ویرگول
ورودثبت نام
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebiاینجا آشویتس است و ما فرانکل تر از ویکتور هستیم!
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
خواندن ۴ دقیقه·۳ ساعت پیش

فَرَسته اول! چرا فلسفه دیگر محبوب نیست؟

مقدمه:

آنان که از تربیت سخت ژزوئیت ها نیز بهره برده اند؛ سری به کلیسای کاتولیک زدند و رادیکال ترین طرفداران اصلاحات نیویورکی را نیز تجربه کرده اند و شاید طلبه اول فرر مدرن اسکول شدند؛ احتمالن در کلیسای پرسبیتری واقع در خیابان چهاردهم؛ خیابان دوم نیویورک خطابه های تاریخ فلسفه را نیز نیوشیده اند و تاریخ تمدن را تورق کرده اند، همسفر ویل دورانت بوده اند.

"کاخهای فلسفی" یا همان "لذات فلسفه" که ویل دورانت به آریل و دخترش اتل تقدیم کرده، تلاشی برای رسیدن به فلسفه ای متناسب و هماهنگ با زندگی عنوان نموده است. او از نقل قول و نکات ظریف نوابغ فاصله گرفته است به سبک زندگی فلسفی روی آورده است. ویل امروز را دوباره عصر سقراط یعنی انحلال زندگی اخلاقی می داند و عادات و عقاید اصیل را در بحبوحه زندگی عقلانی و حسابگر می داند. سست شدن اخلاقیات و فروپاشی خانواده و سقوط هنر در برابر بالا بردن علم در حکومت های سوسیالیستی و دموکراتیک را از عوارض مدرنیته ی شتاب زده و دریای متلاطم بدون لنگرگاه می داند. در این اثر ویل دورانت بجای بازی اسکولاستیکی، فلسفه را دورنمای کل و رسالت عقل را سیطره بر حیات و عبور از آشفتگی به وحدت می انگارد. او پاسخ پیلات را داده و حدود معرفت انسانی را ترسیم نموده است.

به زعم او "پختگی" بسان وحدتی شفابخش برای روح است که از تفکر لاابلی پیشگیری می کند و در اعتراف ابتدایی کتاب، اذعان می کند که باید با همقطاران و حکومت ها ملایمتر و خوش رفتارتر باشد.

William James Durant was an American historian and philosopher, best known for his eleven-volume work, The Story of Civilization, which contains and details the history of Eastern and Western civilizations. It was written in collaboration with his wife, Ariel Durant, and published between 1935 and 1975.
William James Durant was an American historian and philosopher, best known for his eleven-volume work, The Story of Civilization, which contains and details the history of Eastern and Western civilizations. It was written in collaboration with his wife, Ariel Durant, and published between 1935 and 1975.

جاذبه فلسفه/زوال فلسفه

چرا فلسفه دیگر محبوب نیست؟

دغدغه و حتا موضوع همیشگی انشاء ما از کودکی ین بود که علم بهتر است یا ثروت؟

فرزندان فلسفه یا همان "علم و ثروت" مانند فرزندان لیرشاه با خشونت و سنگدلی پدرشان را بیرون رانده اند. نویسنده شهادت سقراط و 2 بار خطر جانی افلاطون و طرد پروتاگوراس از آتن و لرزش اسکندریه در برابر هیپاتیا را یادآوری نمود.

رفاقت فروتنانه پاپ با اراسموس و پادشاهانی که ولتر را بیرون کردند یک روی سکه تاریخ است.

از سویی کمک اسکندر بود که سقراط را دانشمندترین مرد تاریخ ساخت؛ دیونوسیوس و پسرش حکومت سیراکوز را به افلاطون پیشکش کردند. فرانسیس بیکن و پیشوایی انگلستان از سویی و شب های تغزل و فلسفه با فردریک بزرگ نیز روی داده بود. از سخنان آسپازیا تا طلاب سینه چاک حکمت آبلارد، همه گیر بودن فلسفه را نشان می داد که اکنون پیردختری کم رویی می نماید که در برجی مهجور کنج عزلت گزیده است و هرکسی از ظنّ خود یار او می شود و خورشیدی که روزی پرتو پر تلألو اش چه خواستگارانی داشت و چه دلبری ها می نمود، شرمسارانه در گوشه تاریک اذهان خاک می خورد.

نگرش فلسفی کیهان شناخت، شد نجوم و زمین شناسی؛ فلسفه طبیعت شد زیست شناسی و فیزیک؛ علم النفس شد روانشناسی؛ و قلّه های سرد مابعد الطبیعه و معرفت شناسی و شناخت شناسی بسان مناقشاتی مغلق در سیاست و اجتماع و دولت رخ می نماید.

امروز سخن گفتن و قلمفرسایی از فلسفه، دیوانگی ست و هماره می گویم: عالمی کو بهتر از دیوانگی/ بسکلد صد لنگر از دیوانگی!

چرا که امروز مشتاقانه انتظار داریم ملکه علوم، چرخ را بر هم زند و درک مُدرِک مُدرَک را در بسترِ شناساییِ نگرانِ دانشمندان و متکلمان به از او یک اشاره ببینند و از ما به سر دویدن.

دیوانه ام! از برق چشمان تو مستم

حالا دکارت مسخره ثابت کند هستم

شکّ طریقی دکارت که "می اندیشم؛ پس هستم" در ظاهر نمودی فلسفی دارد اما نتوانست ساختمانی استوار از علوم سازد و بیشتر امتیازی اشرافی میان مردم به همراه داشت و رویکرد منبعث از چنین نظریاتی، عمدتن به زیان فلسفه بود.

چرا "من می اندیشم پس هستم" در نظر ویل دورانت نکوهیده بود؟

من؟! یا منِ اندیشه گر، مجرد از ماده بود و نمی توانست نورون ها را به جنبش درآورد. لذا ماتریالسم و ایده آلیسم در ساحت "توازی روح و جسم"یا "همسویی تن و روان" پدید آمدند. آنها 2 کانسپ ذهن و مغز را جدا می دانستند و جسم و روح را از همدیگر متأثر نمی دانستند.

ماتریالیست ها ادعا کردند اثر عمل "ذهن" بر بدن انکار ناپذیر است و به نظر ایده آلیست ها جسم مفهومی انتزاعی و ماده همان تصورات ما از جهان بیرون است.

پس نزاعی با تلخند پیش آمد! من؟ اندیشه؟ هستن؟

تمثیل پیل در تاریکی مولانا به ما آموخت که مفهوم اشیاء در محک درک حواس، وجود ذهنی پیدا می نماید.

پیل اندر خانهٔ تاریک بود

عرضه را آورده بودندش هنود/

از برای دیدنش مردم بسی

اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی/

دیدنش با چشم چون ممکن نبود

اندر آن تاریکیش کف می‌بسود/

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد

گفت همچون ناودانست این نهاد/

آن یکی را دست بر گوشش رسید

آن برو چون بادبیزن شد پدید/

آن یکی را کف چو بر پایش بسود

گفت شکل پیل دیدم چون عمود/

آن یکی بر پشت او بنهاد دست

گفت خود این پیل چون تختی بدست/

همچنین هر یک به جزوی که رسید

فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید/

از نظرگه گفتشان شد مختلف

آن یکی دالش لقب داد این الف/

در کف هر کس اگر شمعی بدی

اختلاف از گفتشان بیرون شدی!

ادامه دارد...

نقد شما لطف شماست

ویل دورانتفلسفهمولاناعلمدارایی
۱
۰
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
اینجا آشویتس است و ما فرانکل تر از ویکتور هستیم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید