علی صفامنش·۳ ساعت پیشماندن یا نماندن، مسأله این است!در زمان و مکانی زندگی میکنیم که هر لحظه ممکن است اتفاقی جدید رخ دهد. سنگ هم از آسمان ببارد، جای تعجب ندارد. یک شب میخوابیم و بیدار میشو…
یادداشت های یک دوقطبی·۱۰ روز پیشنور امید به من میتابدافسردگی از اینجا رخت میبندد...ساعت دو و نیم ظهر است. صبح که بیدار شدم بعد از خوردن قهوه ی صبحانه مشغول کارهای خانه شدم. مقدمات قرمه سبزی ف…
یادداشت های یک دوقطبی·۱۱ روز پیشدر میان بند و زنجیرزنجیر آسایشگاه هنوز در پاهای من است.قریب به یکماه از برگشتن من به خانه میگذرد، اما من هرروز کابوس آن آسایشگاه لعنتی را میبینم. در خواب می…
یادداشت های یک دوقطبی·۱۵ روز پیشمنِ جدید...وقتی به آینه نگاه میکنم دختری را میبینم که برایم غریبه است.ساعت نه و نیم صبح سهشنبه است. بعد از آنکه قرصهایم را خوردم، آشغالها را بیرو…
شب روز (تخس دیوونه قدیمی!)·۱۶ روز پیشخموش و خسته جانروز ها همچنان میگذره فصل ها هم .. آبان آذر دی.. چه بخوای چه نخوای میان میرن گاهی همه چی معمولیه گاهی هم مثل این روزا اعتراضات و..فرقی نداره…
mahdi·۲۵ روز پیشماجرای دعوای من در متروبلا نسبت بعضیا هنوز سوار مترو نشدید بفهمید چه مردم بیشعوری داریم . هل میدن تو صف میزنن و حتی یه جاهایی طلبکارت میشن چند روز پیش مترو بودم…
mahdi·۱ ماه پیشاولین تجربه من ازکار در تهرانیک هفته ای میشه که در یک کلینیک پروتز مو مشغول به کار شدم و کارای رسانه شونو انجام میدم . سه روز در هفته میرم و حقوقش بد نیست . بالا شهره .…