
باید چه کرد؟
باید از این خاك گریخت؟
باید درخت و سبزه را در آسمان دید و چرید؟
باید که من، تمام شد؟
باید که هیچ تام شد؟
باشد، هر آنچه، میشوم
انگشت کوچکی، مدام روی تپانچه میشوم
خمیازهی ابر میشوم
یک دانه برف میشوم
سرباز صفر ساده ای درون یك صف میشوم
از صفر پایین تر چه هست؟
هر آنچه هست، می شوم.
اما نمیخواهم که نیست
اما نمیخواهم که رفت
اما نمیخواهم که بود
اما نمیخواهم که دود
با سرنوشت مردمم نماز می برم، نماز
محو سجود میشوم
هرچه نبود میشوم
و چون نسیم بر لب رود
از تشنگی خواهم سرود!