ویرگول
ورودثبت نام
دختری از تبار ماه(:
دختری از تبار ماه(:با عنایتِ یزدان و تبسمِ قلم در ردای کاهی دفتر، آرامش ماه را به تحریر در می آورم..🌒
دختری از تبار ماه(:
دختری از تبار ماه(:
خواندن ۷ دقیقه·۵ ماه پیش

پستی،تنها برای خودم.

خب اومدم با لحن خیلی خودمونی به دور از کلیشه و آلایش و کلمات ادبی حرف بزنم،از دغدغه هام بگم که فعلا رو قلبم سنگینی میکردن،تنها برای خودم..

اول اینکه؛من نویسنده نیستم..

دوم اینکه هر کسی دوست داره،استعدادش یا اون کاری که ازش حس خوب می گیره رو توی فضای مناسب به اشتراک بگذاره..فضایی امن که متن هاش خیلی راحت خواننده متناسب با خودشون رو پیدا بکنن..بدون صرف هزینه و..

با اینکه خیلی وقت نیست که به ویرگول اومدم،اما فضای ویرگول برای من انقدر ها هم ناملموس نبود،چرا که از چند سال پیش وقتی داشتم دغدغه هام رو از بین سایت های گوگل بیرون می کشیدم ،چند تا از پست های ویرگول توجهم رو جلب کرد،افرادی که برای بهبود خودشون کار می کردن و از هرروز خودشون گزارش می دادن،حتی از جا زدن هاشون و خستگی هاشون،افرادی با هزار خط فکری مختلف..

درسته!الان هم وارد فضای ویرگول شدم!اما خیلی جدی تر و همچنین با درک بیشتر و هدفی منطقی تر،نه صرفا خواندن و دنبال کردن افرادی که دغدغه هام رو دارن

وسعی میکنن برای ترک یک سری اخلاق ها تلاش کنند..

اما الان،یه وبلاگ شخصی زدم تنها با هدف به اشتراک گذاشتن بخش کوچکی از ذهن من که تمایل داره در تعامل باشه با افرادی که تو مسیر فکری خودش هستن..

شاید دچار بلوغ شدم!شاید هم تنها دغدغه هام برای استفاده از ویرگول عوض شده..اما الان یک انگیزه پیدا کردم..برای نوشتن

درسته!من نویسنده نیستم،اما نوشتن حالم رو خوب می‌کنه..کمک می‌کنه اونی باشم که شاید آرزوش رو داشتم..متن هایی شاید آغشته با رمز که کشف میشن..گره هایی از متون که با رسیدن به پایان داستان باز میشن؛اما نه به صورت یک داستان مصور با متنی روان، بلکه به شیوه ی من!!

انتخاب این مسیر بسی دشوار اما دلچسب بود..

اعتراف میکنم که وقتی وارد این فضا شدم،متن هایی به چشمم خورد که دلم میخواست این فضا رو ترک کنم و برم!همه رو خوب می دیدم...به اندازه خودشون!

این نکته مهمیه..گاهی تنها باید به اندازه خودت خوب باشی به همون میزان که حال خودت خوب میشه..حتی اگر دیده نشی...حتی اگر به اون جایگاهی که میخوای نرسی،گاهی وقتا باید پتانسیل های خودت رو در نظر بگیری!چیزی که باعث می شد نا امید بشم این بود که در حد خودم خوب بودم اما مقایسه کردم،اشتباه ترین کار!

دِ آخه یکی نیست بگه نونت کمه،آبت کمه،میشینی خودتو با آدما مقایسه می‌کنی..اونا هم قلم خودشون رو دارن،قشنگه،شاید کل دنیا هم بگن از مال تو خییییلی قشنگ تره،ولی خب مهم اینه که من خالق اونها نبودم! من با هر جمله اش ذوق نکردم و به خودم افتخار نکردم و حس نکردم که خوبم! و از همه مهم تر؛هر نوشته ای فرد مناسب خودش رو جذب می کنه..

خب پارازیت بیهوده ندم،افرادی رو دیدم با ایده های نوشتاری فوق العاده،قلمی زیبا و مانا..با هزارانننن اعتقاد متفاوت..خیلی دوست داشتم این افراد رو نام ببرم،ولی ترجیح میدم چیزی نگم،چون این متن تنها متنی است برای خودم !اما خب به خودم تلنگر زدم..

گفتم:هی، این هارو ببین،که انقدر قشنگ مینویسن،تو اینجا چیکار می‌کنی دختر! کی تو رو می خونه و می فهمه و دنبال می کنه..توی این فضا!!فضایی که نویسنده ها هستن..حتی خیلی هاشون تنها ادعا می کنند به روشن فکری تا پذیرفته بشن،من آدم ادعا نبودم!دوست داشتم خودم باشم...ولی ترسیدم!من با این اعتقادات ،جای درستی اومدم؟این فضا فقط به دیده شدن افراد خاصی کمک می کنه یا من هم میتونم شانسم رو امتحان کنم؟!

گاهی با ورود یک سری افراد توی یک فضا،با توجه به ایدئولوژی هایی که برنامه نویسان اون اپلیکیشن داشتن،تنها به خط فکری اون افراد بها داده میشه و فقط مکان امن اونها میشه،نه مکان امن همه :) ما واقعا تو این مورد ضعیف عمل کردیم..!

این مورد،توی فضای ویرگول هم جاری هست!اینو وقتی فهمیدم که دخترا و پسرا های متعددی زیر یک پست نوشته بودن، تو با همچین دیدگاهی،جایی توی جامعه روشن‌فکرانه ویرگول نداری!!!

نمی‌دونم بگم خوبه یا بد!اما ترسناک بود،لااقل برای من؛چون میخواستم نه تنها استعدادمو بلکه از چیز هایی بگم که عمیقا بهشون اعتقاد دارم..اعتقاداتی که اگه بی پرده ازش صحبت کنم،ساکنان اینجا بهش میگن تحمیل عقاید؟یا شاید هم بگن افکار پوسیده!یا نمی‌دونم خودتون که اینها رو می گید بهتر می دونید!

اما خب منم تنها یک انسان بودم!که مثل هر آدم دیگه ای،دوست داشتم ،خواننده هام پیدا بشن ،و با نوشته هام حالشون خوب بشه،حس درک شدن بگیرن،حس نکنن تنهان و بدونن یک سری عقاید شاید تو جامعه تحمیلی شده اما اگر از یک زاویه دیگه بهش نگاه کرد، شاید اصلا آرمانی یا یک ایدئولوژی مورد نقد نباشه،بلکه قشنگ هم باشه..نیومدم به قصد تغییر ، تنها اومدم برای حس خوب!

گاهی وقتا ممکنه توی جامعه اونطور که باید دیده نشی!البته این اصلا مهم نیست، اینکه آدم ها به واسطه لجاجت خودشون و یا حس بدی که به اشتباه ازت می گیرن ،نمی‌خوان بهت نزدیک بشن...میدونی چرا این بد نیست؛چون تو هم این حس رو ازشون می گیری😂

گاهی وقت ها حس میکنم مافیای ویرگول چمبره زده روی این فضا تا پست های به اصطلاحِ شما؛ آرمانی و تحمیلی منتشر و دیده نشن!

نمی‌دونم باید بخندم یا گریه کنم،آخه خیلی از افرادی که دیدم برچسب می زنند که؛ جای افرادی مثل شما اینجا نیست،توی بیوشون از آزادی بیان صحبت کرده بودن😂😂😂😂😂😂 ...آره خب بنظرم خنده دار اومد..

گاهی اوقات ما حتی به عقاید شخصی مون هم پایبند نیستیم! چون همه ی ما جایی تعصب رو قاطی افکارمون می کنیم،هر چقدر هم ادعای روشن فکری داشته باشیم، و این اصلا اشتباه نیست! دفاع از چیزی که بهش باور داریم خوبه ،اما فضا رو شخصی سازی کردن مثل اینجا! ترجیح میدم چیزی نگم..!!

اما خب از فضا بگذریم،دیدم یک سری نویسنده ها رو با قلمی فوق العاده زیبا، به حدی که می خواستم جیغ بکشم!اره درسته جیغ بکشم..چون تا قبل از این توی فضای خودم بهترین بودم و حالا آدم هایی سر راهم قرار گرفتن که شاید به واسطه قلم قشنگشون خیلی تو ذهنم ،بزرگ‌شون می کردم!

نه تنها قلمی زیبا،بلکه حتی دغدغه ها و داستان های پرکشش،تنوع واژگانی به شدتتتتت وسیع که می خواستم ازشون بپرسم این لغت نامه شما رو من از کجا تهیه کنم برادر/خواهر؟؟یا حتی شعر های فوق العاده!شاید معلوم باشه بی تجربگی شاعرشون ولی اصلا این بی تجربگی به واسطه احساساتی که کیلو کیلو تو متن خالی شده دیده نمی شن!یا مثلاااا چندین فرد رو دیدم که یک سری داستان هایی رو پرورش داده بودن که من حتی بهش فکر نمی کردم،!

تا قبل از این من تنها دلنوشته میگفتم،اما این فضا باعث شد بخوام ایده هایی رو پرورش بدم که برام مسحور کننده هستند..به این فکر بیوفتم کلماتی که توی یک سری پست ها هستن، و من تا به حال نشنیدم رو برم مترادف همشون رو پیدا کنم!

حتی خودم در حین نوشتن به مترادف های یک سری کلمات دیگه فکر کنم🤧اینجوری نگاه نکنیددد!اصلا ساده نبود🥲مخصوصا برای یک آدمی که همیشه همه چیز رو آماده می خواد و خیلی کار ها رو شروع نکرده تنها بخاطر اینکه توشون خسته میشه!!

اره بابا با همچین آدمی طرفین!اما خب تنها کاری که از خستگیش جا نزدم همین نوشتن بود..سخت ترین متنم که خیلی براش وقت گذاشتم تا توی دنیای من به خوبی پذیرفته بشه راجب پست« تیر خلاص» بود،چون مثل هر نوشته دیگه ام،با هربار خوندنش از خوشحالی و ذوق ،به خودم مفتخر شدم(خودشیفته هم خودتونید!!)

خب این یک حقیقته،آدمها وقتی یک کاری رو دوست داشته باشند و با توجه به معیار ذهنی خودشون خوب که نه؛بهترین حالت خودشون باشن،ذوق می کنند...منم یکی از همون آدمها..

و خب اومدن توی این فضا باعث شد به معیار های ذهنیم ضربه سختِ روحی وارد بشه😂لیکن الان هم برگشتم به همون دیدگاه همیشگیم،هر کسی قلم خودش رو داره،که اون قلم به هرحال خواننده های خودش رو پیدا می کنه...شاید فقط یک خواننده داشته باشه ولی اون خواننده،ارزش جایگزینی با کلی نویسنده های برتر دنیا رو داشته باشه،چون ما از ته دلمون دوستش داریم!!

اما قلم زمین نگذاشتم..چون برای خودم شروع کرده بودم،برای دختری که...ترجیح میدم اهمیت ندم،چه اهمیتی داره!مهم اینه که خودم می‌دونم!!

تنها برای خودم..پس تنها برای خودم ادامه خواهم داد..

حتی اگر مثل همیشه در دنیای نادیده گرفته شدن ها ،خلاصه بشم..حتی اگر بعد از مدتی فراموش بشم..حتی اگر تنها حامی کار هام خودم باشم و تنها پشتوانه نوشته هام انگیزه خودم باشه و در جامعه خودساخته افکار ها ،پذیرفته نشم. اما برای خودم ،به اندازه خودم، در حدی که حالم خوب باشه می نویسم!

خب این پست صرفا برای این بود که،هروقت خسته شدم..دلیل کارم رو بین رشته افکارم گم کردم،اگر یک فرد منو تنها بخاطر عقایدم بدون چشم داشت به نوشته هام و منطقی که پشتشونه قضاوت کرد،برای وقت هایی که قلم های قشنگ تری رو دیدم....برای تمام برایِ های فکرم نوشتم؛ اما مهم تر از همه..

تنها برای خودم گفتم،بی توجه به پست و لایک و کامنت و حتی بازدید! و برتر شدن ها! و تمام این مسخره بازی ها..

و به خودم تبریک میگم؛چون تونستم ،توی جایی دووم بیارم که باید برای بودن توش،منطق می تراشیدم تنها برای حس خوب خودم!


آزادی بیانویرگولروان شناسینامهانتقاد
۲۸
۳
دختری از تبار ماه(:
دختری از تبار ماه(:
با عنایتِ یزدان و تبسمِ قلم در ردای کاهی دفتر، آرامش ماه را به تحریر در می آورم..🌒
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید