محمد ☀️·۴ ساعت پیشهمه چیز در تو !یار من ! تو چون سپیده به روز های من دمیدی ،تو چون نور مرا غرق در خدا کردی ،تو چون آفتاب به روزگارم تابیدی ، تو چون مشک روزهایم را عطر آگین…
محمد ☀️·۷ ساعت پیشای عشق! بیا!بیا عشق من ، بیا و روزگار را غرق در بهار کن ، بیا که دل بی تو مرده و غرق در گریه است ، بیا که چو ماهی در بند به دریای نورت نیازمندم! بیا که…
الهام تربت اصفهانی·۱۱ ساعت پیشصدای روایتدانشجوی کارشناسی ادبیات در دانشگاه سبزوار بودم. قانون خوابگاه این بود که دخترها باید تا ساعت ۹ شب به اتاقهایشان برگردند. آن ساعت، مرزِ حبس…
Ryan (Axon)·۱ روز پیشدوزخ دانته | دایرهٔ دوم | بخش ۲ | یک کتابدر میان طوفانی که همه را از هم میربود، دو روح هنوز کنار یکدیگر مانده بودند. و همهچیز از یک کتاب آغاز شده بود.
محمد ☀️·۱ روز پیشچشمه عشق❤️دلم خواهد که کنار چشمه ای بنشینم و گذر آب را با نوای مستانه اش بشنوم ، دوست دارم که برگ ها دانه دانه به روی آب بیایند و با آن ها همسفر…
الناز زاهدی مقدم·۱ روز پیشگاهی باید گذشتگاهی باید گذشت…اما نه آنقدر که خودت را هم با همان خاطرهها جا بگذاری.بعضی دردها فقط ساکت میشوند، خاموش نمیشوند؛مثل چراغی که روشن نیست،ام…