ویرگول
ورودثبت نام
مانا
مانامن روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
مانا
مانا
خواندن ۶ دقیقه·۴ ماه پیش

نژاد و جنسیت در روانکاوی کلاسیک و مدرن: خوانشی اینترسکشنال

نژاد و جنسیت در روانکاوی کلاسیک و مدرن: خوانشی اینترسکشنال

مقدمه

روانکاوی از بدو پیدایش خود، در آغاز قرن بیستم، همواره مدعی بوده است که ساختار ناخودآگاه انسانی را توضیح می‌دهد. فروید با تمرکز بر نیروهای درونی، غرایز، و سرکوب‌های جنسی، کوشید بنیانی جهانی برای روان انسان بنا نهد. اما پرسش اساسی این است که «کدام انسان» در مرکز این نظریه قرار داشت؟ وقتی فروید از «سوژه» سخن می‌گفت، معمولاً مرد سفیدپوست اروپایی، از طبقه‌ی متوسط، در ذهن او بود. بدین ترتیب، ابعاد تاریخی و اجتماعی‌ای مانند نژاد، جنسیت، و طبقه نه به‌عنوان عناصر بنیادین تجربه‌ی روانی، بلکه در حاشیه باقی ماندند.

با ظهور نظریه‌های فمینیستی، پسااستعماری، و به‌ویژه مفهوم «اینترسکشنالیتی» (intersectionality) که توسط کیمبرله کرنشاو در ۱۹۸۹ مطرح شد، روانکاوی بار دیگر مورد پرسش قرار گرفت: آیا می‌توان ناخودآگاه را بدون در نظر گرفتن تقاطع نژاد و جنسیت درک کرد؟ این مقاله تلاشی است برای بررسی این پرسش از خلال مقایسه‌ی روانکاوی کلاسیک و مدرن، با تأکید بر خوانش‌های اینترسکشنال و انتقادات فمینیستی و ضدنژادپرستانه.

---

روانکاوی کلاسیک و جنسیت: سوژه‌ی فالیک

یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در روانکاوی کلاسیک، نظریه‌ی فالیک و کاستراسیون است. فروید معتقد بود که هویت جنسی از خلال عقده‌ی اُدیپ ساخته می‌شود: پسر با میل به مادر و ترس از کاستراسیون توسط پدر، مسیر مردانگی را می‌یابد؛ دختر نیز با تجربه‌ی «حسد آلت» (penis envy) به‌سوی زنانگی رانده می‌شود. این مدل، زنان را «ناقص» تعریف می‌کرد و تجربه‌ی آنان را همواره در قیاس با مردانگی اندازه می‌گرفت.

چنین نگاهی باعث شد که جنسیت در روانکاوی کلاسیک، به‌جای آنکه به‌عنوان طیفی سیال و فرهنگی فهمیده شود، به صورت ساختاری ثابت و مبتنی بر تمایزهای زیست‌شناختی تصویر گردد. فمینیست‌هایی چون کارن هورنای و بعدتر ملانی کلاین کوشیدند این مدل مردمحور را بازنگری کنند، اما نقد اصلی همچنان باقی ماند: نظریه‌های جنسیت در روانکاوی کلاسیک، سوژه‌ی زن را در موقعیتی حاشیه‌ای قرار می‌دادند و بر تجربه‌ی مرد سفید اروپایی تکیه داشتند.

---

روانکاوی کلاسیک و نژاد: دیگری بدوی

مسأله‌ی نژاد در روانکاوی فرویدی آشکارا کمتر مورد توجه مستقیم قرار گرفت، اما در لایه‌های زیرین نظریه حضور داشت. فروید در نوشته‌هایی مانند توتم و تابو، جوامع موسوم به «بدوی» را نقطه‌ی آغاز تمدن بشری دانست و ناخودآگاه را در پیوند با «دیگری ابتدایی» توضیح داد. این نگرش کهن‌الگوی استعمارگرانه، نژاد غیرسفید را با «ابتذال» (primitivity) و «وحشی‌بودن» تداعی می‌کرد.

Celia Brickman در کتاب Race in Psychoanalysis نشان می‌دهد که مفاهیم انسان‌شناسی استعماری به‌شکل پنهان در روانکاوی جذب شده‌اند. بدین معنا، سوژه‌ی اروپایی در مرکز قرار گرفت و دیگری نژادی به‌عنوان تصویر ناخودآگاه یا تهدید تمدن تعریف شد. از سوی دیگر، Sander Gilman در اثر Freud, Race, and Gender استدلال می‌کند که تجربه‌ی فروید به‌عنوان یک یهودی در اروپای ضدفراگیر، تأثیر مستقیمی بر نظریه‌های او داشت. در واقع، فروید همزمان قربانی تبعیض نژادی و بازتولیدکننده‌ی تصاویری نژادی در نظریه‌ی خود بود.

---

نقدهای فمینیستی و پسااستعماری

از دهه‌های میانی قرن بیستم، روانکاوی کلاسیک از سوی جریان‌های فمینیستی و پسااستعماری به‌شدت نقد شد. فمینیست‌ها بر این نکته تأکید داشتند که نظریه‌های جنسیت در روانکاوی، هویت زنانه را تحقیر کرده و آن را در نسبت با مرد تعریف کرده‌اند. کارن هورنای، با نقد مفهوم حسد آلت، بر این نکته پای فشرد که تجربه‌ی زنانگی باید از درون خود زنان تعریف شود، نه در مقایسه با مردانگی.

از سوی دیگر، اندیشمندانی چون فرانتس فانون، روانکاوی را به قلمروی نژادی کشاندند. در کتاب پوست سیاه، نقاب سفید، فانون تجربه‌ی استعمار را به‌عنوان زخمی در ناخودآگاه توصیف کرد که به احساس حقارت، دوپارگی خود، و بحران هویتی در میان سیاه‌پوستان منجر می‌شود. او نشان داد که روانکاوی کلاسیک، به دلیل بی‌توجهی به استعمار و نژادپرستی، نمی‌تواند تجربه‌ی سوژه‌های استعمارزده را توضیح دهد.

---

محدودیت‌های روانکاوی کلاسیک

از مجموع این نقدها می‌توان نتیجه گرفت که روانکاوی کلاسیک با چند محدودیت اساسی روبه‌روست:

1. اروپامحوری: نظریه‌های فروید و پیروان او بر تجربه‌ی اروپای سفید تکیه دارند و جهانی‌سازی این تجربه، موجب حذف سایر سوژه‌ها شده است.

2. مردمحوری: جنسیت عمدتاً از منظر مردانه تعریف شده و زنانگی در موقعیتی فرودست قرار گرفته است.

3. بی‌توجهی به قدرت اجتماعی: روانکاوی کلاسیک کمتر به ساختارهای قدرت، تبعیض، و امتیاز توجه کرده و آنها را به پس‌زمینه رانده است.

این محدودیت‌ها زمینه را برای شکل‌گیری روانکاوی انتقادی و اینترسکشنال در دهه‌های اخیر فراهم کردند.

---

مفهوم اینترسکشنالیتی: پیوند سرکوب‌ها

کیمبرله کرنشاو، حقوقدان و نظریه‌پرداز فمینیسم سیاه، در سال ۱۹۸۹ مفهوم «اینترسکشنالیتی» را معرفی کرد. او نشان داد که زنان سیاه‌پوست نه صرفاً به‌عنوان «زن» و نه صرفاً به‌عنوان «سیاه»، بلکه در تقاطع این دو موقعیت سرکوب قرار دارند. این تقاطع، تجربه‌ای منحصر‌به‌فرد می‌آفریند که نمی‌توان با جمع ساده‌ی نژاد و جنسیت توضیح داد.

در روانکاوی، اینترسکشنالیتی بدین معناست که ناخودآگاه، میدان برخورد نیروهای نژادی، جنسیتی، طبقاتی و جنسی است. هویت روانی یکپارچه نیست، بلکه چندضربی (polyphonic) است. نظریه‌پردازانی چون پاتریشیا هیل کالینز در Black Feminist Thought نشان داده‌اند که چگونه فشارهای همزمان نژاد و جنسیت، سوژه‌ی زن سیاه را در موقعیت آسیب‌پذیر اما در عین حال خلاق قرار می‌دهد.

---

روانکاوی مدرن و ورود به رویکرد تقاطعی

از دهه‌های پایانی قرن بیستم، روانکاوی شروع به بازاندیشی در مفاهیم بنیادین خود کرد. یکی از جریان‌های مهم، «روانکاوی رابطه‌ای» (relational psychoanalysis) بود که بر اهمیت روابط میان‌فردی و زمینه‌های اجتماعی تأکید داشت. این جریان زمینه‌ای شد برای ورود رویکرد اینترسکشنال به روانکاوی.

کتاب Intersectionality and Relational Psychoanalysis به‌ویراستاری Max Belkin و Cleonie White، نمونه‌ای برجسته از این تلاش است. نویسندگان این مجموعه نشان می‌دهند که چگونه نژاد، جنسیت و تمایلات جنسی نه عناصر فرعی، بلکه ساختارهای تعیین‌کننده‌ی ناخودآگاه و رابطه‌ی درمانی‌اند. مقاله‌ی Belkin با عنوان «Toward an Intersectional Psychoanalysis of Race, Gender, and Sexuality» نیز در همین راستا، ضرورت ادغام نظریه‌های نژاد و جنسیت در روانکاوی را تبیین می‌کند.

---

مفاهیم کلیدی در روانکاوی اینترسکشنال

رویکرد تقاطعی در روانکاوی چند مفهوم کلیدی را مطرح کرده است:

1. بدن نژادی‌شده (Racialized Body): بدن نه صرفاً جسم زیست‌شناختی، بلکه حامل معناهای نژادی است. رنگ پوست، زبان بدن و ویژگی‌های فیزیکی در تخیلات ناخودآگاه جایگاه ویژه‌ای دارند.

2. فانتزی نژادی: سوژه، دیگری نژادی را از خلال خیال‌پردازی‌های ناخودآگاه می‌سازد. این فانتزی‌ها بر انتقال (transference) تأثیر مستقیم دارند.

3. قدرت ساختاری: نژاد و جنسیت تنها ویژگی‌های فردی نیستند، بلکه ریشه در تاریخ استعمار، برده‌داری و پدرسالاری دارند و در ناخودآگاه بازتاب می‌یابند.

4. چندوجهی‌بودن تجربه: تجربه‌ی زن سیاه یا ترنس، نه جمع ساده‌ی نژاد و جنسیت، بلکه آمیزه‌ای از زخم‌ها و مقاومت‌هاست.

این مفاهیم، روانکاوی را از تمرکز صرف بر ساختارهای فردی به سوی تحلیل ساختارهای اجتماعی-تاریخی سوق داده‌اند.

---

تأثیر تقاطع نژاد و جنسیت بر ناخودآگاه

از منظر روانکاوی اینترسکشنال، ناخودآگاه تنها محل سرکوب‌های جنسی فردی نیست، بلکه بستری است که در آن تاریخ و قدرت نیز نقش‌آفرینند. زنان رنگین‌پوست، به‌ویژه در جوامع غربی، همزمان با دو نوع سرکوب مواجه‌اند: زن‌ستیزی و نژادپرستی. این دو نیرو در ناخودآگاه به‌صورت «زخم‌های نامرئی» حضور می‌یابند.

مثلاً حملات خرد (microaggressions) نژادی می‌تواند مکانیسم‌های دفاعی مانند فرافکنی یا انکار را فعال کند. در نتیجه، فرد دچار اضطراب مزمن یا احساس بی‌ارزشی می‌شود. این وضعیت نه صرفاً محصول خانواده یا تجربه‌ی فردی، بلکه انعکاس ساختارهای اجتماعی در ناخودآگاه است.

---

نمونه‌های بالینی

نمونه‌های کلینیکی در این حوزه نشان می‌دهند که چگونه نادیده گرفتن تقاطع نژاد و جنسیت می‌تواند فرایند درمان را مختل کند. در یکی از کیس‌های مطرح‌شده توسط Belkin، مردی لاتین‌تبار و کوییر در تحلیل حضور می‌یابد. تجربه‌ی او از نژادپرستی و تبعیض جنسی به شکل فانتزی‌های ناخودآگاه ظاهر می‌شود و اگر تحلیلگر نسبت به این زمینه‌ها آگاهی نداشته باشد، انتقال به‌راحتی به سوءتفاهم یا تکرار سرکوب بدل می‌گردد.

به همین ترتیب، در پژوهش‌هایی که در کتاب Lacan and Race گردآوری شده‌اند، نشان داده می‌شود که چگونه نژادپرستی تاریخی می‌تواند در فضای درمانی بازتولید شود و تحلیلگر باید از جایگاه قدرت خود آگاه باشد.

نتیجه گیری

روانکاوی کلاسیک با تأکید بر جنسیت فالیک و تصویر دیگری بدوی، نژاد و جنسیت را به حاشیه راند. نقدهای فمینیستی و پسااستعماری، محدودیت‌های این نگرش را آشکار کردند. با ورود مفهوم اینترسکشنالیتی، روانکاوی مدرن کوشید نژاد و جنسیت را به‌عنوان ساختارهایی بنیادین در ناخودآگاه در نظر گیرد.

روانکاوی
۲
۰
مانا
مانا
من روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید