ویرگول
ورودثبت نام
مهسا فرخ مهر
مهسا فرخ مهرعلاقه‌مند به موسیقی ، هنر و قلم . دوستدار رقص مجنون وار واژگان بر روی کاغذ .اینجام برای لحظه ای مکث در انتهای کوچه پر از پیچک رونده بنفش..
مهسا فرخ مهر
مهسا فرخ مهر
خواندن ۷ دقیقه·۱۸ روز پیش

معلم من

در ابتدای نامه خداحافظی گروهیمان نوشتم :

"نازنین ترین نازنین "

شاید آن لحظه مناسب ترین لفظی بود که برای خطاب او می توانستم بگویم.

امروز قصد دارم درمورد ایشون صحبت کنم . سرکار خانم نازنین آذرنیو

سال یازدهم با معلمی آشنا شدم که می‌توانم به جرأت بگویم بهترین معلمی بود که در دبیرستان ما کار می‌کرد . اما هرگز نمی خواهم با استفاده از واژه" بهترین " زحمات دیگر معلمان عزیزم را ضایع کنم اما با توجه به معیار های مختلفی که در نظر گرفتم بهترین معلم بود یا حداقل در میان بهترین ها قرار می‌گرفت .

دبیر جغرافیا بود . جغرافیا بصورت کلی درس دوست داشتی و مورد علاقه من نیست اما از یک جایی به بعد فقط یک درس نبود یک مکتب بود . مکتب اذرنیویسم یا مکتب آذریون . جغرافیا گاهی اوقات سخت ، تلخ ، ناملموس و گنگ می‌شد . برای اغلب دانش آموزان جغرافیا درسی خنثی و گاها نامفهوم و حفظی است اما برای من اینطور نبود . می‌دانم دیگر همکلاسی هایم نیز چنین حسی داشتند .

جغرافیا به درسی برای زندگی تبدیل شده بود

خوشبختی ما این بود که محیط زیست هم در همین مکتب می آموختیم .

کتاب محیط زیست گاها در مدارس تدریس نمی شود یا به معلمی کاملا غیر مرتبط داده می‌شود برای پر شدن زمان ، یا اگر هم با کیفیت تدریس شود از سمت دانش آموز میل و رغبتی برای مطالعه یافت نمی‌شود ؛ ولیکن موقعیت ما فرق می کرد ، چون بخش هایی از آن ارتباط زیادی با جغرافیا داشت و بیشتر به علت دلسوزی معلمم ، ایشون قبول زحمت کرده بودند و یک ساعت در هفته محیط زیست تدریس می‌کردند . با وجود اینکه ساعت زمانی در بود و در واقع نوعی اضافه کاری محسوب می‌شد که به یاد دارم تا آخر سال حتی حقوقی از این کلاس دریافت نکرده بودند . محیط زیست جلساتی بسیار پر بار و آموزنده داشت . شاید شیرین ترین درس یازدهم بعد از تاریخ برایم محیط زیست بود .

درمورد معلم تاریخم و کلاس تاریخ یک بند کوتاه در پست قبلی نوشتم . پستی که مربوط به چالش کتابخانه ای بود .( در قسمت معرفی کتاب معماری ایران از آرتور پوپ)

امروز می فهمم درس هایی مثل جغرافیا و محیط زیست درس های آنچنان لذت بخش یا جذابی نیستند وجود یک معلم مسئولیت پذیر ، فعال و خلاق بود که کلاس درس را برایم حیرت انگیز می‌کرد .

اوایل به شدت از ایشون می ترسیدم . اما اصلا اشتباه نکنید ویژگی های ظاهری ایشون به هیچ عنوان رعب انگیز نیستند. اتفاقا ظاهری ملیح ، چهره ای لطیف ، صدایی گرم و قدی متوسط دارند و بسیار همراه و همدل با دانش آموز . اختلاف سنی ایشون نسبت به سایر معلمان دبیرستان با ما کمتر بود و تجربه کاری ایشون ۱۰ سال بود اما از علم و سوادشون هر چه بگم کم گفتم و همین مسئله ، دغدغه مندی و تلاش ایشون برای آموزش های اخلاقی و رفتاری رو بیشتر می‌کرد . دقت نظر و حساسیت خاصی داشتند چه در تدریس چه در رفتار و این برایم خیلی جالب بود .

وقتی درس تمام می شد ؛ دقایق پایانی کلاس را به صحبت درباره مسائل مختلف اختصاص می‌دادیم. بیشتر مشتاق بودیم تجربیات ایشون رو همراه مسیر زندگی هایمان کنیم تا کمتر آسیب بخوریم . ناگفته نماند که واقعا نکات خوبی رو در این گفتگو ها یاد گرفتیم . محوریت بحث بیشتر شیوه صحیح گفتار و رفتار درست در موقعیت ها مختلف به ویژه دانشگاه بود . برای بچه هایی که به فرهنگیان علاقه داشتند گاها نکات خوبی گفته می‌شد . بودن در میان نوجوانان دیگر به من ثابت کرد که خیلی از خانواده ها اصلا هیچ توجهی به این آموزش ها ندارند و در واقع بدیهیات ذهنی و رفتاری خیلی از ماها برای آنها عجیب بود و در نهایت بچه ها بدون توجه به خیلی از یادگیری های اخلاقی و عمومی که باید بصورت غیر رسمی فرا بگیرند وارد جامعه می شوند و زمینه بحران های زیادی هم برای خودشون هم برای خانواده و جامعه فراهم میشه.

سال یازدهم تمام شد

سال دوازدهم شروع شد و من هنوز از دبیر جغرافیا می ترسیدم

اما هیچ وقت درمورد ترسم از ایشون چیزی نمی گفتم

نکته جالب حافظه قویشون بود

گاهی در لا به لای شوخی های وسط درس خاطرات پارسال را زنده می‌کردند و کلاس غرق در خنده می‌شد

مدیریت کلاسشون فوق العاده بود

هم خنده و شادی بود

هم جدیت و قاطعیت

و امتحان هاشون هم کاملا استاندارد.

همه اینها در کنار هم شخصیت ایشون رو در ذهن ما شکل داد .

اما مسئله ای که هیچ وقت من نتونستم بهش برسم این بود که هرگز عمق شخصیتشون رو حس نکردم .این در حالیه که من می‌تونم خیلی ساده و موشکافانه بسیاری از آدمای اطرافم رو بسنجم.

مرموز ؟ نمیدانم شاید کمی مرموز بودن

اما بسیار صمیمی و یاری دهنده

یک خاطره جالب از کلاس بگم براتون

قبلش بگم که من عاشق کنفرانس دادن ، تحقیق کردن و ارائه دادن و توضیح مسائل مختلفم . و به نظرم از تمام کسایی که هم سن خودم بودن تو مدرسه و حداقل تمام دانش آموزایی که دیدم بهتر این کار رو انجام میدم.

خیلی براش ارزش قائلم ، تحقیق گسترده ای میکنم ، به منابع ترجمه شده فارسی بسنده نمیکنم و با تسلط بالایی همیشه حاضر میشم

در مورد زیبا سازی شهر یک تحقیق آماده و بردم مدرسه

ارائه تمام شد و همه خیلی خوششون اومد

جواب تمام سوالاتی که پرسیدن هم دادم

سوالاتی گاها پرت کننده و غیرضروری . منظورم اینه که محور کار من جزییات نبود بیشتر علت استفاده ، علت و ضرورت زیباسازی شهر و فواید پنهان و اثرات زیباسازی و هوشمند سازی شهر و محیط شهری .

اما همیشه سوالاتی پرسیده میشه از سمت همکلاسی‌ها که برای شناسایی عیار ارائه دهنده هست

مثلا اینکه این بنا رو کی ساخته؟ ، اهل کجا بوده ؟ دقیقا چه زمانی ساخته شده ؟، دقیقا چجوریه؟ ، بهره وری اینجا به چه صورتِ؟کارکرد رو دقیق تر بگو و کلی چیزای دیگه..

این رو وظیفه خودم میدونستم که درباره تمام مصداق ها جزییات رو حتی شده اگر ترجمه کرده باشم با خودم برده بودم و حفظ بودم

تمام زیر نویس ها رو از قبل تمرین کرده بودم حتی اگر به انگلیسی و فرانسه بود ترجمه کرده بودم یا همونجا ترجمه کردم . در حالی که وقت هم تنگ بود و کلی جزییات هم گفته نشد .

حدود چند هفته بعد

سراسیمه معلم جغرافیا وارد کلاس شد

و از این گفت که میخواد یه نفر رو به عنوان دستیار مقاله نویسی معرفی کنه و گفت چون حق همه هست که شانس اینو داشته باشند می‌خوام قرعه بندازم

مکالمه رو می‌ذارم براتون

معلم: به Chat GPT میگم از بین 1 تا 28 یه عدد رو بگه . همون عدد رو دفتر اسم هر کسی بود انتخاب میشه .

تو چشم های معلمم نگاه کردم

به الهامات و حس ششمم باور داشتم مطمئن بودم من انتخاب میشم

همون موقع یکی از بچه ها شروع کرد به صحبت درمورد خوش شانسی

منم گفتم : بخدا راس میگی من بعضیا رو میشناسم دست به هر چی می زنن طلا میشه

همون موقع خانم گفت : 17

یه نگاهی به دفتر انداخت و گفت : مهسا . مهسا انتخاب شد

بعدشم همه هاج و واج بهم نگاه کردن

میدونستم که حق اینبار واقعا به حق دار رسیده (البته حمل بر خودستایی نباشه )

دوستم گفت : بله که اینطور... که بعضیا دست به هر چی میزنن طلا میشه...

اینجا بود که همه خندیدن

و معلم گفت : اتفاقا خودم دیشب در نظر داشتم مهسا رو انتخاب کنم اما خواستم قرعه کشی کنیم تا حق کسی ضایع نشه

بعدشم سریع از کلاس رفت چون زنگ استراحت بود و دیگه تا آخر سال این دست طلا موند رو من 😂

خلاصه که دیروز دیدم تو کانال جغرافیا که تمام دانش آموزای ایشون عضو هستند شروع کردن به فعالیت تربیتی چون تدریس تمام شده . همگام با جزوه های خلاصه و سوال و فایل ها ، هر شب یک داستان پند آموز یا یک راهکار برای زندگی بهتر یا یکی از نکات مهم درمورد رفتار و چیزهایی از این قبیل می ذارن. و به این پی بردم چقدر همچین دبیر هایی عزیز و نازنین هستند . دبیر هایی که بار آموزش و پرورش رو با هم به دوش می‌کشند و تمام تلاش و فکر و ذکرشون رو معطوف غنی کردن ذات و ساخت شخصیتی بهتر برای دانش آموزان می کنند . کاش میشد آنچنان که محق و لایق هستند ازشون قدردانی کرد .

و چقدر نام ایشون به شخصیتشون شباهت داره « نازنین »

پس:

اگر معلم شدید

فقط مدرس نباشید

همراه و یاور دانش آموز ، دوست و مشاوری دلسوز و معلمی مسئولیت پذیر باشید .

بدون قضاوت
بدون سرزنش و شماتت

پیوسته علم خودتون رو در حوزه تخصصیتون بیشتر کنید و در اخلاق و ادب و قانون مداری الگو بشید . مطالعه کنید و مشوق مطالعه باشید . همراه با دانش آموز بخندید و یاد بدید هر آنچه معلم های خودتان در حقتان دریغ کردند .

فراموش نکنید که مسئول حسرت ها ،عقده های و ضعف های درونی شما دانش آموزان نیستند .

شاید بودن در کنار یک کلاس و تدریس برای شما فقط جزئی از سنوات حق التدریس معنا شود یا یکی از سال های اشتغالتون ، اما دانش آموزان فقط یک بار شانس بودن در آن پایه و در ان کلاس درس را دارند . خاطره خوبی از خودتان در ذهن‌شان حک کنید .

این عکس رو معلمم فرستاد. خیلی به گل و گیاه علاقه داره و تا ابد دیدن گل ها ، یاد ایشون رو در خاطرم زنده میکنه
این عکس رو معلمم فرستاد. خیلی به گل و گیاه علاقه داره و تا ابد دیدن گل ها ، یاد ایشون رو در خاطرم زنده میکنه

دانش آموزمعلمتدریسخاطرهمدرسه
۳۶
۱۴
مهسا فرخ مهر
مهسا فرخ مهر
علاقه‌مند به موسیقی ، هنر و قلم . دوستدار رقص مجنون وار واژگان بر روی کاغذ .اینجام برای لحظه ای مکث در انتهای کوچه پر از پیچک رونده بنفش..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید