ویرگول
ورودثبت نام
میسا امیری
میسا امیری"در جست و جوی خوشبختی" فارق التحصیل ليسانس حسابداري، عاشق كتاب،نويسندگي و زندگی🩷
میسا امیری
میسا امیری
خواندن ۴ دقیقه·۱۸ روز پیش

"من نورا سید هستم"

قطعا همه ما تا به امروز کتاب "کتاب خانه ی نیمه شب "را خونداه یم و اگر تجربه ای از خواندنش نداشته باشیم حتما اسمش به گوشمان رسیده.

کتاب خانه نیمه شب یکی از محبوب ترین و اثر گذار ترین آثار مت هیگ نویسنده و روزنامه نگار انگلیسی است که در ۱۳ اوت ۲۰۲۰ توسط انتشارات کنون گیت ،منتشر شده است.

مت هیگ_1975
مت هیگ_1975

این کتاب داستان زن جوانی به اسم نورا سید را روایت می‌کند که وقتی وارد دهه ی سی سالگی می‌شود ،با مشکلات جدیدی رو به رو می‌شود که به مرور زمان زندگی اورا به پوچی می کشاند و باعث می‌شود اقدام به خودکشی کند.

.ترس از آینده

ترس از آینده ،چیزی که نورا دچارش شد.البته ترس از آینده مختص به سنین خاصی نیست.اطرافیان ما یا حتی خودمان دچار این بحران هستیم. چه کودک ۵ساله باشیم یاحتی شخصی ۵۰ ساله،در زندگیمان دغدغه هایی بس مهم یا گاهی بی ارزش داریم که تاثیر بسیاری روی آینده ی ما می گذارد.

شاید تا به حال این جمله را شنیده باشید که کوچکترین کارما بر روی اتفاقاتی که قرار است در آینده رخ دهد تاثیر دارد و این سخن آنقدر ها که فکر می‌کنیم بی معنی نیست.

کتاب" کتاب خانه ی نیمه شب"اثر مت هیگ_ترجمه'محمد صالح نورانی زاده'
کتاب" کتاب خانه ی نیمه شب"اثر مت هیگ_ترجمه'محمد صالح نورانی زاده'

"بین زندگی و مرگ یه کتابخونه‌ست"

بين زندگی و مرگ یه کتابخونست، توی اون کتابخونه هم طبقات کتاب تا ابد ادامه دارن. هر کتاب موقعیت این رو بهت میده که یکی از زندگی هایی ریو تجربه کنی که می‌تونستی داشته باشی. تا ببینی اگه انتخاب های دیگه ای کرده بودی چی می‌شد . . .

اگه موقعیت این رو داشتی که حسرت هات رو از بین ببری، کار متفاوتی انجام می‌دادی؟"

این متنی است که در بخش اولیه کتاب با آن مواجه می شویم.

زمانی که نورا دچار فروپاشی روانی می شود و اقدام به خودکشی می کند،وارد کتابخانه ای می‌شود که مرز بین مرگ وزندگی است وبه اواین فرصت داده می شود که آینده هایی که ممکن بود با آن مواجه شود را ببیند و تجربه کند، تا بفهمند تحت انتخاب های متفاوتش آینده اش در چه مسیری قرار خواهد گرفت ‌.

نورا با گشودن کتاب با زندگی های متفاوتی رو به رو شد!

هر کتاب زندگی های متفاوتی را برای او رقم می زند که نورا شاید بدان فکر کرده باشد و شایدهم تصورش راهم نمی کرد که روزی رخ بدهد‌.

اما هر بار که به عقب باز می‌گشت، متوجه می شد که حتی کوچک ترین رفتار چنان تاثیر عمیقی بر روی زندگی اش می گذاشت که حتی نمیتوانست متوجه آن بشودیا تاثیر آن را درک کند.

"همه ی ما نورا سید هستیم"

اینکه بگویم من،یا حتی ما نورا سید هستیم شاید عجیب به نظر بیاداما این حقیقت را نمی‌توانیم نادیده بگیریم که درواقع ما هم،نورایی دیگر هستیم.

همه ی ما در برهه ای از زمان تصمیماتی هر چند کوچک گرفته ایم ،که خواسته یا نا خواسته مسیر زندگی ما را عوض کردند.

اولین شغلی که انتخاب کردیم،اولین کتاب و حتی اولین فردی که انتخاب کردیم،همه ی این اولین ها می‌توانند جزئی از آن اتفاقاتی باشن که ما با انتخابشان قدم در جاده ی خوشبختی یا شاید هم بدبختی گذاشتیم ،اما آیا واقعا این گونه است؟

موضوع اینه که چیزی که ما فکر می کنیم موفقیت آمیز ترین مسیري که می تونیم در پیش بگیریم واقعا نیست چون غالب اوقات قضاوت ما درباره ی موفقیت درباره ی نوعی تصور مزخرف ظاهری از دستاورده،مثلا مدال المپیک، شوهر ایده آل ،دستمزد خوب و...وسعي مي كنيم به تمام اين معيار هايي كه تو ذهنمون داريم برسيم درحالي كه موفقيت واقعي چيزي نيست كه شمامی سنجید‌.

زندگي مسابقه اي نيست كه بتونيد توش برنده بشيداين همه ش چرت و پرته واقعا

درواقع نقطه شروع تمام تصمیماتی که ما در زندگی می گیریم و همه‌ ی عواقب و تاثیراتش ،معيار ها و ایده آل هایی است که برای خودمون در نظر گرفتیم.

نورا با ایجاد یک سری معيار(فرا تر از توانش)سعی در ساخت یک زندگی رویایی را داشت‌.

البته نه اینکه این کار اشتباه باشه اما

اگه همیشه دنبال معنای زندگی بگردی ،هرگز زندگی نمی کنی...

این جمله ای بود که هوگو ،یکی از شخصیت های داستان کتابخانه نیمه شب به نورا گفت.

در واقع این جمله،جمله ای از آلبرکامو،نویسنده ،روزنامه نگار و فیلسوف فرانسوی بوده که اکثر ما اون رو با آثاری همچون سقوط و بیگانه شناختیم.

آلبر کامو_1913
آلبر کامو_1913

تو هیچ‌گاه خوشبخت نخواهی بود، اگر در جستجوی این باشی که خوشبختی از چه چیزهایی شکل می‌گیرد. و تو هیچ‌گاه به معنای واقعی زندگی نکرده‌ای اگر به دنبال معنای زندگی گشته باشی.

نورا همه ی مشکلاتش به خاطر تلاش برای بهترین بودن ،خاص بودن و ایده آل بودن ایجاد شد و تمام مدت با فکر اینکه اگر این کار را انجام داده بودم یا اگر این کار را انجام نداده بودم گذشت.اما تمام چیزی که نورا به آن نیاز داشت استفاده از داشته هایش و تکیه به آن ها و رها کردن خودش بود.

او فقط نیاز داشت تا کمی خود را از معيار هاو ایده آل ها رها سازد تا بتواند به این درک برسد که شرایط موجود آنقدر ها هم که فکر میکند بد نیست.

.ن:اول اینکه من روانشناس نیست و خب نوشتن این متن تنها راهی بود که میتونستم از طریق اون حسم رو منتقل کنم.

ممنون که وقت میذارین و حمایت میکنید🩷

پ.ن:این صفحه غالبا برای نوشتن چیز هایی بوده که دوست دارم باهاتون در میون بذارم و خب امیدوارم ازش لذت ببرین.

میم الف

معنای زندگیکتابروانشناسیزندگیامید
۱۲
۲
میسا امیری
میسا امیری
"در جست و جوی خوشبختی" فارق التحصیل ليسانس حسابداري، عاشق كتاب،نويسندگي و زندگی🩷
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید