ویرگول
ورودثبت نام
Meteor95
Meteor95برنامه‌نویس فسیل شده. دایناسور وبلاک‌نویسی
Meteor95
Meteor95
خواندن ۶ دقیقه·۱ سال پیش

- * ( بدترین محل برای یادداشت ) * -

می‌خوام از این پست بعنوان نوعی فیش‌برداری دم‌دستی استفاده کنم. احتمالا بدترین محل ممکن برای نوشتن نکات و یادداشت‌های شخصی خواهد بود. اما همین‌که از گوشی و اپلیکیشن مستقل هست! فعلا برایم کفایت می‌کنه.

1404 02 03

خدا به خیر کنه. امروز آخر دی‌ماه یکی‌دوتا سولاخ مثل جی‌میل باز شده اما بقیه بدتر از قبل محدود هستند. وسط این هاگیر واگیر اس‌ام‌اس دسترسی به اطلاعات محرمانه میاد که معلوم نیست. کی؟ از کجا؟؟ داره به پرونده‌های دولتی متصل به سیم‌کارت ما سرک می‌کشه. تازه امروز یک خرید اینترنتی با شماره سیم‌کارت خودم با تلفظ غلط فامیل انجام شد که چند دقیقه بعد کد رهگیری پست هم براش صادر شد. خوب طبعا آدرس برای شهری دیگر بود.

ایمیل نیم‌بند باز شده. در حد متن خالی به بعضی آدرسها میشه پیام فرستاد(پنج‌شنبه دوّم بهمن) کلی کلنجار رفتم چند تا آدرس از کسانی که ممکن بود بخوام بهشون خبر بدم گیر آوردم(همه یا همینجا هستند. یا اون‌قدر به پلتفرم‌ها و اپلیکیشن‌ها عادت کردن که خیلی‌هاشون خبر ندارن که ایمیل هم توی گوشی خودشون دارند.) خلاصه از ده بیست تا ارسالی که داشتم ولی برگشت نخورد(حتی آدرس یاهو هم برگشت میخوره) فقط سه نفر جواب دادن. یکی تشکر کرد که اطلاع دادم زنده هستیم هنوز. یکی از فامیل هم گفت فلانی زنگ زده بود ازتون خبر داشتیم. اما سومی!!! هیچی جای دوست خوب رو نمی‌گیره بیست‌هزار کیلومتر رفته اونطرف‌تر اما ده بار هرچی نوشتم جواب داده هربار هم میپرسه چکار میتونم براتون بکنم؟ بگو.. تا انجام بدم. از شارژ مستعان‌لینک نداشته‌مون گرفته تا هر چیز مقدور دیگه. آدم از یک طرف خجالت می‌کشه. از یک طرف دلش گرم میشه که اونور دنیا هم کسی هست که فکرش و دلش هنوز پیش ما مونده و درگیر زندگی خودش تنها نیست. فعلا همین دل‌خوشی هم برامون خیلی ارزش داره

امروز چهارمین روز است که از همه‌جا قطع شدیم. بیستم دی‌ماه هزاروچهارصدو چهار. جهت ثبت (مجدد) در تاریخ. دو روز اول همین سرورهای داخلی هم قطع بودند. الآن نمیدانم دقیقا باید خوشحال باشم؟ یا ناراحت! که این‌جا و چند سرویس داخلی دیگر متصل هستندو خدمات میدهند. اگر همین انتقال به سرورهای داخلی نبود، به این سادگی از دنیا قطع نمیشدیم. اهل سیاسی نوشتن نیستم. اما ارتباط معمولی و پایدار ساده‌ترین حقی‌است که قاعدتا همه باید داشته باشند. پایان‌نامه‌ام بلاتکلیف مانده و مهلت تحویل آن رو به اتمام است در حالی که برای تکمیل آن هم به ارتباط و ستجوی آنلاین و تحلیل نیاز دارم. تکالیف دروس دیگر هم همین‌طور. هم برای انجام آن‌ها نیاز به ارتباط هست. هم {اگر!!} توانستم تکمیل کنم؟ برای آپلود آن‌ها باز هم به خط و ارتباط نیاز هست. خیلی چیزها هست که دلم می‌خواهد بنویسم. اما حتی در این بدترین مکان یادداشت نویسی هم جائی برای آن‌چه در ذهنم هست. وجود ندارد. بگذریم.... همان چاه و فریاد زدن در آن را باید انتخاب کنم. چاهی دووور دووور از دسترس . دووور از دیگران جایی که کسی صدای فریادم را نشنود. آنقدر داد بزنم تا حنجره‌ام زخم شود. شاید کمی آرام بگیرم.

جائی مثل این‌جا. همین‌قدر دووور
جائی مثل این‌جا. همین‌قدر دووور

الان یادم اومد این پست رو وقتی استارت زدم که چند جمله حکیمانه از شوپنهاور به نقل از حسام ایپکچی انسانک نوشتم. الآن لابلای این همه درس و مشق وپایان نامه که باید تاژانویه تمومش کنم گرفتار اودیسه و ترجمه کزازی و تفسیر آگرافوس شدم. «برده کسی است که اختیار کنترل وقت و زمان خودش را نداشته باشد.» درآوردن همچین متنی از اسطوره‌ی سه‌هزار ساله‌ی هومر (که امروز هم داره درست کار می‌کنه) خیلی جالب و تامل برانگیزه{۱۴۰۴آبان۲۹} الیگودرز

تکلیف اقتصاد اون‌یکی دانشگاه آنلاین که مقطع فوق‌لیسانس میخونم. یک ماه و نیم فرصت داشت. مونده بود برای ۴۸ ساعت آخر. مهمون رسید....

آخ‌آخ بذار اول از مهمون بگم: بچه شون که امتحاناش تموم شد پاشدن اومدن ۴ روز موندن. اونم خونه‌ی ما که برای اولین بار در عمرمون بچه‌مون امتحان داره. اونم همزمان با چهارروز فرصت مطالعه تا امتحان ریاضی(تنها درسی که خودش فکر میکنه ممکنه معدلش رو از ۱۹ پائین‌تر بیاره) خوب نق‌تق مهمون تموم شد. البته اینکه این مهمون‌داری با همون ۴۸ ساعت هم مصادف شد نکته‌ی تکمیلی ماجرااااا.

حالا ادامه‌ی میان ترم. بالاخره جمع و جور کردم و با خستگی رسوندم به مرحله آپلود. دیدم تاریخ به وقت اروپای غربی بوده و مهلت آپلود گذشته. به استاد و استادیار ایمیل زدم و توضیح دادم. ولی آنچنان ناامید و خسته بودم که قبل از خوابیدن(ساعت ۵صبح) به فکر انصراف قطعی از این فوق‌لیسانس و زندگی در آرامش بودم.

صبح پاشدم استاد ایمیل زده بود که دوباره امتحان کن. تازه اول مصیبت. اولا ویرایش نهایی رو انجام نداده بودم در ثانی اینترنت قطع و وصل می‌شد. سوما برق هم یک خط در میون قطع میشد. رابعا مهمون‌ها هم همچنان حضور داشتند. خلاصه اینکه یک ۲۴ ساعت جهنمی دیگه رو گذروندم تا بالاخره(با اینترنت موبایل و باطری لپ‌تاپ و تتمه‌ی انرژی ام) تکمیل و آپلود کردم.. صبح بعدی(امروز) پاشدم دیدم با وجود چند ایراد که گرفته بود ۸۷٪ نمره داده. اونم سخت‌گیر ترین استاد که توی سه دانشگاه داره درس میده. خلاصه این‌که امید به زندگی‌ام چند برابر شد. دیگه اینکه در دو هفته‌ی آینده همزمان یک سری تپل! پایان‌ترم و یک گونی میان‌ترم دارم از یادم رفت.

به جهنم جدید حوش آمدم.

روز به روز تعداد تغذیه کنندگان از تنفر داره بیشتر میشه. شخص، خبرگزاری، سیاست‌مدار، با فحش تغذیه نفر رشد می‌کنند.

ترحم، فقط بر کسی لازم است که قدرت تغییر نداشته باشد.

آب‌رو چیزی نیست جز گدائی مقبولیت از دیگران.

شخص هرچه از درون تهی‌تر بیشتر محتاج توجه دیگران، و گدای محبت دیگران.

تبعیت از مُد یا نورم اجتماعی(حتی قبول مصادیق زیبايی) نوعی میانمایگی است. تا وقتی تابع و مطیع هستی(و میان‌مایه مثل دیگران) پذیرفتنی هستی. اگر متفاوت باشی طرد میشوی یا تمسخر. به‌خصوص برای بهتر بودن.از سطح متوسط پذیرفته شده توسط عوام. {توصیف باستانی پادکستی این ماجرا در شماره‌ی متوسط رادیو چهرازی هم بسادگی گفته شده.}

کشورهائی که اردوگاه کار اجباری هستند.

برده‌هائی که دیگر نه با زنجیر وکشتی، بلکه با هواپیما و بورس‌تحصیلی به مقصد میرسند.


فکر میکنم پس هستم. همه همین رو تکرار می‌کنیم. تصور این رو داریم که دکارت رو شناختیم و از همه‌ی افکارش خبر داریم. خودم هم همین‌طور بودم. تا اینکه یکی از کتاب‌هاش رو به اجبار به عنوان اولین درس در واحد فوق لیسانس خوندم به کلی طرز فکرم تغییر کرد نه تنها دکارت و همون یک جمله خیلی چیزهای دیگه. بلکه با یک جمله یا یک کلیشه توی ذهنمون جا افتاده. از همین دست مانیفست حزب کمونیست بود که برای اولین بار در سال ۱۸۴۸ ا مشارکت کمونیست‌های چندین کشور در آلمان منتشر شد در یک جمله می‌تونم بگم {کثافت به تمام معنا} کاملاً اطمینان دارم تمام این چپ‌ها جوجه کمونیست‌ها و حتی اون اتحاد جماهیر شوروی در تمام ۷۰ سال توهم اقتدارش هیچکس این مانیفست رو نخونده یا نفهمیده چون اصلاً نمیشه فهمید فقط چرت و پرت

اگر آدام اسمیت و مارکس و همه اعوان و انصارشون هم جمع بشن شاید نتونن یک تحلیل اقتصادی از سیستم رانت و مافیا و روش آقازاده‌ای و چپاول (که همه میشناسیم) تدوین بکنند سیستمی که در بسیاری کاملاً داره کار می‌کنه ولی هیچ اقتصاددانی به روش علمی بررسی‌‌اش نکرده

همه ذوق زده هستند که پیشگویی فیلم HEr بعد از چند سال در موعد مقرر با هوش مصنوعی سخنگو محقق شده ولی هیچ کدوم نگاه نمی‌کنند که صدها و هزاران داستان و فیلم آخرالزمانی با مفهوم نابودی تمدن بشری هم نوشته و ساخته شده. هر کدوم از اون‌ها هم می‌تونه واقعی بشه مخصوصاً در این روز که تحلیف کله‌نارنجی با همراهی رفقای گردن کلفتش در جریان هست. بد نیست اشاره به چهار جمله پایانی فیلم سریال سیلو هم داشته باشیم. یا به خارج شدن «مجدد» از پیمان تغییرات اقلیمی هم اشاره کنیم.

شاید هیتلر در تاریخ‌های آینده(اگر تمدن بشری دوام داشته باشه) فراموش بشه ولی این روزها و این گردن کلفت‌ها فراموش نخواهند شد چون خیلی گنده‌کاری‌ها خواهند کرد.


نظرات شخصی است
نظرات شخصی است


۴۸ قانون قدرت .

که ایم ؟
که ایم ؟

کجائیم؟




یادداشت روزانهیادداشتخصوصیآدام اسمیت
۱
۰
Meteor95
Meteor95
برنامه‌نویس فسیل شده. دایناسور وبلاک‌نویسی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید