سلام سلام من آمدم با چیزی که دیشب قولش را دادم!
همانطور که در پست قبل قول دادم آمده ام تا از یکی از حماسی ترین و پر استرس ترین خاطره تقلب کردنم بگم !
خداییش قبول کنید که هر دانش آموزی یک بار در سال های تحصیلش تقلب کرده است، نگید نه که اصلا قبول نیست، همه و همه ی دانش آموزان یکبار در سال های تحصیلشان تقلب کرده اند ! حالا ممکنه یکی از همان ابتدایی شروع به تقلب کردن کرده باشد و یکی هم از دانشگاه !

البته منظورم از تقلب کردن هم تقلب رساندن و هم تقلب گرفتن است، پس آهای اونی که می خواستی بگی نه من همیشه درسم خوب بوده و هیچ وقت تقلب نکردم تقلب کردن فقط شامل تقلب گرفتن نمیشه، بیاید قبول کنیم همیشه خدا همهمان یک رفیق خنگ تر از خودمان داشتیم که به تقلب رساندن نیاز داشته باشه شاید همیشه خودمان آن رفیق خنگ بودیم ! بگذریم...
من خیلی خاطره از تقلب کردنم ندارم چون همیشه مثل یک دختر خوب درس هایم را می خواندم، اما سال هشتم با اکیپ بدی دوست شدم که فقط یکی شان تا زیر زانو تقلب می نوشت و احتمالا همه می دانید دیگر در امتحانات تنها جایی که نمی گردند شلوار و کفش ها است!
در همان سال هشتم هم بود که از آن تقلب حساس را کردم تقلبم را در دو برگه ی مربعی شکل ۹ در ۹ صورتی نوشتم و گذاشتم توی جورابم و بردم سر جلسه [خودم می دونم چقدر چندشه ولی چاره ای نبود :)) ] و تا نشستم و از جورابم درش اوردم و گذاشتم توی جیبم

خلاصه از شانس زیبام دقیقا دبیر همان درس هم مراقبمان شد (باید سر تا پای شانسم رو طلا گرفت) آقا خلاصه خیلی زود نصف زمان رفت و یکسری ها بلند شدن و رفتن اما من جواب ۲ تا سوال رو از بین تقلب هایم پیدا نمی کردم آنقدر که ریز نوشته بودم و هنوز نشسته بودم این معلممون هم معلوم بود که شک برده خلاصه که اومد سر میزم و منم از هولم یکی از کاغذ ها رو گذاشتم توی جیبم و ولی اون یکی رو که نتونستم بزارم توی جیبم و گذاشتم روی پای راستم و پای چپم هم انداختم روش که دیده نشه
آقا چشمتان روز بد نبیند و به قول پدربزرگم《مسلمان نشنود، کافر نبیند 》یه ۵ دقیقه ای بالای سر ما وایسا و بعد گفت سلین از میز آخر پاشو برو میز اول بشین منم ناچارا بلند شدم و خلاصه کاغذی که روی پای راستم بود رو نتونستم نجات بودم و افتاد زمین حالا رنگشم صورتی رو سرامیک های سفید ضایع ضایع بود (゜-゜)

خلاصه اش بکنم اینکه بعد از آن امتحان، امتحان بعدیمان ۲ روز دیگه بود و دروغ نگفتم اگر بگم که توی اون ۲ روز من چند بار جان دادم و دوباره زنده شدم (*T^T)
دیگه با خودم گفتم اشکال نداره موقع امتحان بعدی که دو روز دیگه بود برش می دارم از شانسم روز همان امتحان بعدی هم از بلندگو مدرسه صدام کردن دیگه داشتم اشهدمو می خوندم که لو رفتم و اینا خلاصه با ضرب زور دوستهام که چیزی نمیشه و فلان رفتم دفتر و خب خدا رو شکر لو نرفته بودم و فقط نتیجه ی مسابقه ای که شرکت کرده بودم رو بهم گفتند که حسابی زهرمارم شد و اصلا از اول شدن و جایزه اش هیچی نفهمیدم:(
دیگه جونم براتون بگه که رفتم سر جلسه امتحان نشستم و اولین کاری که کردم برداشتن اون تقلبا بود(*_*)
بله دیگه این پر استرس ترین تقلبی بود که من در طول عمرم کردمو به جرات می تونم بگم اون ۲ روز بین امتحانا برای من اندازه ۲ قرن گذشت!
مرسی که تا اینجا چرت و پرت هامو خوندید، شما توی دوران مدرسه چه تقلبی کردید که تا عمر دارید یادتون نمیره؟؟

لطفا به عکس ها هم توجه کنید کلی وقت گذاشتم تا پیداشون کنم اینجوری که تند تند ازشون رد میشید ناراحت میشن (*^_^*)