خویشتن نگاری

مریم یراقی
مریم یراقی


آمدم

پشت میزم نشستم

و کاغذ و قلمی برداشتم و قصد کردم بنویسم.

چه چیزی را قرار بود بنویسم؟

*خودم را...


مدتها بود تصمیم گرفته بودم خودنویسی کنم، باید اعتراف کنم ازش شروع این نوشتن و نتیجه ای که پس از آن منتظرم بود، وحشت داشتم.


شاید واقعا وحشتی نداشت و ماجرا به خوبی و خوشی پایان میگرفت اما...


اما امان ازین ترس لعنتی که همیشه هر چه را نمیشناسیم سر بزنگاه میرسد و دست در گلویمان می اندازد و قدرت تنفس و ادامه را میگیرد.


اینبار سپر را آماده کرد و نیزه ای کنارش، بلکه ترس بترسد و پیش نیاید.


انواع دفتر و کاغذ، خودکار و‌ روان نویس را امتحان کردم تا گزینه مناسبی انتخاب کنم، اما اعتراف میکنم تمام اینها محض وقت تلف کردن بود و بس!


مچ خودم را گرفتم و گفتم: تا ننوشتی از جایت بلند نمیشوی، موبایلت را جواب نمیدهی ختی جرعه آب هم نمی خوری!


سرم پایین بود و چشمها را مظلومانه بالا آوردم و نگاهی به خودم کردم...

آنقدر جدی بودم که جرأت نکردم اجازه بگیرم و فرار کنم.


شروع کردم:

خویشتن نویسی!

اسم و فامیل و تحصیلات و شغل که خویشتن نویسی نیست. خویشتن نویسی یعنی جواب سوال دیروز دکترم که پرسید: حالت با چه چیزی خوب میشود؟ دست زیر چانه اش زد و لبخند زنان نگاهم کرد.

گفتم: دکتر فقط کنجی دنج، بخوانم و بنویسم و یاد بگیرم.

دکتر ابرویی بالا انداخت و تکیه داد و دست به سینه پرسید: طبیعت؟ آب؟ گردش؟ پاساژ؟

بلند خندیدم... گفتم: دکترجان ، غیر از آنچه گفتم هیچ!


*من با خواندن و نوشتن و آموختن حالم خوب میشود.


*من آدمهایی که اهل تفکر و رشد هستند را ارزش مینهم و تلاش میکنم خودم را میانشان بچپانم!


*من عقایدم را جدای از جبر تاریخی جغرافیایی مطالعه کرده ام و انتخاب کرده ام، باورت میشود؟ کسانی هم که با من زندگی میکنند عقاید واقعی مرا نمیدانند... آنقدری که ارزش داشت تغییر کردم و مبارزه، بقیه اش برای خودم محترم هست و انجامش میدهم بدون توضیح.


*من رکود و در جا زدن را چاه ویل میدانم، بیهوده نشستن و با کنترل کانال عوض کردن، تلفن های طولانی و حرف های اضافی... نقد رفتار و کنش های دیگرانی که نه آسیبی برایم دارند و نه تاثیری در اجتماع...حتی بسیاری از مهمانی ها!


* یکبار با یک نفر ۴ ساعت مداوم حرف زدم!

تلفن که تمام شد، این منی که در منی وجود داشت با آن من ۴ ساعت پیش قابل مقایسه نبود...

پرواز از خویشتن پست به سوی خویشتن متعالی تر را تجربه کردم.


*من از بحث های جنسیتی به شدت فراری هستم. فمینیست نیستم اما زن و مرد را جدا کردن را نمیپسندم مگر در موارد و حالات خاص و ویژه جنسیتیشان.


*من عاشق یادگیری نقد فیلم هستم اما هرگز وقتی برای آموزشش نگذاشته ام‌.


* در خویشتن من، دوست داشتن جنس خاصی دارد، اول ارزش را می یبابم و سپس صاحبش را دوست خواهم داشت.

خیلی ها را که دوست دارم خودشان خبر ندارند، اهل چسبیدن به آدمها نیستم. اهل کیف کردن و گفتگوهای لذت بخشم.

گفتگوهایی که پس از آن بر من افروزده شده باشد.


*من به شدت لوازم التحریر دوست دارم، رنگی رنگی ها در زندگیم جای ویژه ای دارد.


* من به عالم معنا هم اعتقاد دارم اما نه آن جنسی که از کودکی در حلقوممان فرو کرده اند.


* من بچه ها را دوست ندارم، حوصله ام را سر میبرند. این اعتراف تلخ و غیر انسان دوستانه ایست.


*چندسالیست حیوانات را هم دوست ندارم.


* در کودکی بخاطر دوست داشتن رنگ زرد، بارها و بارها تمسخر شدم، اما امروز دیگر پنهانش نمی کنم.


* من زیبایی را دوست دارم، چهره های زیبا که از رفتار و اخلاق زیبا تعریفشان کرده ام.


*من احساس خوشبختی را زود احساس نمیکنم.

در لحظه هم زندگی نمیکنم، وحشت آینده و حسرت گذشته اذیتم میکند و زندگی امروزم را مختل کرده.


*من اگر تصمیمی بگیرم حتما انجامش میدهم، حتی اگر همه دنیا بگویند اشتباه است و کاری را که به نظرم اشتباه است را هرگز انجام نمیدهم، حتی اگر همه دنیا بگویند صحیح است.


الان که فکر میکنم باید چندین فصل از خویشتن نگاری بنویسم.

در حال کاووش، به گنجینه ها و لجنزارهایی رسیدم که در این مجال نگنجد!

#مریم_یراقی