بارها دانشجویان، اساتید، همکاران و بسیاری از دوستان جان، پرسیدهاند که چگونه راحت بنویسیم؟
بنظر حقیر، آنان که نگارش و قلم شیوا شان، جان دارد و ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ را نوشیدهاند، عِرق خاصی به قلم دارند.
آنها نه فقط برای دُرّ افشانی و خوانندگان شان که برای التیام درد و تنویر فکری راهگشا مینویسند!
قلم، خود، دستشان را میگیرد و میبرد و به خود که آیند، میبینند چه سفری را آغاز نموده و چه جانهای پاکی همسفرشان شدهاند و در سفر عشق چنان گم شوند، کز نظر هر دو جهان گم شوند.
سوگند ارباب قلم، با همان رشحه خون سیاهی ضمانت میشود که از حلقوم قلم شان جز به نیک خواهی و مهر نچکد. قلم آنها استوانه برج و باروی حیاتشان است و اغلب به نامجویی از قلم بالا نمیروند و حلاجوار خویش را به دار قلم میآویزند! حال چه فرقی میکند شبلی، کلوخی به سمتشان بیافکند یا در حکم ارتدادشان جُنید شک کند؟
ایشان انأالحق گویان در میانه میدان در خون قلم میرقصند و حلاج وشانند که از دار دهر نگریزند.
داغ و درد دلشان را با هرکس نمیگویند چه حرفها دارند برای گفتن که اگر گوشی نبود نمیگویند و سخنها باشد از دست تو بر دلشان که نگویند و حرفهایی دارند که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمیآورند.
حرفهای شگفت، زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایه ماورایی رب النوع کلام، به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد، حرفهایی بیتاب و جان افروز، که همچون زبانههای بیقرار آتشاند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند؛ کلماتی که پارههای خویشتن خویششان هستند.
این سخنان هماره در جستجوی مخاطب خویش اند، اگر یافتند، یافته میشوند و با مشاطه وجدان او در می آمیزند..
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند... و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش میکشند و دمادم، حریقهای دهشتناک عذاب بر میافروزند.

مسیر اجرایی نویسندگی، در 7 گام بدین طریق متجلی می گردد:
1) امروز که ساعت ... بیدار شدم، صدای آلارم رو قطع کردم و چارزانو کنار تخت نشستم...
2) با صدای میومیوی گربه توی حیاط روز من شروع شد؛ یادتان هست قدیم خروسها سر صبح... و امروز گربه خانه ما مش رجب...
3) اس ام اس واریز روزمو ساخت. بعد از مدتها شرکت... مطالباتم رو وصول کرد...
4) گندش بزنن؛ لیوان چای ریخت روی لپ تاپ ام و مونده بودم چجوری پروژه رو برسونم به مشتریم؟ این لوگو رو به خواست علی چند بار اتوود زدم. علی مدیر تبلیغات...
و...
1) سربازی که روی برجک.../ پیش فنگ و...
2) بلخره واریز کرد
3) فقط مادرم نمیدونست
4) طراحی با لپ تاپ خیس
و...
1)من آنا هستم. ۵ ساله باریستای کافه لمیزم. اگر از قهوههای ما خاطره دارین ، احتمالن منو میشناسید...
2) با صدای گروهبان از خواب پریدم. سینا چرا هنوز تختتو آنکادر نکردی؟ حواسم جمع شد. بله. یادم اومد اینجا پادگان 05 کرمان، گروهان فجر بود و هنوز ۱۸ روز تا پایان آموزشی مونده.
3) شرکت علی اینا معمولن پروژههای outsource به ما میدادن. عاشق لوگو موشن و طراحی لوگو ...
4) مترو شلوغتر از همیشه بود و من دیرم شده بود.
۱.۴) خاطره
۲.۴) روایت اتفاق جالب
۳.۴) شعر
۴.۴) داستان با پیام اخلاقی، انسانی، عرفانی، ادبی، هنری، شغلی، آموزشی، اقتصادی، مدیریتی، فرهنگی و...
۵.۴) تحلیل یک موضوع مهم اجتماعی مبتلابه جامعه
۶.۴) راه اندازی یک کنش یا کمپین با CTA مطلوب
۷.۴) راهبری فکری
و...
۱.۵) دانشمند
۲.۵) پر طمطراق و متکلف
۳.۵) خلاق
۴.۵) هنرمند
۵.۵) عاشق ( ایران، پارتنر، خانواده، حیوانات و...)
۶.۵) عملگرا و راهنما
۷.۵) معلم دلسوز
۸.۵) صمیمی
و...
جان کلام شما در پایان بندی شما حک میشود. انگار مخاطب سوار خودروی شما شده و همسفر شماست و اکنون یا برای ناهار پیاده شدید و قرار است این سفر ادامه پیدا کند، یا به مقصد رسیده اید!
حالا رستوران بین راهی، ویلا، هتل و... کجاست؟ و پس از آن قرار است کجا بروید؟ باهم خواهید رفت یا جدا خواهید شد؟
تصمیم با توست.
این موضوع وحی مُنزل هر نوشته ای نیست. اما اگر به فکر Personal Brand هستید، یک جمله برای امضای متون خود داشته باشید.
یادمان باشد
و حرمت کلمه بالاست.
امضای مهرتاش:
نقد شما، لطف شماست!