زهره نایبی·۲ ساعت پیشدختر سپیده و شامگاهآیا خانه همیشه جایی است که درد تمام شود؟ دختر سپیده و شامگاه در جستجوی پاسخ این پرسش سفری آغاز میکند. با او همراه شوید!
Sada·۳ ساعت پیشدعوای پدرمادری، یک جک واقعیروز ۱۶ ام روزی بود که با خودم فکر میکردم،اگه زبان دعوای پدر و مادرم، آنقدر ناز و ناز کشی مهر عطوفت پشتشه، کاش همیشه اینجور دعوا میکردن
سایه·۸ ساعت پیشتعظیم در مترواین داستان بخشی از تمرین من برای مشاهده واقعیت است صابر کنار پنجره ایستاد و انگشتانش دور میلهی واگن حلقه زدند. صدای برخورد قطعات فلزی با…
مهتاب 🌙·۹ ساعت پیشاز سقوط تا پرواز 9🕊ادامه . . . آن شب خوابم نبرد.برای اولین بار بعد از سالها، به جای فرار کردن از افکارم، نشستم و به آنها گوش دادم.سکوت عجیبی بود.
zahrranorouziasl·۱ روز پیشکجای کوه ایستادی؟(وقتی رنج ها بلند تر از قد ما می شوند)دلنوشته ای برای کسانی که فکر می کنند : رنج شان بزرگ ترین رنجِ دنیاست؛ نگاهی به قدرتِ ایستادگی و شکرگزاری در میانه یِ سختی ها.
Dast Andaz·۲ روز پیشبارکالله سید سعید!در اینکه دلایل افسردگی چهها هستتد و درمانهای آن چهها هزاران کتاب داد سخن سر دادهاند. ولی من در این دنیا که صدا به اندارهی کافی به گوش…
مهتاب 🌙·۲ روز پیشاز سقوط تا پرواز 8🕊 ادامه . . .مدت زیادی به همان نامه خیره ماندم.انگار سالها بود منتظر خواندنش بودم.نه...شاید سالها بود از خواندنش فرار میکردم.…
zahrranorouziasl·۳ روز پیشمن، قاضی و متهم در دادگاهی به نام ذهن بقیهآیا واقعاً ما همان کسی هستیم که دیگران می بینند؟ نگاهی به دنیای قضاوت ها و حقیقتِ پنهانِ پشتِ رفتار ها