ویرگول
ورودثبت نام
محمد رضا حی العالم
محمد رضا حی العالمدانشجوی شیمی علاقه مند به فلسفه و هنر
محمد رضا حی العالم
محمد رضا حی العالم
خواندن ۱۰ دقیقه·۱ ماه پیش

در جستجوی ردپای ضروری ترین وجود ( از ارسطوییان تا ابن سینا)

با سلام.

در مطالعه کتاب تاریخ فلسفه غرب اثر آنتونی کنی جلد سوم صفحه 48 میرسیم به یک متن جالب اما عمیق در مورد استدلال وجودی ارسطوییان کمبریج ، جایی که کادورث ( Cudworth) اذعان دارد:

"The idea of God is a coherent one, therefore must it needs have some kind of entity or other, either an actual or a possible one; but God, if he be not, is not possible to be, therefore he doth actually exist." [ The Rise Of Modern Philosophy, A New History... , v3, Page 47, Anthony Kenny]

«ایده خدا ، ایده ای سازگار و معقول است ، پس باید به نوعی وجود داشته باشد . یا به صورت بلفعل یا بلقوه . اما خدا ، اگر وجود نداشته باشد ، ممکن الوجود هم نیست ، بنابراین بالضروره موجود است.»

خب این شروعی بود به مطالعه من ( بیکاری و تمایلم برای دوری از اخبار و جنگ هم بی تاثیر نبود در این سیر مطالعاتی) از منابع مختلف ( اشاره کردم) و وب برای درک این جمله ، و مشتاق بودم شمارا هم همراه کنم با این گزارش مطالعاتی سی و اندی روزه من از جمله بالا .

The Thinker-Aguste Rodin
The Thinker-Aguste Rodin

1- تعاریف:

ایده: در فلسـفه کلاسیک معنی فراتر از معنی نظر یا بینش است . بدین تعریف که ایده یعنی آنچه ذهن به صورت مستقیم و بی واسطه آن را درک میکند. یا ساختار مفهومی ای که شیء را برای ما قابل شناخت میسازد. به بیان دکارتی ایده ها اشیای ذهنی هستند اما واقعیتی مستقل از تجربه حسی یا زاییده ذهن انسان دارند . برای مثال ایده روح یا ایده بی نهایت . در ذهن ما مفاهیمی از این مضامین وجود دارد بی انکه تجربه ای از آن در اختیار داشته باشیم. یا که آن را اختراع ما باشد . ما هرگز بینهایت را تجربه نکرده ایم ، اما مفهوم بی نهایت در ذهن ما وجود دارد .

منطق موجهات: منطقی بر خلاف منطق کلاسیک که صرفا از حیث صدق یا کذب گزاره ها تحلیل ندارد . لایه های کیفی صدق را نیز برسی میکند . که میتواند به سه وجه باشد:

  • ضروری ( Necessary) : گزاره ای که برای تمام جهان های ممکن صادق است. نقیض آن محال است . مثل 1+1 = 2

  • ممکن ( Possible): گزاره ای که حداقل در یک جهان ممکن صادق باشدو یعنی محال نباشد ، مثل آسمان سبز ( که ممکن است در جهانی بدین حالت دیده شود) ( اصل دلیل کافی- لایبنیتس)

  • ممتنع ( Impossible): گزاره ای که در هیچ جهان ممکنی صادق نیست ، مثل مثال مشهور دایره مربع !

بلقوه و بلفعل (Potency & Act): دو مفهوم ارسطویی برای فهم وجود .

  • بالقوه: ظرفیت ( پتانسیل) یا استعداد برای بودن یا شدن چیزی ، یک دانه سیب بالقوه یک درخت سیب است ( پتانسیل و امکان درخت شدن را در خود دارد) یک سنگ مرمر بالقوه میتواند مجسمه شود .

  • بالفعال : تحقق یافتگی و بروز آن ظرفیت . وقتی دانه که بلقوه درخت است ، بتواند در شرایطی درخت شود حال بلفعل درخت است . سنگ که پتانسیل مجسمه شدن را دارد ، وقتی مایکل آنژ آن را تراشید بلفعل مجسمه میشود! و تحقق وجودی را به همراه دارد .

بالاترین حد وجود را تحقق آن میدانیم . فعلیت وجود در بالاترین مرتبه یک شیء است. ( رجوع شود به حکمت متعالیه ملاصدرا { كُلَّما كانَ الوُجودُ أقوى كانَتِ الفِعْليَّةُ أتَمَّ}و شرحی بر فلسفه ارسطویی)

وجوب و امکان وجود ( Necessary vs Contingent Existence) :

از حیث وابستگی وجودی موجودات: ( سامویل کلارک)

  • ممکن الوجود ( Contingent Being) : موجودی که وجودش برایش ضروری نیست ، هست ، لیکن میتوانست نباشد! ( سلب اختیار از تحقق آن موجود از ضمیر خودش) ، برای تشریح اینکه چرا هست باید به عاملی از بیرون از خودش رجوع کرد ( برهان سوم - اکوئیناس) . ما ، زمین ، کهکشان و این جهان "ممکن الوجود" هستیم ، میتوانستیم نباشیم اما بود یا نبودمان در اختیار و قدرت ما نیست . معلول اراده ای بیرونی هستیم . و پدید هستیم . و نبود ما هیچ امتناع عقلانی و منطقی ندارد.

  • واجب الوجود ( Necessary Being) : موجودی که وجود از ذات لاینفک اوست . نمیتواند که نباشد! و چون ذاتش اقتضای وجود دارد . نبودش ممتنع است . برای توضیح چرایی وجودش نیازی به بیرون و عامل دیگر نیست . او "واجب الوجود بالذات" است . ( الاشارات و التنبیهات - ابن سینا )و( بدایه الحکمه - علامه طباطبایی)

کمال( Perfection) : یک صفت ذاتی و محضا مثبت است . و هرچقدر هم بیشتر باشد بهتر است . وجود ، قدرت و علم و... و به بیان آنسلمی ( Anselm) وجود نه فقط یک کمال بلکه بنیادی ترین کمال است .

شاید نقل دو برهان دکارت از تاملات در فلسفه اولی هم خالی از عیب نباشد : نخست در درون خود تصوری از موجودی کامل دارم و این تصور نمیتواند از چیزی کمتر از موجودی باشد که خود کامل است. در من پدید آمده باشد ! دوم : موجود کامل باید همه کمالات را در خود داشته باشد ، اما وجود نیز یک کمال است . پس موجود کامل بایستی وجود داشته باشد . ( فلسفه غرب - انتونی کنی)

First, I have in myself the idea of a perfect being, and this idea cannot be caused in me by anything less than a being that is itself perfect. Second, to be perfect a being must include in itself all perfections; but existence is a perfection, and therefore a perfect being must exist

حداکثر تعالی (Maximal Excellence) : داشتن صفات کمالی در بالاترین درجه ( علم مطلق و قدرت مطلق و...) در هر جهان ممکنی که در آن وجود دارد. (الوین پلانتینگا)

حداکثر عظمت ( Maximal Greatness) : داشتن حداکثر تعالی در تمام جهان های ممکن ! یعنی اگر خداوند به راستی حداکثر عظمت را داشته باشد . صرفاً یک موجود فوق العاده فقط در جهان ما نیست که تصادفا به احتمال اینگونه شده است . بلکه او ذاتا چنان موجودی است که اگر در هر جهان ممکن دیگری هم سر بزنیم اورا با همان صفات ضروری خواهیم یافت. خدا یا در همه جهان های ممکن با کمال مطلق وجود دارد یا در هیچ کدام . موجودی که فقط در یک جهان ممکن الوجود قدرتمند اولی باشد . قدرت مطلق و حداکثر غظمت را نخواهد داشت! (الوین پلانتینگا)

2-گام های منطقی استدلال:

2-1 فرض امکان : ممکن است که یک موجود دارای حداکثر عظمت وجود داشته باشد . به بیان دقیقا موجهاتی : این گزاره که خدا با حداکثر عظمت وجود دارد یک گزاره ممکن است . یعنی حداقل یک جهان ممکن است. یعنی حداقل در یک جهان ممکن چنین موجودی بالفعل وجود دارد . ( امکان منطقی ادعا شده است و نه امکان فیزیکی یعنی تا وقتی که کسی نتواند ثابت کند که مفهوم حداکثر عظمت مثل دایره مربع ممتنع است . این فرض پذیرفتنی است . )

2-2 فهم عظمت : اگر موجودی دارای حداکثر عظمت باشد . طبق تعریف او در تمام جهان های ممکن دارای حداکثر تعالی است . عظمت یعنی ضرورت تعالی . پس اگر او در یک جهان ممکن باشد ، نمیتواند محدود به همان یک جهان بماند . ذاتش اقتضا میکند که در همه جهان ها اولی باشد .

2-3 اعمال منطقی : بلفرض که جهان ممکن α وجود دارد که در آن موجود دارای حداکثر عظمت بالفعل وجود دارد .

  • در جهان α این گزاره که موجود با حداکثر عظمت وجود دارد صادق است

  • ذات این موجود به گونه ای است که اگر در α وجود داشته باشد انگاه در تمام جهان های ممکن ، با کمال حضور دارد چرا؟ چون بخشی از مفهوم حداکثر عظمت است که بر وجود او در همه جهان ها ضرورت دارد .

  • حال یکی از تمامی ان جهان های ممکن ، جهان مملوس ما است اگر این موجود در جهان α وجود داشته باشد پس ضرورتاً در جهان ما نیز وجود دارد . در واقع اگر در یک جهان ممکن وجود داشته باشد . در همه جهان ها منجمله جهان ما وجود دارد.

2-4 نتیجه : بنابر این این فرض که ممکن است خدا وجود داشته باشد (1-1) منطقاً نتیجه میشود . که خدا در تمام جهان های ممکن وجود داشته باشد . پس بالفعل در جهان واقعی ما نیز وجود دارد .

3-برهان امکان و وجوب ابن سینا:

این برهان از مسیری دیگر از قضایای طی شده به همان نتیجه " ضرورت وجود واجب الوجود" میرسد.

ابن سینا برخلاف برهان های مبتنی بر حرکت ارسطویی بدین صورت تحلیل داشته است که بنده در حد فهم خود به خلاصه عرض مینمایم:

دانستیم که:

  • واجب الوجود : موجودی که فرض عدمش محال است . و هستی برای او یک حقیقت ازلی است . واجب الوجود یک واجب الوجود بالذات است . یعنی بدون نیاز به هیچ چیز دیگر وجود برایش ضرورت دارد . نه از جایی گرفته شده است و نه به شرطی مشروط است . نمیتواند نباشد حتی اگر تمامی جهان های ممکن را نیست فرض کنیم او باید باشد. ( چرا؟ در ادامه)

  • ممکن الوجود : موجودی که ذاتش نسبت به وجود و عدم مساوی است ! به خودی خود نه بودن برایش ضروری است نه نبودن ، هر دو طرف برایش ممکن است . ( ممکن الوجود تا وقتی که علت به آن شرط ضرورت ندهد . وجود نمی یابد )

  • ممکن الوجود در یک تساوی وجود و عدم قرار دارد و یک امر ممکن باعث خروج از تساوی آن میشود . و این عامل یک مرجح است . و علت وجودی آن است .

  • ممتنع الوجود : چیزی که فرض وجودش محال است مانند مربع دایره

ذهن ما هر چیزی را که تصور کند از تحلیل صرف ذاتی در یکی از این سه دسته میبیند، اما باید دانست که وجوب و امکان وصف ذات اشبا هستند ، نه وصف وجودشان . یعنی من محمدرضا ممکن الوجود هستم حتی وقتی وجود دارم . یعنی ذات من در همان حال که هستم باز هم نسبت اش با وجود و عدم مساوی است . و برای بقا هم محتاج علت است.

در منظر ابن سینا یک اصل فلسفه بدیهی است که : (کل ممکن الوجود ، فهو موجود بغیره) هر ممکن الوجودی وجودش را از غیر خودش دارد و معلول است .

اگر α موجود است که از β ناشی شده است پس β یک علت دارد که وجودش از γ ناشی شده است و ان هم از Δ ایجاد شده . آیا مقدور است که این زنجیر تا بینهایت ادامه یابد؟ بدون اینکه هیچ گاه به موجود واجب الوجود برسد؟

پاسخ ابن سینا بدین صورت است که : اگر این موجودات که به صورت زنجیری تا بی نهایت ادامه دارند را یک مجموعه ای بدانیم ( بلفرض Ω) این مجموعه خودش یک موجود اعتباری است که از اجزای ممکن الوجود تشکیل شده پس خود مجموعه نیز ممکن الوجود است .

این مجموعه عظیم Ω برای وجود یافتن نیاز به یک علت بیرون از خودش دارد و آن امر بیرونی نمیتواند خودش ممکن الوجود باشد . چرا ؟ چون اگر ممکن باشد جزوی از این مجموعه Ω میشود . پس حتما بایستی یک موجود در راس این سلسله باشد که خارج از این مجموعه باشد تا بتواند بر کل آن وجود بدهد . و ذاتش عین وجود باشد . تا نیاز به علت نداشته باشد .

این همان " واجب الوجود بالذات " است و او " علت العلل" است.

محمدرضا حی العالم

ای خدای پاک بی انباز و یار دستگیر و جرم مارا درگذار

یاد ما ده سخنهای دقیق که ترا رحم آورد آن ای رفیق

هم دعا از تو اجابت هم ز تو ایمنی از تو مهابت هم ز تو

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای سلطان سخن

کیمیا داری که تبدیلش کنی گرچه جوی خون بود نیلش کنی

این چنین میناگر بهای کار توست این چنین اکسیر ها ز اسرار توست

آب را و خاک را برهم زدی زاب و گل نقش تن آدم زدی

فلسفه غربتاریخ فلسفهفلسفه
۸
۰
محمد رضا حی العالم
محمد رضا حی العالم
دانشجوی شیمی علاقه مند به فلسفه و هنر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید