کتاب "خودکشی" در حوزه جامعهشناسی و تلفیق آن با فلسفه و روانشناسی، به قلم امیل دورکهیم و ترجمه نادر سالارزاده منتشر شد.
در این کتاب، عواملی نظیر پیشینهٔ روانی و خانوادگی، اجتماعی، جنسیت، اعتقادات مذهبی، آرمانی و... بصورت آماری بحث شده است. دورکهیم حتا به بررسی مواردی نظیر آب و هوا، ویژگیهای جسمی(قد و نژاد و...) میپردازد.

در جلد نخست، امیل دورکهیم سعی برآن دارد تا براساس مشاهدات آماری برخی تصورات مرسوم را بررسی و نقض نماید. مثلن همه ما معتقدیم در ماه های پاییز و زمستان آمار خودکشی بالاتر است؛ در صورتیکه به گواه آمار اتفاقن در این ماه ها میزان خودکشی پایینتر از بهار و تابستان است. لذا برخی از مواردی که در اذهان عموم در مورد خودکشی جای گرفته، توسط دورکهیم در این کتاب، با آمارهای رسمی نقض می گردد.
لذا اگرچه غالبن حالت های روانپریشی، افسردگی و اندوه، بی معنایی و پوچی و اختلالات روانی، از دلایل خودکشی هستند، اما یافتههای او درباره خودکشی برای خواننده می تواند جالب باشد:
خودکشی افراد قد بلند محتملتر است!
(برخلاف تصور عموم) خودکشی در بهار و تابستان محتملتر است!
امکان تقلیدی بودن خودکشی برای پیروی گروهی خاص، محتمل است!
در هنگام صلح، آرامش و رفاه خودکشی محتملتر است!
خودکشی عاشقانه خانمها بیشتر از آقایان است!
خودکشی بدلیل شرایط مختلف زندگی، در آقایان بیشتر است!
در جوامع پیشرفته و متمدن و مدرن، خودکشی محتملتر است!
پروتستانتیسم بیشترین خودکشی ها را دارد!
کاتولیسیسم در رده دوم خودکشی قرار دارد!
یهودیان بیشترین میزان افسردگی و کمترین میزان خودکشی را دارند!

از یافته های جالب دورکهیم آنست که افسردگی لزومن تشدیدکننده خودکشی نبوده و برخی جوامع با افسردگی بالاتر، اتفاقن از همان افسردگی موجودشان، بعنوان مانعی برای پیشگیری از خودکشی بهره مند می گردند.
حال براساس آمار خودکشی ها در جوامع اروپایی، داریم:
آموزه های دینی مسیحیت (و یهود) یعنی عهد قدیم و عهد جدید بشدت هرچه تمام تر با خودکشی مخالف نموده و انذار شدید و عقوبت بسیاری را وعده نموده است.
مرگ در متون مقدس:
در کتاب مقدس، دیدگاه بسیار سختگیرانه ای درباره خودکشی وجود دارد. این دیدگاه به حدی سختگیرانه است که خودکشی را همانند یک جرم تلقی نموده و آن را بدتر از آدمکشی قلمداد مینماید. براساس این مذهب، فرد حق ندارد که به خود صدمه بزند چه برسد به این که خودش را از بین ببرد. یهودیها معتقدند وقتی کسی خودش را بکشد، روح وی سرگردان میشود. این نکته از آن جهت رخ میدهد که روح، دیگر نمیتواند به بدن از بین رفته بازگردد و در دنیای دیگر نیز نمیتواند به دوزخ یا بهشت وارد شود، چون هنوز وقت آن فرا نرسیده است.
در آئین مسیحیت کلمۀ خودکشی در چهار کتاب اول عهد جدید یعنی اناجیل مَتّی، مَرْقُس، لُوقا و یُوحَنّا که روایت شاگردان عیسی است نیامده و تا قبل از قرن چهار میلاد، عالمان مسیحی در ستایش یا تقبیح خودکشی سخنی به زبان نیاوردهاند. اما بعدها با استنباط هایی از اناجیل، خودکشی، مورد نکوهش و حرام دانسته شده است.
به همین دلیل کاتولیک ها محدودیت بیشتری برای امّا و اگر آوردن در آیات کتاب مقدس دارند و خود را ملزم به تبعیت و عمل به تک تک دستورات کتب عهد جدید می دانند و حرام بودن شرعی خودکشی، عاملی بازدارنده برای ایشان محسوب می شود. به بیان دیگر حرمت شرعی خودکشی ، نوعی ترس گناه و عذاب برای کاتولیک ها به همراه دارد.
آمار خودکشی پروتستان ها بسیار بیشتر از کاتولیک ها است. دلیل این تفاوت گسترده را در چند مورد بطور خلاصه خواهم آورد:
1- اصالت اندیشه و امکان وارد نمودن اشکال به هر موضوعی، از کتاب مقدس تقدس زدایی نموده و ملاک تصمیم را عقل می داند.
2- عمده پروتستان ها از لحاظ جوامع پیشرفته و متمدن و مدرن، در سطوح بالاتری هستند و همین موضوع (مورد 4 و مورد 7 مقدمه) بسان کاتالیزوری برای قتل نفس است.
در تورات، مرگ نه بهعنوان یک اتفاق بد، بلکه بهعنوان بخش طبیعی از چرخه زندگی انسانها دیده میشود. در کتاب پیدایش، وقتی خداوند انسان را خلق میکند، او را به زندگی و مرگ وابسته میسازد. در کتاب "پیدایش" آمده است که "تو از خاک آمدهای و به خاک خواهی بازگشت" (پیدایش 3:19)
یهودیان علیرغم افسردگی بالا، هم به دلیل انذار و ترس مذهبی از قتل نفس، بدلیل فشارهای مختلف تاریخی بر مؤمنین یهودی و قومیت قلّت یافته و سلطه های تاریخی بر قوم یهود، خودکشی را بجز قُبح دینی، عملی ضد قومیتی نیز می دانند. لذا یک یهودی اگر آهنگ خودکشی کند، با این مسئله مواجه می گردد که با خودکشی کردن، به بدنه قوم یهود آسیب زده و حذف خودش را ضربه ای بر پیکر جامعه کوچکشان می داند.

اصطلاح آنومی توسط امیل دورکهیم در کتاب خودکشی مشهور شد. دورکیم این واژه را از جامعهشناس فرانسوی ژان ماری گویو الهام گرفت و آن را به صورت «قانونِ بیقانونی» و «خواستن سیرناشدنی» تعریف کرد.
تعبیر دورکیم از این مفهوم، موقعیتی از جامعه است که در آن به دلایلی که میتوانند بسیار متفاوت باشند، ما شاهد کاهش یا از میان رفتن نسبتاً گسترده ارزشهای اجتماعی باشیم؛ به صورتی که افراد دچار تزلزل در شخصیت خویش شده و از آنجا که دیگر به هیچچیز و هیچکسی باور ندارند، تنها راه را در «خودکشی» ببینند. آلبر کامو در کتاب «اسطوره سیزیف»، موقعیت بشری را اصولاً وضعیتی میشمارد که در آن تنها یک مسئله فلسفی وجود دارد و آن هم «خودکشی» است زیرا به باور او انسانها باید در هر لحظهای به این پرسش پاسخ دهند که: آیا زندگی ارزش زندگی کردن دارد یا نه؟
دکتر ناصر فکوهی(مدرس انسانشناسی دانشگاه تهران و مدیر مؤسسه انسانشناسی و فرهنگ)(خرداد 1398)
دکتر فکوهی در یادداشت خود این پرسش را مطرح نموده است که آیا ما ایرانیان وارد دوره آنومیک شده ایم؟
سپس تلاش نموده اند تا پاسخی برای آن ارائه کنند.
پاسخ مدنظرم به تحلیل ایشان:
1- در بحبوحه شرایط 4 سال گذشته، دیدیم جمله "اَلنَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ" تطابق چندانی با کف جامعه بعنوان بازیگران نهایی اُپرای زندگی ندارد.
اوج آن را در جنگ فعلی و پیش از آن شاهد بودیم. واقفید که ذکر نمونه و شاهد مثال میسر نیست. ولی در اوج نابهنجاری های این سالها، نگاه جامعه به تأسیس یا اعتلای پایگاه های اجتماعی بسیار پررنگ تر از قبل شد.
2- زمانی در بازار کسب و کار، مسئولیت اجتماعی، عنصری تشریفاتی، گاهی تصنعی و رفع تکلیف بحساب می آمد؛ چندین سال پیش که تصمیم قطعی گرفتیم در حوزه کسب و کار بطور تخصصی به رسالت مسئولیت اجتماعی بپردازیم، اقبال عمومی بیزنس ها و صنایع مختلف به این حوزه هنوز با بازخورد رضایت بخشی روبرو نشدیم. اما بارقه های امید را روز به روز بر چهره میهن درخشانتر می دیدیم.
امروز معنای بسیاری از سازمان های ایرانی، را تنیده در همان مولفه ها میبینیم و تعدیل های پیامکی و برخی بدرفتاری ها به مراتب کمتر از قبل اتفاق می افتد. هسته اصلی این اتفاق مناسب، در تغییر پارادایم های مختلفی است که در زمان مناسب به بررسی آن خواهیم پرداخت.
اما نتیجه ولو با تمام مسائل پیرامونی، گویی تأویل جانداری از این بیت مولاناست:
نی در آن ظلمت خردها تازه شد
سکته ای سرمایه آوازه شد
این دگردیسی اجتماعی و کسب و کاری و مردمی، اثر لحظه ای، میان مدت و بلند مدت خود را نشان خواهد داد.
همین الان بسیاری از وکلا و روانشناسان و مشاوران و دیگر اصنافی که درد مشترک دارند، اما بدون چشمداشت مشاوره حقوقی یا روانشناسی و... می دهند. آن هم در شرایطی بسیار پر چالش تر از زمان انتشار این یادداشت بسر می برند و دوره آنومیک آنها در اوج فشار، به دوره همدلی بدل گردیده است.
نقد با شما!