ویرگول
ورودثبت نام
میم.سین
میم.سینسکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
میم.سین
میم.سین
خواندن ۳ دقیقه·۲ روز پیش

آموزش پراگماتیک

Infinity - Azimov
Infinity - Azimov

نمی‌دانم چه می‌تواند مایه‌ی تسلی خاطر آدمی باشد اما یادگرفته‌ام خودم را با پاداش‌های بیرونی شرطی نکنم، که پایان‌پذیر نخواهد بود آنچه دلم می‌خواهد برای داشتن یا تجربه کردن. به مانند داستان زنی که در میانه‌ی جنگ نوزاد خود را در بغل گرفته است و می‌دود، گاهی من هم چنین حسی نسبت به کودک درونم دارم. این احساس که به راحتی نباید اجازه دهم، رفتار دیگران کودک درونم را آزوده کند یا ... .

چه کسی فکرش را می‌کرد به این نقطه برسم. نقطه‌ای مملو از ابهام و فراموشی. گاهی آنقدر سرعت تغییر زیاد است که خود را فراموش می‌کنم. تلاش خود برای تغییر را می‌ستایم.

احساس غریبی دارم. احساس می‌کنم به طور مطلق رخدادی در من در حال روی دادن است که قرار است خیلی چیزها را عوض کند. اعتمادبه‌نفسم کمی بهتر شده‌است. راحت‌تر می‌توانم «نه» بگویم. کمی احساس آزادی دارم. با اینکه صبح های موفقی ندارم اما تلاش کرده‌ام با حفظ روتین نوشتن - دویدن – مطلب درسی - خواندن رمان/داستان به روزهایم را کمی سامان دهم.

 نمی‌دانم با خودم باید چگونه کنار بیایم. آنچه می‌خوانم برایم جذاب است و برای به کار بستن آن حاضر تمام وجودم را بگذارم اما وقتی فقط حفظ مطلب در میان باشد، من جایگاهی نخواهم داشت در میان پرستش‌کنندگان نمره. برای همین تقلب برایم بی‌معناست و از همه بی‌معناتر گفتگو بر سر نمره‌ای ناقابل. به نظرم استادی که ارزش دانشجوی خود را بداند با دادن نمره‌ی پایین به او، او را کوچک نمی‌کند. ابته که ارزش شخص به نمره وابسته نیست اما در نظامی که تنها راه سنجش نمره است، تا حدی این دو مورد به هم گره خورده‌اند.

پس حق می‌دهم که این نظام آموزشی رابطه‌ی خوبی با من نداشته باشد.

 یا باید همرنگ جماعت شوی و مثل بز به دنبال گله بدوی، که نتیجه‌ای میشود «ایران امروز» یا هنجارشکن باشی و هزینه‌ی مسیر متفاوت‌ات را به نحوی دیگر بپردازی.

به نظرم عنوان مناسب آنچه ما در ایران به عنوان آموزش دریافت می‌کنیم «آموزش بَندتُنبانی» است.

و از آنچه در نظر من جایگاه دارد، ایران فاصله‌ای بسیار دارد، شاید بیش از قامت یک نیم قرن فاصله.

آموزشی که حداقل کلمه «پراگماتیک» برای آن قابل‌توصیف باشد.

خدایی به نحوه‌ی تدریس اساتیدمون که نگاه می‌کنم، یاد بازی مونوپولی می‌افتم. به ما مثل میمون‌های دست‌آموزی نگاه می‌شود که تنها توانایی آن‌ها مثل دستگاه پرینت، کپی و تکثیر است. یکی نیست به این عزیزان یادآوری کند که: « اگه می‌خواستیم مطالب رو حفظ کنیم، که نیاز به استاد نداشتیم همون کتاب رو خودمون می‌خواندیم و امتحان می‌دادیم.

به واقع که نمی‌توانم بین مکتب‌خانه و دانشگاه تمایزی قائل شوم.

شده‌ام به مانند پرنده‌ای که در قفس محبوس مانده است و صدایی برای خواندن ندارد.

به خودم می‌گویم: «سخت نگیر، گاهی آدم باید به کم راضی باشه.»

اما خب به نظر می‌رسد که این مورد در ذات من کدگذاری نشده و برای همین هم هست که اذیتم می‌کند.

نمره برایم مهم نیست اما از آموزشی که دریافت می‌کنم کاملن ناراضی هستم.

 چه استعدادها که در این مرزوبوم به هدر نمی‌روند! حق دارند فراری باشند. وقتی کسی حرفت را نمی‌فهمد، حتی وقتی داد بزنی یا با شواهد نشان‌شان دهی که در حال گل لگد کردن هستند، مثل میمون برایت زبون در می‌آورند و گوش‌هایشان را می‌پوشانند.

ایران مکان خوبی است برای آزمایش‌های روانشناسان رفتارگرا. ما در اینجا به تعداد زیادی «نخستی» داریم.

1405/03/03 - Sunday - May 24, 2026 - 11 : 32 : 00 AM

یادگیریآموزش
۱۷
۰
میم.سین
میم.سین
سکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید