ویرگول
ورودثبت نام
ملیکا اردلان
ملیکا اردلانبیشتر از محصولات، به ذهنی که آن‌ها را می‌خرد علاقه‌مندم. اینجا درباره نوروساینس، رفتار انسان، تصمیم‌گیری، ارتباطات و مارکتینگ می‌نویسم...
ملیکا اردلان
ملیکا اردلان
خواندن ۲ دقیقه·۶ ساعت پیش

چرا بعد از یک فاجعه، از زنده بودن و زندگی کردن عذاب وجدان میگیریم؟

بعد از هر فاجعه بزرگ، یک اتفاق عجیب هم می‌افته.

بعضی‌ها بابت خندیدن احساس گناه می‌کنن.

بعضی‌ها برای بیرون رفتن عذاب وجدان می‌گیرن.

بعضی‌ها حتی موقع برگشتن به کار، دیدن دوست‌ها یا ادامه دادن زندگی روزمره، حس می‌کنن دارن به آدم‌هایی که آسیب دیدن خیانت می‌کنن.

انگار مغز یه قانون نانوشته داره:

اگر بقیه رنج می‌کشن، تو حق نداری حالت خوب باشه.

اما این احساس از کجا میاد؟

بیشتر ما فکر می‌کنیم عذاب وجدان فقط وقتی به وجود میاد که کار اشتباهی انجام داده باشیم.

اما مغز همیشه این‌طوری فکر نمی‌کنه.

گاهی فقط زنده موندن، سالم موندن یا ادامه دادن زندگی کافیه تا مغز احساس گناه تولید کنه.

روان‌شناس‌ها برای این پدیده یک اسم دارن:

«عذاب وجدان بازماندگی»

احساسی که معمولاً بعد از بلایای طبیعی یا فجایع انسانی دیده می‌شه.

اما یه چیز نسبت به گذشته تغییر کرده.

امروز ما فقط شاهد اتفاقات نیستیم.

ما ساعت‌ها با تصاویر، ویدئوها، روایت‌ها و واکنش‌های آدم‌های مختلف زندگی می‌کنیم.

قبلاً ممکن بود یک حادثه رو بشنویم.

امروز بارها و بارها اون رو می‌بینیم، درباره‌ش می‌خونیم و واکنش بقیه رو تماشا می‌کنیم.


از نگاه مغز، تکرار اهمیت زیادی داره.

مغز همیشه بین چیزی که مستقیم تجربه کردی و چیزی که بارها با بار احساسی بالا دیدی، مرز مشخصی نمی‌کشه.

برای همین گاهی اتفاقی که کیلومترها از ما فاصله داشته، می‌تونه احساسی در ما ایجاد کنه که انگار خودمون وسط ماجرا بودیم.

شبکه‌های اجتماعی فقط ما رو غمگین‌تر نمی‌کنن.

اون‌ها دائماً به ما نشون می‌دن بقیه چه احساسی دارن.

و وقتی همه در حال سوگواری باشن، مغز این پیام رو دریافت می‌کنه:

الان زمان شادی نیست.

الان باید اندوهگین باشی.

اینجاست که یک تضاد عجیب شکل می‌گیره.

از یک طرف زندگی ادامه داره.

باید کار کنیم.

باید بخندیم.

باید به اندازه همه اون‌هایی که فرصت زندگی رو از دست دادن، زندگی کنیم.

اما از طرف دیگه، بخشی از مغز احساس می‌کنه این کارها بی‌احترامی به درد دیگرانه.


شاید دلیلش این باشه که مغز، رنج را با وفاداری اشتباه می‌گیره.

برای همین گاهی ناخودآگاه فکر می‌کنیم اگر دوباره بخندیم، اگر به زندگی برگردیم یا اگر حالمون بهتر بشه، یعنی اهمیت ماجرا رو فراموش کرده‌ایم.

درحالی‌که وفاداری به یک درد، لزوماً در ادامه دادن آن درد نیست.

گاهی وفاداری یعنی اجازه ندی یک تراژدی، تنها داستانی باشه که از آن باقی میمونه

عذاب وجداناحساس گناه
۲
۰
ملیکا اردلان
ملیکا اردلان
بیشتر از محصولات، به ذهنی که آن‌ها را می‌خرد علاقه‌مندم. اینجا درباره نوروساینس، رفتار انسان، تصمیم‌گیری، ارتباطات و مارکتینگ می‌نویسم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید