میگریم و میسوزم
میسوزم و میسازم
میگویم و میخندم
خورشید فروزان است
از آتش عشق یار
از بوسه ی لب بر یار
در آتش گرم عشق
مست است و نمیسوزد
ای خواجه ی درمانده
برخیز و بگو امروز
خورشید فروزان است
بس گریه و بس خنده
تا ماه در آن بالاست
خورشید فروزان است
ماه شب مجلس باش
خورشید همی نور است
آن ماه فروزان مهر
در آتش عشق او
هر روز به پا خیزد
مست است و فروزان است
تا ماه همی داری
برخیز و بسوز از عشق
آن روز که او سوزد
مست از چه و عشق از که؟
.
.
.
اگر این شعر رو خوندید حتما تو کامنت ها بهم بگین ازش چی فهمیدین😂
من خودم یه داستانی توی ذهنم بود و بر اساس اون این شعر رو نوشتم و چندان اطلاعاتی هم توی شعر نیاوردم!😁
برام جالبه که یه نفر دیگه اینو بخونه چی ازش میفهمه....
توروخدا بهم بگین!بی صبرانه منتظرممممم😂