ویرگول
ورودثبت نام
ممل اینجاست
ممل اینجاستEltanin
ممل اینجاست
ممل اینجاست
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

از «سارتر» بپرسید!

یادمه روزی درباره‌ی کشته شدن یک گوزن حرف می‌زدم، گوزنی که با احتمال زیادی خودم کشته بودمش. حالا بیش از سه سال از اون روز می‌گذره و من به سختی به یاد میارم که اون گوزن چطور مرد. در واپسین قفسه‌های ذهنم، میان خاطراتی از سال‌هایی که به نظر دیگه اهمیت چندانی ندارن، فقط تصویر مبهمی از جسدش باقی مونده.

حتی یادمه اولین‌بار کجا، در کدوم یکی از خیابون‌های تهران، چنین فکری از ذهنم گذشت. اما جزئیات اون روز گم شدن؛ تنها چیزی که مطمئنم اینه که گوزن مرده، و شاید — تقریباً مطمئنم — من قاتلش بودم. بیشتر از خود اون واقعه، چیزی که یادم مونده، تغییر پس از اون روزگاره.

بخش‌هایی از این تغییر رو خودم آغاز کردم، بخش‌هایی هم خود جهان پیش رفت و من فقط همراهش شدم. میان این دو، چیزی شبیه «قول» و «انطباق» شکل گرفت:

قول، برای تغییر به خواست خودم؛ و انطباق، برای کنار آمدن با محیط.

در هر دو مسیر، ردی از جبر و اختیار وجود داشت، ردی که حتی نمی‌تونم به یاد بیارم چقدر از هر کدوم سهم داشته. من حافظه‌ی تصویری نسبتاً خوبی دارم. می‌دونم بعضی چیزها رو فراموش کرده‌ام، چون تصویری ازشون در ذهنم هست که پشتش فقط یک عنوان باقی مونده؛

مثل تکه‌ای از عکسی قدیمی که روی پشتش اسم‌هایی نوشته شده. اما مسیر رسیدن به اون عکس، و احساسی که در لحظه‌ی ثبتش داشتم، در گذر زمان محو شده — درست مثل تغییر، درست مثل این عکس؛

صرفاً یک عنوان، عصر بهاری!
صرفاً یک عنوان، عصر بهاری!

دقیقاً یادم نیست موقع گرفتن اون عکس چه حالی داشتم. فقط می‌دونم همه چیز تغییر کرد، و من فراموش کردم.

این هم‌نشینی «تغییر» و «فراموشی» به شکلی آزاردهنده تبدیل شده به یک الگوی تکراری. هرگاه یکی از این دو رو دیدم، باید انتظار دیگری رو هم بکشم.

در تاریک‌ترین برداشت ممکن، جایی که محور اندیشه بر نبود معنا و ارزش مطلق است و همه‌چیز ساخته‌ی ذهن انسان، فراموشی یعنی پاره شدن رشته‌ی معنایی‌ای که واقعیت من برش استوار بود.

در این نگاه، فراموشی خود تغییر نیست؛ بلکه نابودی زمینه‌ای است که تغییر می‌توانست معنا پیدا کند. چنین فراموشی‌ای نشانه‌ی رهایی نیست، نشانه‌ی فروپاشی پیوندهاست.

اما در روشن‌ترین و انسانی‌ترین تعبیر برای من، فراموشی نابودی معنا نیست، بخشی از فرآیند ساختن معناهای تازه است. همان‌چیزی که همیشه دست در دست تغییر پیش می‌رود.

تغییر یعنی انتخابی آگاهانه و فراموشی یعنی کنار گذاشتن گذشته‌ای که مانع آزادی است.

نمی‌دانم از این تغییر و فراموشی چه‌قدر احساس فراغت می‌کنم اما می‌دانم برای نخستین بار در همه‌ی این سال‌ها،

قرار است با چتر زردم زیر باران بروم. کمی آزاد و کمی فروپاشیده از معنا.

جبر اختیارتغییرژان پل سارتر
۶
۰
ممل اینجاست
ممل اینجاست
Eltanin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید