ویرگول
ورودثبت نام
ممل اینجاست
ممل اینجاستEltanin
ممل اینجاست
ممل اینجاست
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

کاناتای یازدهم: تنها نخواهم ایستاد!

کاناتای یازدهم


این روزهای زمستانی بیشتر از گذشته به کنار «رودخانه اوس» می‌روم. ساعت‌ها می‌نشینم و به چیزهایی فکر می‌کنم که حتی نمی‌دانم چه هستند. انگار ذهنم در مهی آرام و بی‌پایان فرو رفته است. زندگی مسیر خودش را می‌رود، بی‌آن‌که چندان به حضور من اهمیتی بدهد. گاهی همه چیز آن‌قدر کند پیش می‌رود که احساس می‌کنم زمان از حرکت ایستاده است، و گاهی برعکس، چنان تند می‌گذرد که خودم را در میان شتابش گم می‌کنم.

 

از وقتی رستوران خلوت شده، بیشتر وقت‌ها را صرف نوشتن رمان می‌کنم. احتمالاً اسم رمان را «در میان نقش‌ها» بگذارم. لئوناردو، همسرم، مردی است صبور و آرام. شاید تنها دلیل ادامه‌دادن من همین لبخند ملایم او باشد. راستش را بخواهی، هر شادی کوچکی که هنوز در گوشه‌ای از زندگی‌ام باقی مانده، از اوست. با این حال، حس می‌کنم ذهنم مثل خانه‌ای قدیمی است که در سکوت فرو می‌ریزد. دیگر چیزی در من روشن نمی‌ماند. صداها، رنگ‌ها، حتی خاطره‌ی روزهایی که می‌خندیدم، همه در آب حل می‌شوند.

 

در گذشته مشتریان زیادی به رستوران می‌آمدند؛ صدای خنده، بوی سوپ تازه و فلفل سیاه در فضا می‌پیچید و من حس می‌کردم در قلب زندگی ایستاده‌ام. بعضی از آن‌ها سال‌ها هم‌صحبت و هم‌راز من بودند. حالا اما هر کدام رفته‌اند، یکی به شهری دور، دیگری به جهانی دیگر و چیزی جز دلتنگی صدای زنگ درب رستوران که دیگر به صدا درنمی‌آید، برایم نمانده است.

گاهی به خودم می‌گویم شاید رستوران هم مثل من خسته شده است. دیوارهایش نفس نمی‌کشند، میزها بوی بی‌کسی می‌دهند و ساعت بالای پیشخوان از مدتی پیش ایستاده، درست مثل زمان در ذهن من. دیگر حتی شمع‌های کوچک روی میزها را روشن نمی‌کنم. نورشان بیش از حد صادق است؛ انگار می‌خواهد همه‌ی آنچه را که در تاریکی پنهان کرده‌ام، عریان کند.

 

پ.ن: با الهام از موسیقی Where Are You? از کیهان کلهر و علی بهرامی‌فرد.

کیهان کلهر
۲
۰
ممل اینجاست
ممل اینجاست
Eltanin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید