بازیگر: آلپ
کارگردان: ارسلان
تهیه کننده: نامدار
سناریست: مهرتاش

آلپ یک نویسنده است. نه! یک آواز خوان است. نه! یک شاعر است. نه! یک معلم است. نه! یک شاگرد است. نه! یک نابغه است. نه! یک مدیر است. نه! یک تئوریسین است. نه! یک طنزپرداز است. نه! یک سوگ است. نه! یک عاشق است. نه! یک غرور تلخ است. نه! یک پاکباز است. نه! یک ورزشکار است. نه! یک دیوانه است. نه! یک دلبر است. نه! یک منفور است. نه! یک دوست خوب است. نه! یک بازیگر است. نه! یک سخنران است. نه! یک مشاور است. نه! یک بنده خدا است. نه! یک ایرانی است. نه! یک نیست!
با آلپ که خواستم صحبت کنم، نامدار گفت: با او چکار داری مهرتاش؟
گفتم: میخواهم برای دیالوگ این صحنه باهاش مشورت کنم.
نامدار: ارسلان هم باید نظر بده. ضمنن بودجه کار رو من میدم. چون آلپ هر نقشی میتونه بازی کنه.
پس با بی میلی ارسلان رو صدا کرد و گفت: ببین مهرتاش جان چی میگه؟!
ارسلان گفت: آقای بهتاش!!! دکوپاژ رو چیدم. میزانسن رو برای آلپ تعریف کردم. تغییری دادین؟
گفتم: تغییر خاصی ندادم. ولی حسّ این صحنه باید خوب دربیاد. من میگم هم شما هم آلپ هم جناب نامدار توی جلسه حضور داشته باشین بهتره.
ارسلان گفت: باشه؛ و آلپ ارسلانِ نامدار و من جلسه ای ترتیب دادیم.
و این هم گفتگوهای جلسه:
نامدار: از جناب ارسلان و آقای مهرتاش و آلپ ممنونم که اومدین. به خواست دکتر مهرتاش این جلسه تشکیل شده و امیدوارم در نتیجه فیلم تاثیر مثبت بذاره. بفرمایید جناب مهرتاش!
مهرتاش: سپاسگزارم. در سکانس زندگی، آلپ حدود 20 نقش داره. برخی از اونها کاملن در تضاد هم هستند. درسته؟!
ارسلان و نامدار: بله. مشکلش چیه؟!
مهرتاش: مشکلی نداره. مشکل خودِ آلپ هست.
آلپ ناگهان سرش رو بالا آورد و چشمهای درشتش رو ریز کرد. فقط نگاه می کرد و چیزی نمی گفت.
نامدار: آلپ کارش همینه. خدا رو شکر همه این نقش ها رو توی دورخوانی عالی اجرا کرد.
ارسلان: بهتاش جان بی تعارف آلپ برای این کار خلق شده.
مهرتاش: ارسلان جان بهتاش نه! مهرتاش!
نامدار با خنده صمیمانه ای: اسمت خیلی قشنگه مهرتاش. سخته یک ذره ولی اسم ایرانی و اصیلی هست.
ارسلان: راستی دکتر جان معنی مهرتاش چیه؟!
مهرتاش: مهر بعلاوه تاش یعنی همتای مهر. اگر موافق باشید نکته اصلی رو بگم؟
ارسلان و نامدار: بفرمایید.
مهرتاش: آلپ نازنین مشکل اصلی این فیلم هست. من میخوام ازین فیلم بذارمش کنار.
حالا چشمای هرسه تاشون یعنی آلپ و ارسلان و نامدار خیره به من شد!
مهرتاش: ببینید دوستان! آلپ رب النوع بازیگریه! پدیده اس! استاد این کاره! قبول. ولی خوب که کنیم میبینیم توانایی های آلپ دقیقن بزرگترین شایدم خطرناک ترین نقطه ضعفشه! بله! درست شنیدین. خطرناک.
ارسلان و نامدار با دستپاچگی گفتند: یعنی چی؟ بیشتر توضیح بدین.
مهرتاش: آلپ از روز شروع فیلمبرداری 1 روز دیر سر آفیش نیومده. همیشه راکوردش رو حفظ کرده. توی تمام سکانس ها ماندگارترین نقش آفرینی ها رو داشته. مدیوم رو میشناسه. کلوزآپش معرکس. لانگ شاتش عالیه. هم بازی میکنه هم خودش بدلکاره. برای بوم صدا و اکولایز هیچ نیازی به ادیت نداره. ...
نامدار: خب چی بهتر از این مهرتاش؟! بقول خودت خدا همه چیزو باهم بهش داده.
مهرتاش: دقیقن پاشنه آشیل آلپ همین شده. کمالگرا نیست. نمونه کاملی هست. اما آلپ نقش بازی نمیکنه! آلپ داره تک تک سکانس ها و پلان ها رو باور میکنه! آلپ نقششو فراموش کرده. بذارید از خودش بپرسم! آلپ! تو همه اینا هستی، یا داری نقش همه اینا رو بازی میکنی؟!
آلپ سرشو پایین انداخت و نگاهشو دزدید. زیر چشمی به آلپ نگاه می کردم. انگار این ستایش ها بجای اینکه خوشحالش کنه، بیشتر حالشو بد کرده بود.
ارسلان و نامدار با ترس و لرز نگاهش می کردند.
ادامه دادم: من آلپ رو دوست دارم. آلپ یک اتفاق ساده نیست. اما باید خودش بخواد ساده باشه ؛ نه اتفاق. اینکه صدها و هزاران آدم بگن: یادش بخیر چه بازیگری بود، به چه درد میخوره؟! وقتی شب ها بغضش از این نقش ها رو حتا با اشک روی بالش خالی نمیکنه که گریم اش خراب نشه؟!
آلپ! تو حق داری همه حماقت های دنیا رو بکنی! حق داری هر وقت بخوای ضعیفترین نسخه خودت باشی! حق داری داد بزنی! غر بزنی! حق داری کم بیاری! حق داری بد بازی کنی! چرا همیشه با بازیگرای روبروت موافقی؟! چرا همه باید کمک کنی؟ چرا حال خوب بقیه رو به حال خودت ترجیح میدی؟ چرا همیشه خودتو تطبیق میدی و...
ارسلان حرفم رو قطع کرد و گفت: خب این اخلاق خوبش هم باعث شده همه دوسش دارن. انعطاف پذیری آلپ برای کل تیم مثال زدنیه!
مهرتاش: ارسلان جان! آلپ انعطاف نداره!
نامدار: آلپ مثل آب گوارا می مونه. سریع شکل ظرف رو میگیره. چرا داری بهش عذاب وجدان میدی دکتر؟
مهرتاش: عرض کردم آلپ انعطاف نداره! آلپ خودشو مچاله میکنه! چرا؟ چون احساس ناکافی بودن به خیلی بازیگرای این فیلم نده. آلپ داره خودشو له میکنه! شما هم بهش جوّ حرفه ای بودن میدین! چرا؟! چون فروش این فیلم به بودن آلپ بستگی داره. بذارید یه سوال از خودش بپرسیم. آلپ! جلوی کدوم بازیگر مقابل ات از بازی جفتتون راضی بودی؟!
آلپ گوشه لبشو گاز گرفت و سرشو بین شونه هاش جمع کرد.
نامدار چپ چپ نگاهش میکرد و ارسلان گفت: خب جواب بده پسر!
آلپ بریده بریده گفت: من ... من هستیمو حاضرم بدم ولی کلاکِت رو زدین تا کات دادن همه چیز عالی باشه.
این حرفش بیشتر عصبانی ام کرد!
مهرتاش: آلپ تو مگه تازه کاری؟ نقاب خوب بودنتو بردار! تو آدمی! نه بازیگر هزارنقش! چی داری الان جز کلی قابلیت برای تطبیق با دیگران؟ آنونس و خود فیلم که پخش بشه، 1 سال، 2 سال، 10 سال رو بورسی و ته تهش اسکار هم بگیری، تویی و هیچ.
آلپ کنجکاوانه پرسید: چطور؟
مهرتاش: یاد سال ۲۰۱۷ بیفت که گَری اولدمَن، بابت فیلم «سیاهترین ساعت» اُسکار گرفت.
رفت بالای سِن جایزهاش رو گرفت و ته حرفهاش از عشقش تشکر کرد که مشوقش بوده و آخرش گفت: «عزیزم کتری رو بذار که دارم اسکار رو میآرم»