ویرگول
ورودثبت نام
مَـهـدیـه✨
مَـهـدیـه✨
مَـهـدیـه✨
مَـهـدیـه✨
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

«نیـامدی»

در این بهارِ عاطفه

که جاری از ترنّمِ شکوفه‌هاست

و از صدای بلبل و قناری و صدای جان‌فزای آب

که روحِ هر خلایقی مثالِ موج، میزند

و قلب هر تپنده‌ای مثالِ ساعتِ زمانه میزند

تو در کنارِ جویبارِ عاطفه نشسته‌ای و من کنارِ پنجره،

برای دیدنِ سحر

چه بی قرار و مضطرب

به بی‌کرانِ آرزو

و لحظه‌ی شکفتنِ گلِ امید، چه جاودانه مانده‌ام

نیـامـدی...

سحر دوباره تیغ زد و صبح شد.

دوباره روزِ دیگر و دوباره مات و مضطرب

کنارِ پنجره نشسته‌ام؛

نه آرزو ثمر گرفت،

نه وصلِ تو...

نه وصلِ تو

"میم‌دال"

شعرشعرنوشاعر
۱۱
۰
مَـهـدیـه✨
مَـهـدیـه✨
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید