ویرگول
ورودثبت نام
ممل اینجاست
ممل اینجاستEltanin
ممل اینجاست
ممل اینجاست
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

سو گو اِهد اند کام‌آن این!

همیشه اردیبهشت برام یه ماه ویژه بوده؛ پر از هیجان، هم به خاطر چیزایی که قبلاً توش اتفاق افتاده، هم اونایی که قراره بیافته. بیشتر از هیجان‌انگیز بودن، یه جورایی همیشه دوست‌داشتنی بوده برام، با تمام تلخی‌ها و شیرینی‌هاش. راستش به ایرانی‌های باستان حق می‌دم که چرا دوتا اردیبهشت داشتن!

ولی پشت این علاقه‌م به اردیبهشت، هیچ نگاه شاعرانه یا عاشقانه‌ای بهش نیست. اردیبهشت قشنگه، درسته، ولی من عملاً هیچ درکی از این قشنگی ندارم. از خیلی چیزای دیگه هم همین‌طور. شاید ببینم، شاید بشنوم، ولی هیچ‌ دریافت فرای سطحی از اون وجود نداره. چرا؟

چون احتمالاً تبدیل شدم به درمانده‌ترین آدم بی‌تفاوتی که می‌شناسم. انگار درماندگی و بی‌تفاوتی با سرعت دارن از هم سبقت می‌گیرن و در این کشاکش، فراموشی هم خودش رو جا می‌کنه.

راستش هیچ‌وقت نفهمیدم از کی دیگه به خروجی بزرگراه صدر نمی‌گفتم «پیچ حموم». اولش شاید فراموشی این چیزای ریز مهم نباشه، ولی وقتی یادم می‌افته کلی خاطره و رسم کوچیک و ساده بینمون هم دارن پاک می‌شن، یه جور سرمای عجیب کل وجودم رو می‌گیره.

شاید هیچ‌وقت تو زندگی نتونستم شبیه «لوکا» باشم. نهایت تلاش‌هام فقط تونستم برای لحظاتی شبیه لوکا شم، اونم نصفه نیمه. ولی شاید لازم نبود اون در رو باز کنم. چون هیچوقت فکر نمی‌کردم بسه نگه داشتن اون در سخت‌تر از باز کردنش باشه.

اما انگار قصه قرار نبود همین‌جا تموم شه. اون در، که فکر می‌کردم لازم نبود بازش کنم، داشت خودش کم‌کم باز می‌شد. بدون اراده من، بدون اینکه حتی یه لحظه آماده‌ش باشم.

یه جور صدای کشیده‌شدن لولاها می‌اومد؛ آروم، ولی انقدر بلند که انگار از توی قفسه‌ سینه‌ام می‌گذره. نمی‌دونم چرا، ولی همون لحظه فهمیدم هرچی پشتشه، هیچ شباهتی به خاطره و تصور نداره.

هیچ تصوری نداشتم که اون‌طرف در چی ممکنه منتظرم باشه. تا وقتی که برای اولین‌بار دیدمش. یه تصویر تار و لرزون از یه خاطره‌ نیمه‌واقعی قدیمی. انگار از جنس همون چیزایی بود که سال‌ها باهاشون کنار اومده بودم، بهشون خندیده بودم، نادیده‌شون گرفته بودم ولی حالا برگشته بودن و یه شکل واقعی پیدا کرده بودن.

درست مثل قبل حرف می‌زد. همون لحن، همون طرز گفتن که یه‌جور آشنا و عجیب بود.

پرسیدم: “کی هستی؟”

و اون، بدون مکث، با همون آرامش ترسناک گفت:

“من همونیم که خودت می‌دونی کی‌ام ولی نمی‌تونی بگی.”

عجیب
۴
۰
ممل اینجاست
ممل اینجاست
Eltanin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید