شماره چهارده
این کنار آومدن ممکنه بین دو دوست . زن و شوهر . دو گروه. دو جامعه. دو کشور باشه.
گاهی وقت ها که مطالب روانشناسی میخونم به این ایده صلح امیدوار میشم. اما هر وقت که دور اطراف نگاه میکنم. متوجه میشم ادما با هم کنار نمیان. ما انگار آماده ایم برای جنگیدن.
این که انسان تونسته گروه های بزرگ درست کنه واسه این بوده که در مقابل دشمن هاش مقاومت کنه پیروز بشه.چون تنهایی موجود ضعیفی بیش نبوده.
اما این جنگ و رقابت به میان خود انسان ها کشیده شد. واقعا ادما همیشه درحال جنگ بودن.
این ویژگی به روابط انسانی هم برمیگرده. من تو این مدت چقدر با ادمها درگیر شدم تو ذهنم باهاشون دعوا گرفتم. بی رحمانه بهشون تاختم و ازشون فاصله گرفتم. این افکار یقه منو ول نمیکردن.
یه حقیقت در باره ی من اینه که من زبان تیزی دارم. شدیدا بدرد وکیل شدن میخوره . حرفه ای که ازش خیلی خوشم نمیاد.
شوخی هام و کنایه هام، ممکنه دیگران ناراحت کنه. این خودش یه ابزاره برای جنگیدن . منم دوست دارم زبان طنز و شوخی داشته باشم مثل دلقک ها همه رو به نقد بکشم و بخندیم.
وقتی بچه بودم برادرام و پدرم همیشه با هم قهر میکردن حتی خاله ها با هم. ولی من وسط بچه کوچیک بودم که دوست نداشت خانواده اش با هم قهر کنن.
ولی برای اونا دعوا و کدورت عادی بود. فکر کنم میتونستن 2 سال با هم حرف نزن قهر باشن. ولی تو یه خونه دور یه سفره باشن.تو یه اتاق بخوابن.
اون وقتها شرایط خونه ما بحرانی بود. من مثل ایران تو جنگ جهانی دوم بی طرف بودم.
الان تو محیط های دوستانه یا کاری اگر دعوا و قهری ببینم برام سخته طرف یه یکشون باشم. با هر دو دوستم صمیمت دارم. این وسط بازی نیست. انگار از همون بچگی فهمیده بودم صمیمت چیز باارزشیه . نفرت با خودش ثمره ای نمیاره. ولی باز بعضی وقت ها فراموشم میشه. تو تاریکی گیر می افتم با یه تیغ کوچیک تو دستم. کسایی بهم زخم میزنن، من هم هر بدنی پیدا بشه زخمی میکنم تو تاریکی. کاملا کورکورانه.
۲۰ آذر ۱۴۰۴.
(در اصل مربوط میشه به کانالم تو تلگرام)
۲۰ آذر ۱۴۰۴