ویرگول
ورودثبت نام
مرهم
مرهمالله... تو شدی مرهم مرهم مرهم واسهٔ قلبم قلبم قلبم اسم تو میاد تموم می‌شه همهٔ دردم دردم در دم...🌱
مرهم
مرهم
خواندن ۵ دقیقه·۲۰ ساعت پیش

سقراط ناراضی یا نادان راضی؟!

بسم الرب العشق...

جان استوارت میل، یکی از فلاسفهٔ نامی غرب؛ در کتاب فایده گرایی خود جمله‌ای بس زیبا و عجیب دارد.

وی در این کتاب این‌گونه می‌نویسد:

بهتر است انسانی ناراضی باشیم تا یک خوک راضی؛ و بهتر است سقراط ناراضی باشیم تا یک نادان راضی و اگر نادان یا خوک، عقیدهٔ دیگری در این‌باره دارند، به این دلیل است که آن‌ها فقط یک طرف قضیه را می‌دانند. درحالی‌که طرف مقابل، از هر دو سو و جهت ماجرا آگاه است.

این جمله سالها محل بحث بسیاری از اندیشمندان بوده است اما نکته ای بس ظریف اما مهم و مغفول مانده دارد.

آن نکته این است که رضایت را در اینجا به چه چیز و چه مواردی محدود کنیم.

اگر منظور از عدم رضایت انسان و سقراط را مثال هایی مانند شرایط حال جامعه و عدم رضایت نسبت به قوانین موجود در جامعه بدانیم و خواهان آزادی های صرفا مادی باشیم، در این صورت خیانتی عمیق به آزادی حقیقی نموده‌ایم.

زیبایی فلسفه در این است که خوب و عمیق اندیشیدن پیرامون هر مسئله را توصیه کرده و آن را می‌آموزد.

عدم رضایتی که در جمله مذکور، مورد نظر استوارت میل بوده به این معناست که: انسان همواره لازم نیست برای رسوا نشدن همرنگ جماعت شود. اگر جایی حقی ضایع می‌شود، ظلمی حاکم است، انسانیت و شرافت زیر پا گذاشته می‌شود، اخلاق از میان رفته و فساد جولان می‌دهد،؛ در این شرایط وظیفهٔ انسانی هر فرد حکم می کند که سکوت نکند و در چهارچوب اخلاق و قانون، صدای عدالت بشود. یا کمترین کاری که می‌بایست انجام بدهد این است که از افراد ظالم و فاسد حمایت مادی و معنوی نکرده و آنان را مورد تمجید، تایید و تکریم قرار ندهد.

به عبارت ساده تر اگر زندگینامه سقراط را نگاهی نماییم، این نکته روشن است که وی حاضر به نوشیدن جام زهر شد اما از لوگوس و روشنایی اندیشه که شامل اخلاق و انسانیت است دست برنداشت.

ایراد بسیاری از متون امروزی این است که سیاست به عنوان تفریح هر فرد درآمده و اشخاص بی تخصص آن علم را از ردهٔ علمی را خارج نموده اند و با اندک مقدار سواد سیاسی خود هر موضوعی از جمله فلسفه، دین، روان شناسی، جامعه شناسی و... را با آن مخلوط می کنند و در نهایت یک متن ثقیل و پر از خالی؛ میهمان جامعه می نمایند.

هدف این نوشته از بیان جملهٔ میل ذکر این موضوع است که برای اظهار نظر در هر علمی، انسان نیازمند به تخصص و دانش آن رشته می باشد و اگر کمی اخلاق و انسانیت و تدین نیز داشته باشد، این را می داند که خلط مباحث برای بیان یک نیت شخصی و گاها نادرست حتی از سر ناآگاهی؛ کاری بس خطاست.

اگر این اعمال ادامه یابد، نتیجهٔ آن چیزی می‌شود که اکنون در جامعه شاهدش هستیم.

دین را به ناپاکی، آزادی را به قانون، حجاب را به ظلم، نیروی انتظامی و سپاه و ارتش را به سرکوب، اقتصاد را به روحانیون و... گره زده و یک آش شله قلمکار می پزند که روی آن ده ها وجب روغن می ایستد، جوان و نوجوان ما نیز که تفاوت لذت سیر کننده را از لذت کاذب تشخیص نمی دهد دچار این خلط مباحث شده و جان، عمر، تحصیل، آینده ، خانواده و... هزاران چیز خودرا برای یک رویای کاذب از دست می دهد.

و چه افسوس زمانی به بینش درست می رسد که دیر شده است و چیزی برای جبران باقی نخواهد ماندـ

اکنون نوبت آن است که به جمله جان استوارت میل برگردیم، برای آنکه انسان اخلاق و شرافت خود را نفروشد و همزمان آگاه و مفید باشد باید چند مورد را رعایت کند:

۱. تاریخ بخواند، چه عبرت ها و آگاهی هایی که در تاریخ فراوان یافت می‌شود.

۲. برای شناخت هر شخص ( چه رهبر یک جامعه، چه مردان سیاست، چه دشمن یک جامعه و...) اول از همه آثار و نوشته های خود آن فرد و افراد نزدیک به وی را مطالعه کند. قلم نمی تواند دروغ را پنهان کند، از روی آثار هر فرد یا اطرافیان نزدیک به وی می توان اطلاعات دقیق و ژرف از آن فرد کسب نمود. در هر حال برای شناخت کسانی که دوست و دشمن خود می دانیم گام اول این است آنان را شناخته با خطوط فکری آنان آشنا گشته بعد دم از مبارزه و آزادی خواهی و... بزنیم. توهین به هر شخصی چه متدین باشد، چه عقاید مخالف با دین داشته باشد از تعصب می آید، بعد از شناخت هر فرد نیز شلوغی، خرابی، کشت و کشتار و خشونت راه حل حقیقی و صحیح برای بیان عقاید و خواسته ها نیست.

۳.مرحله سوم مطالعه قواعد و قانون ویژه جامعه مد نظر می باشد. به عنوان مثال در ایران وقتی هنوز به عنوان یک شهروند از قانون اساسی جامعه آگاه نیستیم و وظایف رهبری و قوای سه گانه و سایر نهاد ها را نمی دانیم و ناآگاهانه تمام مسئولیت های مشکلات را بر عهده رهبری بیندازیم این یعنی همان عدم رضایت نادرست و اشتباه.

۴. فقط در مواردی که درون آن تخصص داریم اظهار نظر های بزرگ و دقیق نماییم.

تبادل نظر ایرادی ندارد اما اجبار و تحمیل عقیده آن هم زمانی که بینش روشن و دقیق و تخصص کافی نداریم به طور قطع اشتباه است.

۵. ایراد دیگری هم که در این مرحله گریبان انسان را می گیرد ربط دادن دین و اعتقادات افراد به مشکلات است. نمونه های این ایراد را در سه هفته اخیر شاهد بودیم، خشم جلوی اعتراض درست راگرفت و آن را تبدیل به اغتشاش و هرج و مرج نمود، برای مثال آیا برای یک نفر از کسانی که آنقدر خشمگین بودند، سوال پیش نیامد که دریغ نمودن ادامهٔ حیات جوان هجده نوزده ساله ای که سرباز بود و فقط به جرم ریش داشتن به شهادت رسید؛ کدام مسئله اقتصادی را حل نمود؟

یا سوختن مساجد و قرآن و غارت مغازه ادعیه و کتب دینی چه مشکل اقتصادی جامعه را سامان داد؟

عدم آگاهی از دین و آشنایی با مبانی آن،داشتن خشم و تعصب، عدم تخصص در سیاست و مسائل اقتصادی، عدم کنترل تهیّج و عدم آشنایی با سواد رسانه و بزرگنمایی خیلی از مسائل، از جمله دلایل فجایع این چند وقت اخیر و کشته شدن ۳۱۱۷ نفر از هموطنان ما شد.

عده ای برای دفاع از میهن و عدم غارت آن به شهادت رسیدند، عده ای قربانی قتل های کور شدند و به شهادت رسیدند،عده ای فریب خوردند و فوت نمودند و عده ای آموزش دیده و تروریست نیز در این جریانات کشته شدند.

ای کاش تا فرصت هست، بخوانیم، بدانیم،آگاه شویم و با اخلاق و شرافت و انسانیت عمل نماییم.


پی نوشت: هدفم از نگارش این متن وجهه و موضوع سیاسی نبود بلکه خواستم با زبان فلسفی، عمیق تر اندیشیدن را متذکر شوم، مواردی که از اتفاقات اخیر بیان شد صرفا مثال هایی برای آشنایی و اطلاع از عناوین و مطالب متن می باشد.

سواد رسانهقانون اساسیجامعهجدیدفلسفه
۴
۲
مرهم
مرهم
الله... تو شدی مرهم مرهم مرهم واسهٔ قلبم قلبم قلبم اسم تو میاد تموم می‌شه همهٔ دردم دردم در دم...🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید