مجموعهی گورستان کتابهای فراموش شده تا دلتون بخواد طرفدار داره. اینجا و در این پست من سعی کردم خیلی راحت و خودمونی از مجموعهای بگم که به شدت دوستش دارم.

جناب آقای ثافون ۱۹۶۴ به دنیا اومد. کجا؟ معلومه دیگه بارسلون. جایی که تمام اتفاقات مجموعه جذاب گورستان کتابهای فراموش شده در اونجا اتفاق میفته.
ثافون در سال ۲۰۲۰ یعنی دو سال بعد از انتشار آخرین جلد مجموعه، هزارتوی ارواح، رفت اون دنیا تا پاسخگوی حرفاش راجع به مذهب و فرشتهها و خدا و مادر مقدس باشه.
این وسط و قبل از اینکه دست به قلم بشه، توی یه شرکت بازگانی مدیر بود، و دقیقا از همین تجربه استفاده کرد و خولین هم آخر کتاب هزارتوی اواح وارد همین شغل شریف میشه.
غرق شدن در قصه ها:
ثافون استاد چیدن قصه ها در دل همدیگه است. مثلا شما دارید دنبال یه روح سرگردان یا یه قاتل میگردید، که ناگهان متوجه میشین با یه نویسنده عاشق طرفین.
دارید در دل اسپانیا جنگ زده از دست یه گدا فرار میکنید که متوجه میشین طرف یه فیلسوفه. و خلاصه هزار و یک قصه. دقیقا مثل هزار و یک شب.
همراهی با مجمع کتابدوستان و نویسندگان:
مجموعه گورستان کتابهای فراموش شده پر از توصیههای ریز نویسندگیه. چرا که ا با کلی نویسنده روبهرو هستیم از داوید مارتن تا خولین کاراکس. و کلی منتقد ادبی. حتی فرمین هم توصیههای خوبی داره یکی از بهترینها مثلا:
نفرین خداوند بر آنان که رویاهایی از جنس کاغذ و جوهر در سر دارند، که آنان را جز برزخی از جنس پوچی و ناامیدی نخواهد بود.
که البته قبول دارم خیلی توصیه نیست ولی به هر حال بیان واقعیته.
ولی صد صفحه آخر عملا کلاس داستان نویسیه. و این یعنی هم فال و هم تماشا.
در کنار این موضوع اشارههای ریز به کاراکترهای کتابهای مختلف بیان لذت ورق زدن کتابها، همراهی با کاراکترهای یه کتاب همه و همه شما رو پابهپای داستان جلو میبره. انگار نشستید و با رفقای کتابخونتون مشغول گپ زدن هستید.

تاریخ از زاویه ای دیگر
دوران ژنرال فرانکو چطوری بوده؟ نفس کشیدن در دنیای یه دیکتاتور چه شکلیه؟ و از اون جالبتر، وقتی یه دیکتاتور میمیره دنیا چه شکلی میشه؟
پیدا کردن جواب این سوالها در کنار بیان موضوعات واقعی ای مثل دزدیدن بچه ها حین انقلای، زندانی کردن روشنفکرها و نویسنده ها و ماجراهای ترسناک قلعه مونوییک از اون ماجراهاییه که اگر اهل خوندن داستان تاریخی باشید، لذت ماجرا رو براتون دو چندان میکنه.
چرخ و فلکسواری با کاراکترها
شما چهار جلد فرصت دارید تا با کاراکترها همراه بشین. از تعریف تمام قصه در یک جلد خبری نیست. شما باید قطعات این پازل رو کنار هم بذارین تا از راز شخصیتها و روحیاتشون سردربیارین. حتی تا جلد آخر باز هم کلی نکته نگفتنی از فرمین وجود داره که خواننده نمیدونه.
و بعد به تدریج در دل داستان باید اونها رو کشف کنه. ثافون آدم لقمهی حاضر و آماده نیست.
مثلا کاستلو یه افسر دوران ژنرال فرانکوئه. توی جلد یک ما میفهمیم گذشتهای با فرمین داشته ولی نمیدونیم چی؟
توی جلد دو کاستلو تازه داره ترفیع درجه میگیره. و بعدا میتونیم حدس بزنیم از طریق ماجرای مارتین به یه نون و نوایی رسیده. توی جلد سه تازه میفهمیم پدرکشتگیش با فرمین از کجا اومده و….

اما بیایین نگاهی به بچهمعروفها یا کاراکترهای جذاب مجموعه داشته باشیم:
خانواده سمپره:
به قول خولین کله شقی در این خوانواده ارثیه. به نظرم روح کتاب خوندن هم در این خانواده ارثیه. سمپرهها از اونایی هستن که باید دعا کنیم سر راهمون سبز بشن. آدمایی که به موقع کار درست رو انجام میدن و ادبیات رو برای خود ادبیات دوست دارن.
نمونهش سمپره پدر که وصیت کرد با مجموعه الکساندر دوما دفن بشه و میگفت تا وقتی کلیسای کاتولیک مجموعه دوما رو به عنوان کتاب مقدس معرفی نکنه، اعتقادی به این کلیسا نداره.
دنیل هم که… به نظرم برای درک این کاراکتر هم که شده، کتاب رو بخونید. روند بزرگ شدنش و شوخیهاش با فرمین و گفتگوهاشون عالیه.
فرمین رومرو دتورس:
خودش خیلی تعریفها از خودش داره. مثل متخصص در امور زناشویی، استاد نوع خاصی رقص، استاد تعقیب و گریز نامحسوس.
ولی بهترین تعریف رو یکی از دوستاش داره که میگه:
فرمین مردی که از دنیای مردهها برگشت.
فرمین یه فرشتهی نگهبانه، البته به سبک خاص خودش. یه مرشده بازم به سبک خودش و یه روح مهربونه که بارها شکسته ولی نمیذاره بقیه بشکنن.
از اون کاراکترهاییه که نمیتونید دوستش نداشته باشید. از اونایی که همیشه گوشه ذهنتون میمونند.
آلیسیا گریس:
نزدیکترین توصیف به این شخصیت برای من اولیویا دانم در مجموعه فرینجه. یه دختر خودساخته که کارآگاه پلیسه ولی اصولی داره. در حالیکه همه فکر میکنن هیچ اصلی نداره. آلیسیا همیشه در قلبش یه خونه میخواد، یه زندگی آروم ولی دنیا هیچ وقت چیزی که میخواین بهتون نمیده.
داوید مارتین:
برای آشنایی با این کاراکتر اسکرول کنید و برید سراغ معرفی جلد دوم. فقط همینقدر بدونید که اگه این کاراکتر و کنجکاوی برای سرنوشتش نبود، شاید خیلیا کتابها و مجموعه رو ادامه نمیدادن.
خولین کاراکس و دوستان:
البته کاراکس در عمر شریفش از دوست زخم خورده. اما تنها نویسندهایه که واقعا در طول کتاب از نوشتن پول درمیاره و استثنا به فنا نمیره.(زندگی البته حسابی اذیتش میکنه.)
خولین در کنار نوریا منفورت، آیزاک(مسئول گورستان کتابهای فراموش شده) و گوستاوو از بروبچههایی هستن که عمرا بتونید حتی در صورت گرفتاری به آلزایمر فراموششون کنید.

جلد اول: سایه باد
قصهی این کتاب چیه؟
ما همراه این کتاب یهسر میریم به بارسلون سال ۱۹۴۵. وقتی که آتش جنگ داخلی تقریبا خوابیده اما مسخرهبازیهای یه حکومت دیکتاتور همچنان ادامه داره.
توی این شهر یه گورستان عجیب وجود داره؛ گورستان کتابهای فراموش شده. جایی که یه نسخه از کتابهای نایاب در اون پیدا میشه. و یه نگهبان دیوانه داره که جملات نقض میگه.
قصه وقتی شروع میشه که دنیل سمپره ده ساله همراه پدرش به این گورستان میره. پدرش میگه هر کتابی که اون روز خاص انتخاب کنه بخشی از جهانش میشه و دنیل صاف میره کتاب سایه باد رو انتخاب میکنه که نوشته خولین کاراکسه.
از همون روز که دنیل این کتاب رو برمیداره یکی مثل سایه تعقیبش میکنه. و کاشف به عمل میاد یک عدد دیوانه توی شهر میگرده و همهی کتابهای کاراکس رو میسوزونه.
بقیهی قصه سفر جالب دنیل برای پی بردن به هویت و گذشتهی کاراکسه. سفری که به تدریج چنان خطرناک و عجیب میشه و چنان تشابهی با زندگی دنیل پیدا میکنه که در فصلهای آخر رسما قبلمون میاد تو دهنمون.
کتاب شخصیتپردازی فوقالعادهای داره. مثلا یه کاراکتر داریم به اسم فرمین. این فرمین از یه جای عجیب با یه گذشته عجیبتر با دنیل اشنا میشه و بعد چنان حضورش پررنگ میشه و چنان با جملههای جذابش کار رو پیش میبره که عملا میتونید از یادآوری حرفاش بارها و بارها بخندید.
و البته که داستان به این طنز نیاز داره تا تلخی روایت اصلی رو ازبین ببره. روایت اصلی قصهی رفاقتهاییه که به شکل عجیبی سرنوشت ادمها رو تغییر میده. و انقدر تلخ و دردناکه که باز ممکنه اشکتون دربیاره.
در کل نثر کتاب شیرینه. فضایی بین تخیل خالص، داستان کارآگاهی و درام داره و از پس به هم تنیدن تمام اینها خیلی خوب برمیاد.
جلد دوم: بازی فرشته
یک نویسنده هرگز طعم آن لحظه را از یاد نمیبرد، لحظهای که برای نخستین بار یک داستان را با کلامی ستایشآمیز یا تعدادی سکه معاوضه میکند …..یک نویسنده محکوم به یاد آوردن آن لحظه است، چرا که همان لحظه وجود او نابود شده و برای روحش قیمتی تعیین کرده است.
این کلمات ابتدایی داستان بازی فرشته، جلد دوم مجموعه گورستان کتابهای فراموش شده ست.
در واقع نویسنده در همین جملههای آغازین، تکلیف و خط سیر داستان رو به من و شمای خوانند نشون داده است. البته ثافون نویسنده، انقدر زرنگ هست که با ملغمهای از وقایع، طنز بدیع و شخصیت پردازی خوب، حواس ما رو از این جملهها پرت کنه انقدر که متوجه نشیم همراه داوید مارتین، شخصیت اصلی کتاب سوار چه قطار وحشتی شدیم و قراره سر از کجا در بیاریم.
داستان این مجموعه راجع به نویسندهای به نام داوید مارتینه. نوجوانی که کارش را در روزنامه آوای صنعت با یک سردبیر سختگیر شروع میکنه. چکشکاریهای جناب سردبیر و همراهی نویسنده سرشناس روزنامه، پدرو بیدل به تریج از مارتین یه نویسنده خوب میسازه.
ولی مارتین مثل هر آدم دیگهای نیاز به پول داره. پس با یه انتشارات مزخرف قرار داد میبنده تا مجموعه داستانی به نام شهر نفرین شده رو براشون بنویسه. داستانش یه مجموعه سیاه و کارآگاهی و پر از ماجراست که در دل بارسلون سالهای ۱۹۲۰ میگذره. داستانی که مارتین برای رسیدن به قرارداد که دست کمی از ترکمانچای نداره، مجبوره روزی حداقل ۶۶.۶ صفحه بنویسه. (عدد رو که حواستون هست.)
این وسط مارتین یه نامه دریافت میکنه از یه ناشر ناشناس به نام کورلی که به کارهاش علاقه منده. مارتین که در برزخ نویسنده بازاری بودن یا یه نویسنده خوب بودن دست و پا میزنه پیشنهاد کورلی رو میپذیره و تصمیم میگیره با این ناشر عجیب کار کنه.
و این سرآغاز داستان مارتین و ماجراجویی اون در دل بارسلونه. ماجراجوییای که پای جلسات احضار روح، عشق نافرجام، یه دستیار عجیب و جذاب به نام ایسابلا، یه وکیل عجیب و غریب و پلیس بارسلون رو به زندگیش باز میکنه.
مغازه سمپره پدر و پسر هم مثل رمان سایه باد نقش پررنگی داره. در این کتاب ما به سالهای قبل از تولد دنیل سمپره، قهرمان اصلی مجموعه سایه باد سر میزنیم. و البته که چه دیدار شیرینی باهاشون داریم.
در کل نثر ثافون بی نظیره، کاراکترهاش بعد از صد صفحه تبدیل به یکی از جذابترین شخصیتهایی میشن که قصهای ازشون خوندید و فضای کتاب سفری جذاب بین خیال و واقعیته.

جلد سوم: زندانی بهشت
این جلد باز هم با کتابفروشی سمپره شروع میشه. جاییکه قراره پاسخ بعضی سوالاتمون رو پیدا کنیم. مثلا: فرمین کجا بوده؟
و از اینجاست که پامون به قلعه مونوییک باز میشه. حدس بزنید دیگه کی اونجاست؟ بله! داوید مارتین عزیز و دوست داشتنی.
اینجا نقطه اتصال دو جلد اول و جلد چهارم مجموعهست. ما میفهمیم فرمین چرا سر راه دنیل سبز شده. سرنوشت مادر دنیل یعنی همون خانم ژیسبرت معروف به کجا رسیده و در نهایت…
در جلد چهار کی در جبههی خوبهاست و چه کسی با تلاش زیاد خودش رو وارد جبههی ماجرا کرده؟
جلد چهار:هزارتوی ارواح
توی این جلد باز هم ثافون با قلم بینظیرش ما رو به دیدار یه نویسنده دیگه میبره. جناب ماتاییکس. کسی که به شکل عجیب و غریبی مثل کلی نویسنده دیگه حین جنگ داخلی اسپانیا و روی کار اومدن ژنرال فرانکو ناپدید شده. ماتاییکس دو تا دختر داشته که اونام ناپدیدشدن و این شروع ماجراست.
داستان از ماجرای دنیل شروع میشه. (همون سمپره پسر که در داستان سایه باد تازه پشت لبش سبز شده بود و خولین کاراکس رو به ما معرفی کرد و زمینه دوستی ما با فرمین رو چید.)
اینجا دنیل بزرگ شده، پسرش خولین سه ساله است و رابطهش با همسرش بئآ یه کم آشفته است و همچنان به دنبال راز مرگ مادرش ایسابلاست. (زنی که توی جلد دو ما جوانیش و رابطهش با داوید مارتین رو دیدیم.)

دنیل و فرمین رو اینجا رها کنید و بریم به امارت ویا مرسدیتا؛ جایی که باییس (همون رییس زندان کتاب زندانی آسمان) حالا شده وزیر فرهنگ و در شب جشن تولد دخترش به شکل عجیبی ناپدید میشه.
یه اداره پر از کارآگاه دو نفر رو مامور میکنند تا جناب باییس رو پیدا کننند. آلیسیا گریس، دختری که کلی راز توی آستینش داره و البته رابطه جذابی هم با فرمین.
و بارگاس، یه افسر کارکشته که ارتباطهایی در اداره پلیس بارسلون داره.
و از اینجاست که وارد داستان اصلی میشیم. داستانی که در اون ثافون مهارت بینظیرش در بازی با کلمات و ژانرها رو به ما نشون میده. ثافون خیلی خوب قصه ها رو در دل قصههای دیگه قرار میدهد. از وسط یه ماجرای تعقیب و گریز ما رو به دل یه داستان عاشقانه میبرد. از دل یه روایت گوتیک یه داستان درام پرماجرا بیرون میکشد واین وسط طنز خاص خودش رو هم هیچ وقت رها نمیکند.
اوج داستان وقتیه که ما میفهمیم آخر جلد سه در واقع اواسط این کتابه.
کتاب خیلی خوب به سوالات جلدهای قبلی جواب میده. مثل پایان مبهم جلد دو. رشتههای باز جلدهای قبلی رو میبافه و در نهایت یه تابلوی کامل جلوتون میذاره.
کتاب کجا به پایان میرسه؟ دقیقا وسط هزارتوی ارواح. جاییکه خولین تصمیم میگیرد داستان خانواده رو بگه. خانواده ای که درد کشیده و ما هم همراهشون شدیم.
و این تازه شروع ماجراست. چون بعد از تموم شدن کتاب از خودتون میپرسید، همه اینا اقعی بود؟ یا داستان خولین؟ سرنوشت داوید مارتین واقعا همین بود که روایت شد؟ فرمین سرآخر به کجا میرسه؟
و این معجزه ثافونه، خلق هزاران کاراکتر که چنان زده هستند انگار سالها و سالها کنارشون بودید.
فکر نکنم حرف پایانیای بمونه. پیشنهادم اینه کتاب رو تهیه کنید و در اولین فرصت با ثافون و قصهی جذاب همراه بشین.
اگه مجموعه رو خوندید خوشحال میشم نظرتون رو بخونم.
.