پایان بخش اول
همانطور که پیشتر اشاره کرده بودم، قصد دارم بخشی از خاطرات و تصورات خود را از قطعات موسیقی در قالب داستانهای کوتاه و آمیزهای از وهم، خیال و واقعیت، بدون ترتیب زمانی خاص، با عنوان «کاناتا» به اشتراک بگذارم. «کاناتا» واژهای ژاپنی به معنای «دور» است که از موسیقیای به همین نام از گروه «مونو» الهام گرفتهام و برای نامگذاری این مجموعه از آن استفاده کردهام.
حالا که به پایان بخش اول این مجموعه رسیدهام، دوست داشتم چند نکته را با شما در میان بگذارم. این مجموعه در سه پلتفرم تلگرام، اینستاگرام و ویرگول منتشر شده است و از شما پوزش میطلبم اگر نوشتهها در فرمت استوری اینستاگرام کمی ناخوانا یا نامناسب بودهاند. از اینکه وقت گذاشتید و این سری داستانها را مطالعه کردید، بسیار سپاسگزارم و بهویژه از تمام نظراتی که برایم ارسال کردید، بینهایت قدردانی میکنم. سعی کردهام در بخش اول مفاهیمی چون امید، تغییر، خوشبختی موقت، یکنواختی، کینه، بخشش و باخت را بیان کنم. در این راه، از شخصیتهای واقعی زندگی خودم الهام گرفتم و تا حد ممکن از اشاره مستقیم به آنها خودداری کردم.
حقیقت این است که گلدان آقای آرچیبالد با کد مورس منحصر به فردش تا ابد در مغازه فراموش شد. ناتان، مرغ دریایی طرد شده و مهربان، هیچگاه به مقصد نرسید و در دنیای پرندگان محو شد. التانین، ستاره منحصر به فرد سیوا، خاموش ماند. آقای «هـ» بدون اینکه همصحبتی برای شنیدن حرفهایش پیدا کند، چشم از جهان بست. ایشو، با وجود بخشش یهودا، هرگز گوسفند وحشی را نیافت. در نهایت، کندال، به سرنوشت هملت شکسپیر دچار شد.
اما شاید همین بیپایانی و ناتمام ماندنها، ذات زندگی و داستانهای ما باشد. شاید حقیقت همیشه در مسیر تکامل نهفته است و هیچگاه در یک نقطه متوقف نمیشود. آقای آرچیبالد، ناتان، التانین، آقای «هـ»، ایشو و کندال، هر کدام قصهای ناگفته در دل خود دارند که تنها به خاطرات و تصورات ما محدود است. شاید همین جستوجوهای بیپایان و مواجهه با شکستهاست که به زندگی رنگ و معنا میبخشد.
و شاید، در پایان، همانطور که کاناتا به معنای «دور» است، تمام این داستانها در دوردستهای ذهن و زمان برای همیشه ادامه خواهند داشت. دور، اما همیشه نزدیک.