رخ داد، خودش یه نوشته دیگه میطلبه، فعلا ازش رد میشم...

داستان داوود به جایی رسید که با دادن دو میلیارد همه این اتفاقات ناخواستهای که رخ داده بود، تموم میشدن. اما اون دو میلیارد رو خودش نتونست جور کنه و از اینجا سکانس دوم داوود وحشی شروع شد. سکانس سوم هم بلافاصله بعد آزاد شدنش رخ داد، مادرش که مرده و پدرش افتاده گوشه سالمندان؛ و متاسفانه سکانس چهارم داوود وحشی بازم بلافاصله بعد سکانس سوم رخ داد، تحقیرهایی که از طرف خسرو شد. انگار که فقط اونی که پولدار آدمه و باید زندگی کنه و بقیه محکوم به مرگ هستن و باید از این دنیا برن؛ و اما سکانسی که ضربه نهایی رو به داوود وارد کرد، تحقیرهایی بود که از طرف نگار شد؛ آدم ممکنه حرف بقیه براش خیلی مهم نباشن، دقیقا مثل حرفای خسرو برای داوود؛ اما حرف و طعنه کسایی که دوستشون داره مثل زهر براش عمل میکنه. داوود دیگه قابل کنترل نبود. در اوج وحشی بودن داوود یه اتفاقی افتاد که دیگه حرفی برای گفتن نذاشت بمونه، تنها کورسوی تاریک داودد هم از بین رفت. پدرش که تنها بهانه ادامه دادنش بود هم مرد. و ما موندیم و یک داوودی که دیگه چیزی برای از دست دادن نداره، روز و شب براش فرقی نداره. آدم به امید زنده هست، حتی امید الکی. اما داوود دیگه حتی نمیتونست امید الکی هم به خودش بده.
بله، یه مرور کنیم. برای همه ما تا امروز اتفاقاتی رخ داده که دوست نداشتیم رخ بده و این اتفاقات ممکنه تبعات بزرگ و کوچیک برامون داشته باشن؛ برای داوود این اتفاق خیلی تلخ تموم شد. داوود موند و دوتا جنازه و مرگ پدر و مادرش و تحقیر شدن از طرف آدمای عزیز اطرافش. یه ماهی که وارد یه رودی میشه اولاش خیلی سخته که خودش رو از جریان رود جدا بکنه ولی وقتی که این رود وارد دریا شد دیگه چارهای از ادامه دادن نداره، چون هیچ مسیر برگشتی تقریبا براش نمونده. دقیقا داوود هم وقتی که تو رود بود خیلی دست و پا زد تا برگرده اما نشد و در نهایت وارد دریا و چه بسا وارد اقیانوس شد...
حرفم رو کوتاه کنم، کسی که امیدی ندارع یعنی مرده و هیچی براش فرقی نداره؛ دقیقا مثل داوود. منی که رشته حقوق خوندم و چندباری دادگاه و زندان رفتم و آدمایی زیادی رو مثل داوود دیدم. به داوود در کل من حق میدم؛ اما اینم اضافه میکنم که اشتباهاتی هم انجام داد که نباید انجام میداد.
ما مثل علی اشرف پروانه تو این دنیا خیلیها رو داریم؛ سر یه بهانه الکی، یه اتفاق، یه حادثه و... وارد جریان رودخونه شدن؛ بعدتر که وارد دریا و اقیانوس شدن، دیگه نتونستن برگردن. خیلی چیزها تو ذهنم داره میگذره ولی این متن رو همینجا با این جمله تموم کنم:
رفیق نیمدونم از کجا و تو چه زمانی این نوشته رو میخونی؛ همه ما تو اطراف خودمون آدمایی داریم که رها کنیم احتمالش زیاده وحشی بشن؛ خیلی وقتا هم واقعا حق دارن که وحشی بشن، چون همه باختها رو داده و حتی کورسوی تاریکی هم واسش نمونده. بیاین به این آدمای اطرافمون تا جایی که میتونیم کمک کنیم و باهاشون حرف بزنیم و تا جایی که در توان داریم مسیر برگشت از رودخونه رو براشون آسونتر بکنیم.
دم همتون گرم، به امید روزهای خوب...
• محمدرضا خدایی، کسی که نوشتن و خوندن متنهای های مختلف رو خیلی دوست داره و یه لیسانسی هم این وسط از دانشگاه تهران تو رشتهٔ حقوق گرفته ؛)