ملزومات زنده بودن:
از تجربه خودم میگویم. شخصا (بهخصوص الآن!!!) و قبلترها. از وقتی خودم را شناختم. بدون هنر میتوانم بگویم زندگی نکردهام یا قادر به تحمل زندگی نبوده و نیستم. در کتاب، فیلم، داستان، پادکست، موسیقی و . . .
چیزی که ممکن است خیلی شخصی باشد، اینکه اغلب اوقات سرگرم لایههای پشت یک اثر هنری خوب میشوم. از اینکه اغلب اطرافیانم و کسانی که میشناسم به ظاهر اثر، و سرگرم بودن سطحی قناعت میکنند تعجب می کنم.

مثلا همین فیلم نهنگ آرنوفسکی که در چند پست قبل به آن اشاره کردم. به نظر من هیچ ارتباطی با پرخوری و چاقی (یا حتی گرایش به همجنس) نداشت. کافی است بجای پرخوری بگذاریم: خوشگذرانی، یا: جلبتوجه، یا پول جمع کردن. یا هر چیز مشابه.... آنوقت میبینیم که استفاده تمثیلی دارنارنوفسکی مثل بقیه کارهایش چقدر ظریف و عمیق بوده. میتوانم دهها بار همین فیلم را ببینم و هربار یک مفهوم جدید تمثیلی در پشت داستان آن کشف کنم.