ویرگول
ورودثبت نام
مانا
مانامن روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
مانا
مانا
خواندن ۵ دقیقه·۵ ماه پیش

تحلیل روانکاوانه‌ی شعر فروغ فرخزاد

روانکاوانه‌ی شعر فروغ فرخزاد

در حباب کوچک

روشنائی خود را می‌فرسود

ناگهان پنجره پر شد از شب

شب سرشار از انبوه صداهای تهی

شب مسموم از هرم زهرآلود تنفس‌ها

شب…

گوش دادم در خیابان وحشت زدهٔ تاریک

یک نفر گوئی قلبش را

مثل حجمی فاسد

زیر پا له کرد

در خیابان وحشت زدهٔ تاریک

یک ستاره ترکید

گوش دادم…

~فروغ فرخزاد

---

۱. مقدمه: فروغ، شعر، و ناخودآگاه

فروغ فرخزاد در ادبیات فارسی صدایی استثنایی است؛ صدایی که مرزهای سکوت زنانه را شکست و زبانی نو برای بدن، عشق، فقدان و مرگ آفرید. در این شعر از مجموعه‌ی پایانی‌اش، ما با زبانی تاریک، تکه‌تکه و سرشار از تصاویر خوف‌انگیز مواجهیم: «در حباب کوچک روشنائی خود را می‌فرسود»، «پنجره پر شد از شب»، «قلب مثل حجمی فاسد له شد»، «ستاره ترکید».

این تصاویر نه صرفاً استعاره‌های شاعرانه، بلکه جایگاه ظهور امر ناخودآگاه هستند. درست همان‌طور که لکان می‌گوید: ناخودآگاه مانند زبان ساختار دارد، و شعر، زبان را در نقطه‌ی بیشینه‌ی گشودگی‌اش به ناخودآگاه قرار می‌دهد.

از این منظر، شعر فروغ را می‌توان همچون متنی روانکاوانه خواند: متنی که به‌جای بیان مستقیم، پژواک فانتزی‌ها، اضطراب‌ها و تمنامندی‌ها را به صدا درمی‌آورد. در ادامه، این شعر را در چهار چارچوب عمده می‌کاویم: فروید، کلاین، لکان، و رویکردهای فمینیستی-پسااستعماری.

---

۲. خوانش فرویدی: مرگ، واپس‌رانی و بازگشت

۲.۱. شب به مثابه ناخودآگاه

فروید در تفسیر رؤیا توضیح می‌دهد که ناخودآگاه مانند شب است: عرصه‌ای تاریک، جایی که عناصر واپس‌رانده‌شده پنهان می‌شوند. وقتی فروغ می‌نویسد «ناگهان پنجره پر شد از شب»، این همان لحظه‌ی غلبه‌ی ناخودآگاه بر خودآگاه است. روشنایی «حباب کوچک» (ایگو) تاب مقاومت ندارد و خاموش می‌شود.

۲.۲. صداهای تهی: بازنمایی واپس‌رانی

«شب سرشار از انبوه صداهای تهی» تصویری فرویدی است: امر واپس‌رانده همیشه به شکل تحریف‌شده بازمی‌گردد. صداها اینجا حضور دارند اما معنا ندارند؛ پژواک‌هایی بی‌محتوا از خواست‌هایی سرکوب‌شده.

۲.۳. له شدن قلب: فانتزی مرگ

وقتی شاعر می‌شنود که «قلب مثل حجمی فاسد زیر پا له شد»، این تصویر بازنمایی فانتزی ویران‌سازی ابژه‌ی عشق است. در روان‌کاوی فرویدی، از دست دادن ابژه‌ی عشق (mourning) یکی از اساسی‌ترین بحران‌های روانی است. در اینجا اما، از دست دادن با خشونت و فساد پیوند می‌خورد: قلب دیگر نه زنده است، نه سالم، بلکه فاسد و له‌شده است.

۲.۴. ستاره‌ی ترکیده: اضطراب مرگ

«یک ستاره ترکید» یادآور فروید در مقاله‌ی «فراسوی اصل لذت» است: نیروی مرگ (تاناتوس) در برابر نیروی زندگی (اروس). ترکیدن ستاره نماد پیروزی تاناتوس است؛ نور خاموش می‌شود، و سوژه در برابر مرگ رها می‌گردد.

---

۳. خوانش کلاینی: ابژه‌های خوب/بد و موضع افسردگی

۳.۱. مادر بد در شب مسموم

ملانی کلاین می‌گوید نوزاد در بدو تولد مادر را به دوگانه‌ی «پستان خوب» و «پستان بد» تقسیم می‌کند. شب مسموم از «هرم زهرآلود تنفس‌ها» استعاره‌ای است از تجربه‌ی مادر بد: مادری که به جای تغذیه، زهر می‌دهد.

۳.۲. قلب فاسد: ابژه‌ی درونی و بیرونی

در روان کاوی کلاینی، ابژه‌ها درونی می‌شوند و سپس فاسد یا خوب تجربه می‌شوند. «قلب فاسد» نه صرفاً ابژه‌ای بیرونی، بلکه تصویر یک ابژه‌ی درونی است که سوژه آن را تجربه می‌کند. فروغ با شنیدن این صدا در خیابان وحشت‌زده، درواقع پژواک ابژه‌ی درونی خودش را می‌شنود.

۳.۳. موضع افسردگی و بازسازی ابژه

کلاین معتقد است موضع افسردگی زمانی رخ می‌دهد که کودک بفهمد ابژه‌ی بد و خوب یکی هستند؛ همان مادری که عشق می‌دهد، نفرت هم می‌آورد. در شعر فروغ، قلب فاسد همزمان عشق و نابودی را در بر دارد. شاعر درگیر سوگواری و تلاش برای بازسازی ابژه‌ی ویران‌شده است.

---

۴. خوانش لکانی: زبان، امر واقع و ابژه‌ی کوچک a

۴.۱. تکرار و شکاف زبان

شعر با تکرار «شب… شب… گوش دادم… گوش دادم…» سرشار از لکنت است. این لکنت همان ظهور ابژه‌ی کوچک a در زبان است؛ چیزی که هیچ‌گاه قابل بازنمایی کامل نیست.

۴.۲. شب به مثابه امر واقع

برای لکان، امر واقع (the Real) چیزی است که نه در نمادین و نه در خیالی نمی‌گنجد. شب سرشار از صداهای تهی، همان امر واقع است: حضوری غیرقابل‌گفتن که تنها از طریق شکست زبان آشکار می‌شود.

۴.۳. ستاره ترکیده و فروپاشی نمادین

ستاره در نمادین جایگاه راهنماست، اما «ترکیدن» آن یعنی ازهم‌گسیختگی کامل نظم نمادین. این لحظه همان چیزی است که لکان «لقوه» (trou) می‌نامد: حفره‌ای که فقدان بنیادی سوژه را به سطح می‌آورد.

---

۵. بینامتنیت: پیوند با دیگر اشعار فروغ

اگر این شعر را کنار «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» بگذاریم، همان تصاویر تکرار می‌شوند: تاریکی، فروپاشی، زمستان، مرگ. در «تولدی دیگر» اما، فروغ تلاش می‌کند راهی برای بازسازی و زایش دوباره بیابد. این دوگانگی میان «ویرانی» و «امکان زایش» در کل کار فروغ حاضر است؛ دقیقاً همان دوگانگی کلاینی میان ابژه‌ی بد/خوب و موضع افسردگی.

---

۶. خوانش فمینیستی-پسااستعماری

۶.۱. بدن زنانه و فضای عمومی

خیابان وحشت‌زده، فضایی عمومی است که در آن قلب زنانه له می‌شود. این استعاره‌ای است از تجربه‌ی زن در جامعه‌ی مردسالار: صدای زنانه همواره تهدید می‌شود، بدن زن در معرض خشونت است.

۶.۲. حباب کوچک: استعاره‌ای از حاشیه‌نشینی

«حباب کوچک» نه فقط ایگو، بلکه فضای اجتماعی زن است: محدود، شکننده، در معرض خاموشی. از منظر پسااستعماری، این حباب همچنین می‌تواند به موقعیت «زن شرقی» در برابر نگاه جهانی نیز اشاره کند: همیشه در معرض فروپاشی توسط نیروهای سلطه.

۶.۳. شب مسموم و استعمار درونی

شب مسموم می‌تواند استعاره‌ای باشد از تجربه‌ی استعمار درونی (internal colonialism): جامعه‌ای که زبان، بدن و میل زن را به زهر تبدیل می‌کند. از منظر فمینیست-پسااستعماری، فروغ نشان می‌دهد چگونه زنان ایرانی در میانه‌ی سنت و مدرنیته، در فضایی مسموم، تنفس می‌کنند.

۶.۴. ترکیدن ستاره: مرگ امید مدرنیستی

در پروژه‌ی مدرنیته‌ی ایران، ستاره نماد امید و پیشرفت است. اما فروغ با «ترکیدن ستاره» نشان می‌دهد که این امید برای زنان تحقق نمی‌یابد. امیدی که در گفتمان مردانه وجود دارد، برای سوژه‌ی زنانه به ترکیدن و نابودی بدل می‌شود.

---

۷. جمع‌بندی نهایی

این چند سطر شعر فروغ میدان فشرده‌ای است از تمنامندی و اضطراب:

در خوانش فرویدی، با بازگشت امر واپس‌رانده و اضطراب مرگ روبه‌روییم.

در خوانش کلاینی، با فانتزی‌های پری‌اودیپی و موضع افسردگی.

در خوانش لکانی، با حضور امر واقع و شکاف زبان.

در خوانش فمینیستی-پسااستعماری، با بدن زنانه‌ی سرکوب‌شده، حاشیه‌نشینی و استعمار درونی.

شعر فروغ فقط تجربه‌ای فردی نیست، بلکه بازنمایی رادیکال یک وضعیت تاریخی-اجتماعی است: صدای زنانه‌ای که در شب مسموم، در خیابان وحشت‌زده، همچنان با پژواک خود نجوا می‌کند.

---

۴
۰
مانا
مانا
من روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید