
بسیار مشاهده نمودم که آموزه های دینی، نظریات فلاسفه، مکالمات روشنفکری و حتا گفتگوها و رفتارهای روزمره ولو بین دو یار قدیمی، قربانی تصورات اشتباه هرمنوتیکی می شوند.
چرا که وقتی آثار مثلن جوزف بلایشر "علم هرمنوتیک" را تورق می کنیم، خبری از تفسیر(exegesis) نیست؛ بیشتر تأویل(interpretation) به چشم می آید. اما در هر سطح رابطه ای، اغلب افراد حتا وارد شرح (explain) اتفاق نشده و تفسیر آنرا در ذهن خود حلاجی نموده و همان را باور می کنند.
به کرّات شنیده ایم: هرکسی از ظن خود شد یار من...
یا : در دیده من اندر آ، وز چشم من بنگر مرا.
اما بعضن بیگانه با گنجینه هایمان، ترجیح می دهیم ریچارد ا.پالمر برایمان مهار سخن را به دست گیرد و ما را به مسیری ببرد که مولانا مانند "کلینیک فوق تخصصی روح" خطوط زرد و قرمز و آبی هر بخش را مشخص نموده است.
شاید همین برداشت من هم تفسیر به نظر برسد. اما چه کنم که انأ بشرُ مثل الجميع؟!
حتا موضوع hermeneutics یا hermeneutic خود ماجراییست که با گردشی در افکار امثال جیمز م.رابینسون ها و هایدگرها و گادامرها، شاید گذارمان به "هرمنوتیک نوین" افتد.
اما تردید ندارم ارمغان این سفر، دید بازتری از کلام خواهد داد؛ نه به استناد نام و مکاتب و جنبش های افراد یا ACLS و مک مورای کالج و انستیتوی هرمنوتیک دانشگاه زوریخ و هایدلبرگ و...؛ بلکه: پرتو سازی که سخن پروریست/پرتویی از سایه پیغمبریست. و کلمه و زبان، قلب معنای ماست.
مطالعه پدیدارشناسانه و واقع بینی علمی در میانه قرن بیستم تاکنون، بیشتر به این سو می رفت که شیوه های فکری دانشمندان را از منظر ادبی بررسی نماید. تا بتواند عینیت، مفهوم پردازی بی اثرگذاری، درک تاریخی و عشق به تحلیل را در جدایی کامل از هر مُدرِک محقق ساخته و به تأویل منتج سازد.
جهش از نقد ادبی به نقد اجتماعی نیز زاییده همین مطالعات گردید و گذار از ترسیم زیست شناختی به زیبا شناختی نیر از اثرات مسیر آن است.
اینچنین شد که پدیدارشناس فرانسوی موریس مولوپونتی گفت: علم، با دستکاری اشیا پیش می رود بدون زیست در آنها.
آن زمان است که آناتومی نقد، فهمی انسانگرایانه و متضمن تأویل به انسان خواهد بخشید.
تأویلات ادبی و علم هرمنوتیک در هم تنیده شد و اصیل ترین ساحت های فهم انسانی را خلق نمود تا منتقدان ادبی، مفسران خبری، مترجمان و مشاهده گران و راویان، وفادار به اصل باشند یا پرشمول ترین تفسیر و تاویل ادبی وافی و موسِّع را عرضه کنند.

داستانی معروف می گوید اگر جلوی یک شامپانزه 1 موز و 100 دلار بگذاریم، شتامپانزه برحسب نیاز و تجربه خویش قطعن موز را بر می دارد. اما نمی داند با 100 دلار دهها موز می توان خرید. تأویل تجربی شامپانزه، درکی از 100 دلار ندارد.
در میان شامپانزه ها زبان خاص خودشان وجود دارد و به قول یوآخیم واخ، انسان بدون زبان متصور است، اما تصور آدمیان بدون درک متقابل از هم ممکن نیست و چه جنگها و چه درگیری ها از این بی درکی حادث می گردد.
مولانا فرمود:
چار کس را داد مردی یک دِرَم / آن یکی گفت : این به انگوری دهم آن یکی دیگر عرب بُد گفت : لا / من عِنَب خواهم ، نه انگور ، ای دَغا آن یکی ترکی بُد و گفت : این یَنُم / من نمی خواهم عِنَب ، خواهم اُزُم آن یکی رومی بگفت : این قیل را / تَرک کن ، خواهیم اِستافیل را در تنازع ، آن نَفَر جنگی شدند / که ز سرِّ نام ها غافل بُدند مشت بر هم می زدند از ابلهی / پُر بُدند از جهل و ، وز دانش تُهی صاحبِ سرّی عزیزِ صد زبان / گر بُدی آنجا بدادی صلحشان پس بگفتی او که من زین یک دِرَم / آرزوی جملتان را می دهم
و اینگونه زبان، قلب تپنده درک متقابل می گردد اما یک عضو از کالبد معنای انسانی است که در بستر فرهنگ و تجربه و تاریخ و رنج و نبرد و خط و خون و تفکرات و فلسفه، وظیفه خون رسانی به این وجود معنایی را بر عهده دارد.
منشأ یونانی هرمنوتیکس از هرمینویین به معنی بیان کردن و گفتن است ولی "گفتگو آیین درویشی نبود / ور نه با تو ماجرا ها داشتیم".
یونانیان هرمس و کاهنان معبد دلفی را هاتف و واسطه میان خداوند و خلق می دانستند و حتا هومر را به تعبیر میلتون، "توجیه کننده سنن خدا برای انسان" نام گذاردند. لذا به طریق اولی هومر، تأویل کننده و ملهَم از خدایان بود.

افلاطون نیز در نامه ها و همچنین در فایدروس زبان مکتوب را عقیم و آنرا مستلزم ملفوظ شدن می پندارد.
این تأویل شفاهیست که پیشران نقد ادبی و دستیابی به کُنه و مقصود باطنی متن یا بهتر بگویم "هستی و پویایی اثر" است. یعنی قدرت کلام شفاهی در مسیحیت تا آنجا ستایش شده است که پولس رسول و لوتر گفتند: "رستگاری از گوش ها حاصل می شود." لذا رساله های پولس رسول(شائول به عبری) بایستی با صدای بلند خوانده می شد نه صامت.
این تمام ماجرا نیست؛ بلکه در مسیحیت مقصودمان از "کلمه خدا" لفظ گویای خداست نه کلمه صامت آن؛ و "اطلاع" از آن رجوع به قوه عقل است نه کلّ شخصیت انسان. اما کتب مقدس ابلاغ است نه اطلاع! و عمدتن ریشه های محتلم از رشته های تاریخی است نه علمی.
در ساحت توضیح و شرح دادن، خوانش و کلام، می گویند و نمی گویند. آنها چیزی را توضیح می دهند، عقلانی می کنند و آنرا روشن می سازند. شخصیت های سمعی، بصری و لمسی در NLP امروز نیز هرچه تصویر سازی آشکارتری به مخاطب ارائه دهند، پذیرش گسترده تری از شنونده خویش خواهند داشت و زمانی مولانا از زبان (علی-امام اول شیعیان) می گوید: پست می گویم به اندازه عقول/عیب نبوَد این بُوُد کار رسول ؛ یا : آنچه می گویم به قدر فهم توست/مُردم اندر حسرت فهم درست... یا شیخ اجل سعدی نیز می گوید: این مدعیان در طلبش بی خبرانند/آنرا که خبر شد، خبری باز نیامد...!
اما نگاه اکثریت بزرگان طی نمودن مسیر از توضیح به تبیین و روشن نمودن اذهان است.
ارسطو در رساله باری ارمینیاس از تعبیر لفظی enunciation استفاده نموده است که مقصود وی "اعلام" است نه صرفن "گفتن". و تأویلات کلامی از نگاه ارسطو با احتمال صدق و کذب همراه است و لزومن منطقی نیست.
اعمال منطقی از دید وی 3 حالت اصلی دارد: 1- فهم بسیط اشیاء - 2- ترکیب و تقسیم - 3- استدلال از معلوم به مجهول؛ و رساله ارمینیاس فقط با عمل دوم مرتبط است. یعنی عمل سازنده و تقسیمی برای تشکیل گزاره های صادق و کاذب. و تعابیر لفظی نه منظق است و نه خطابه و نه بوطیقا؛ بلکه بنیان تعبیر لفظی اعلام صدق یا کذب گزاره هاست.
پس تعبیر لفظی در ساحت زبان موظف به دستیابی به حقیقت شئ در گزاره مجسم است؛ نه اینکه telos یا غایت تعبیر ما منجر به بوطیقا و تحریک عواطف، جهت پدیدار شدن کنش سیاسی(خطابه خوانی) گردد.
پس اعلام و اعلان "خدا" بیشتر عمل الاهی است نه کلام عقل و آن نیز همان عمل نفس ناطقه(the rational intellect) می باشد.
گفتن کلام خدا عنصر عقلی استسپس بیان حقیقت جنبه اطلاع رسانی دارد و این حقیقت با صدق "مطابقت" دارد و از آنسو فهم ناقد یا حتا مخاطب در رد یا پذیرش آن تأویل به نحوه مشاهده مخاطب بستگی دارد.
بطور کلی کلام و شعر و... نیز همین دایره می گنجند؛ چرا که شاعران نیز اعلام و اعلان می کنند که می خواهم با این شعر چیزی را بفهمم و مشاهده و تأویل خویش را در شعرشان بسط می دهند.
حال جدال حقیقت و واقعیت به قالب تبیین و منطق در ظرف تأویل مبدل می گردد.
در عهد جدید، انجیل لوقا(باب 24) عیسا از گور برخاسته و میان مردم می آید:
« او به ایشان گفت ای بی فهمان و سست دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفته اند ، آیا نمی بایست که مسیح این زحمات را ببیند تا به جلال خود برسد ؟ پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود . . . و به ایشان گفت همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه در تورات موسی و صحف انبیا و زبور درباره من مکتوب به انجام رسد » (لوقا 25:24 – 27 و 44)
مسیح با همین جمله "آیا نمی بایست که..." به قوه عقلی مردم متوسل می گردد.
اما همینجا هرمنوتیکِ متن را وابسته به متن می داند و تبیین خود را در میدان فهم عرضه می دارد که به بیم و امید و نیت های مستمعان بستگی دارد. معناداری(significance) کلام مسیح تنها وجه کلام وی نیست و با مفهوم بیرونی یعنی مستمعان پیوند می خورد. چرا که فاعلیت عیسا قطع نظر از مخاطب، خطایی فاحش و غیر واقع گرایانه است.
لذا تأویل غایی نهایتن زوداثر ولی زودگذر خواهد بود و ما را در دام "تسلسل هرمنوتیکی" گرفتار خواهد کرد. مانند شبکه ای رادیویی که روی موج MW والاترین اخبار و محتوا را پخش و عرضه می کند، غافل از آنکه رادیوی آن شهر فقط موج FM دارد.
در این وجه علم هرمنوتیک، مترجم جهت "تفهیم" مطالب، باز هم انطباق با مولفه های یادشده مخاطبین را سرلوحه خود قرار می دهد، ولی ماشین های ترجمه و متن نویسی AI آن فهم لازم را برای "نگارشِ تعامل برانگیز" با مخاطب ندارند.
پولس رسول در باب 16 آیه 16 خطاب به رومیان می گوید: «یکدیگر را به بوسه مقدسانه سلام نمایید»
ترجمه AI در قرن 21 اینگونه خواهد شد: یکدیگر را با فشردن صمیمانه دست سلام گویید!
واضح است چنین ترجمه ای چندان تاثیر گذار و با ENGAGEMENT خوبی همراه نخواهد بود.
اسطوره زدایی رادولف بولتمان آلمانی، جهان را به افلاک(عالم اولی) زمین(عالم میانی) و جهان زیرین(عالم سفلی) با خدایگان اورانوس/گایا/هادس تقسیم می کند. سعی او جداسازی اساطیر(بین افسانهlegend و اسطورهmyth) تفاوت است) در جهانیست که انسان مدرن و متجدد امروزی آنرا نمیپذیرد. نه صرفن در کلام؛ بلکه با "خدامرگی".
شاید روزی نقدی به این رساله بنویسم فقط این را بگویم که اساطیر و خدایان مذهبی یا المپی ریشه های مشترک جالبی دارند و ایمان را تنها ناشی از ترس و لرز (اثری از کیرگکارد-پرچمدار اگزیستانسیالیسم به همین نام موجود است) نمی دانم.

لذا وجوه و ابعاد مختلف هرمنوتیک از گفتن تا توضیح و ترجمه نمودن، مفهوم جزیره ای و جدا از مخاطب نیست. تحلیل های نابغه ای چون اریش آورباخ از ادیسه هومر(داستان زخم ادیسه) تنها نقل کلمات متن نبوده است. بلکه وفاداری هوشمندانه و حساسیت به شیوه نقل قصه و درک برج و باروی واقعیت کلمات است.

اگر مشتاق بودید، نگاهی یه کمدی الاهی بیندازید و در ادامه این موضوع با هم همراه باشیم.
لطفن مرا نقد کنید!