ویرگول
ورودثبت نام
پروکسیما
پروکسیمادر تلاش برای «ایستادن بر روی شانه غول‌ها»
پروکسیما
پروکسیما
خواندن ۸ دقیقه·۹ روز پیش

آشنایی با کهنه زخمی به نام خانواده ایرانی + مسکن‌های موضعی

-این چیه پوشیدی؟

-کی میای ؟ (باید قبل تاریکی خورشید خود را غار برسانی وگرنه لولوها میخورنت)

-این کارا در شآن تو نیست...

-کی آدم میشی؟ (انگار تا قبل این بوزینه یا در بهترین حالت نئوتدرال هستی)

-کیه باهاش داری حرف می‌زنی؟ (این سوال از اعماق لایه‌های زیرین فضولی میاد)

-کجا داری میری ؟ (پاسخ درخور: «هر جهنمی بهترین از اینجا»)

-پزشک شو همراهش بسکتبال با ولیچر در آب رو ادامه بده...(تصورشون موجودی با هشت دست و پا)

-کارش بیمه داره ؟

-همین بچه همسایه...چقدر مگه درس خوند؟ الان پزشکه اما تو چی؟...(پاسخ درخور: همین بابای همسایه هم رفته جنگ سهمیه داره اما تو چی ؟)

-یعنی چی که به بچه شش ماهه نگم «برو تجربی» ؟ بچه باید از همون قنداقگی تکلیف‌اش رو بدونه..(جنگ اول به از صلح آخر)

سلام و صد سلام. باز هم پروکسیما اینجاست و بازهم از اون نوشته‌های طولانی که قراره بوکمارک کنید تا هیچ‌وقت نخونیدش. امروز اینجاییم تا در مورد خانواده ایرانی دو کلوم صحبت کنیم. اصلا خانواده ایرانی کیه؟ چیه ؟ زیر شاخه کدوم جانوران حساب می‌شه؟ آیا در حال انقراضه یا تشدید شده؟ چه ساید افکت هایی داره و چطوری درمان میشه(اسپویل: این توده در حالت بدخیم اصلا درمان نمیشه) و قراره چندتا راه بگیم چطوری باهاش زندگی کنیم و آسیب رو به کمترین حالت برسونیم.

نشانه‌ی نبوغ، وجود تروماست.

جمله‌ی بالا منصوب به کافکاست که از نظرم تا حد زیادی درسته. شما نمی‌تونید مدال طلای المپیک رو بدست بیارید و ادعا کنید در کل کریرتون هیچ احساس غم یا شکستی نداشتید. هرکسی که اصطلاحا توی باغه مستلزم تراکنش با بقیه‌اس و نتیجه این تراکنش هیچ وقت 100% برد و پیروزی نیست. آدم‌ها هنگام برخورد با ما از خودشون ردپا می‌گذارند و یکی از ردپای پررنگ والدین و خانواده خودمون هست. هرکسی هم ادعا کنه که من ترومایی از خانواده ندارم، یا جزو رفقای زکریای رازی هست یا از سطح درک و شعور استانداردی برخوردار نیست.

نه سیاه نه سفید، خاکستریه!

توی جریان این روند، قرار نیست همه چیز رو سیاه ببینیم. درسته، اکثر خانواده‌های ایرانی به دلیل ساختار ذهن‌شون آثار نادرستی به جا میذارن ولی از حق نگذریم نقاط مثبت و سفیدی هم در میون اون‌ها وجود داره. گرمای محبت ‌اون‌ها از جنس منحصر به فردیه. مراقبت‌های اون‌ها رو نمی‌تونید در جای دیگه پیدا کنید. مقادیر از خود گذشتی اون‌ها به صورت غیر منطقی زیاده(داستان معروف نون ماست خوردن مامانا). وضعیت اقتصادی ایران اخیرا خوب نبوده، ولی تناسب حمایت‌های اون‌ها از بچه‌هاشون هنوز هم زیاده. دوندگی اون‌ها برای بچه‌هاشون غیر معقول بی حده و اندازه‌ است. حجم نگرانی اون‌ها برای آینده فرزندانشون عجیب زیاده. کمال‌گرایی اون‌ها برخلاف جغرافیای زندگی‌شون مثل یک والدین برخوردار اروپاییه. و علاقه‌شون بی‌نهایته.

من، به عنوان مشت نمونه‌ای از خروارها جوان ایرانی، هیچ‌وقت نافی این‌همه خوبی نبودم و بابتش قدردانم. ولی در کفه ترازو یه جاهایی سود و زیان برابری نمی‌کنه و هر دو سر جریان مثل دو چرخ دنده مخرب بهم میخورن.

جریان خوب نیست.

چه نتایج تحقیقات موجه دانشگاهی و چه تجربه زیسته که منو شما از جریان داریم، آنچه در جو خانواده ایرانی وجود داره پره از تنش و ناسازگاری و مشکلات دو طرفه. از مهم‌ترین خواسته‌های جوانان، درک نادرست خانواده از نوع تفکرات اون‌هاست. دنیای مدرن دستخوش سرعت تغییرات زیاد شد. اگر قبلا مادر و دختر مثلا 20 سال فاصله سنی داشتند شاید در دنیاهای مشابه‌ای زندگی می‌کردن. ولی الان به راحتی میشه گفت که 20 سال خودش شامل 2 یا حتی 3 جهان و حتی بیشتر میشه. سطح دغدغه‌ها با 5 سال اختلاف فکری عوض میشه و دنیاها بشدت شخصی سازی شده ساختار یافته‌اند.

برخی از جوانان دیگر دنبال رهایی از چارچوبی هستند که چندین و چند سال بر جامعه ایران سیطره یافته. ولی والدین نگران که دهه 50 با تغییرات، دهه 60 با کمبودها و دهه 70 با دگردیسی را دیده‌اند به صورت ضمنی نگران بار اومده‌اند. بچه‌ها خود رقصیدن رو دوست دارند ولی از نگاه والدین، اون‌ها دارند روی دریاچه یخی نازک پایکوبی می‌کنند که دیر یا زود فرو خواهد ریخت.(چه بسا همین الان هم ریخته.)

یکی از دغدغه‌های عمومی بحث تزریق عین به عین آرزوها از والد به فرزنده. اکثر والدین ایرانی ابتکار عمل رو از فرزندان خود گرفته و خودشون رو صراط المستقیم یا پیامبر زنده می‌دوند. به طور مجموع نمیشه نتیجه‌گیری کرد که این‌کار بد خالصه یا خوبی محضه. خواه یا ناخواه همه ما بعضی از راهی که به اجبار رفتیم ممکنه به خیرمون تموم شده باشه. ولی این قضیه تبدیل به ترومای پر رنگی شده. عدم وجود استقلال فکری باعث سست شدن تصمیم‌ها میشه. تا جایی که نوجوانان به مثابه دلقک، فکر می‌کند کاری درست است که اربابش یا حضار دور برش را خوشحال کند. مطمئنم اگر جمعی از جوانان حرف گوش کن را جمع کنی و بگی 30 هزار لاله رو از دشت صحرا نابود کنند فقط برای خوشحال کردن اربابان این کار را بدون پرسیدن«چرا؟» خواهند کرد.

جریان واقعا پر رنگه

چندی پیش کمپینی به نام #MeToo راه افتاده بود که افرادی که قربانی تجاوز شده بودند، برای شکستن تابو، اعتراف می‌کردند. افراد معروف،پس از اعتراف، سیل عظیمی از حمایت را دریافت می‌کردند. ولی این قضیه درمورد خانواده ایرانی برعکسه. اگر کسی ادعا کنه واقعا نمی‌تونه ساعت 8 شب بیرون بمونه چون خانواده سخت‌گیری داره، افراد به جای حمایت‌گری و همدلی، شروع به تمسخر و دادن راه‌های فرار می‌کنند.(جان من تو نیز بِه که بخفتی...) ساختارهای جامعه‌محور مثل پزشکی نیست که یک داروی یکسان برای بیماری داشته باشیم. بهترین راه‌ برای همراهی این افراد درک و شناخت بیشتر سختی‌های اون‌‌ها به جای تمسخر و آرزونگاریه.

جالب اینکه متمم این قضیه هم درسته. اکثرا در تیپیکال خانواده ایرانی اگر ترومایی رو به خانواده ببری، به جای پذیرفته شدن یا همراهی یا همدلی، شروع به پیدا کردن مقصر و سرزنش خواهند کرد. (بابا دو دقیقه اون روحیه سرزنشگری رو بذار کنار شاید اتفاق خوبی افتاد.) موارد زیادی از نوجوانان، صرفا برای اینکه مورد شماتت خانواده قرار نگیرند مواردی از تجاوز،زورگویی، تهدید و مسائل دنیای مجازی رو با خانواده در میان نمیذارن. نکته عجیب ماجرا اینه که والدین از این گپ(فاصله-نقطه خالی) باخبراند ولی....

همه چیز به خانواده بر می‌گرده...

دیالوگی از فیلم گادفادر هست که میگه : «یه مرد واقعی، با خانواده‌اش وقت می‌گذرونه» در اکثر موارد خانواده‌های سالم، خانواده جاییه که فرد با برگشت به اون [به اصطلاح بازگشت به خانه] می‌تونه از خطرات بیرون در امان بمونه و در عین حال انرژی از دست رفته رو بهت برگردونه. اما این چرخه هنگامی که مخرب بشه، هم بهت آسیب می‌‍زنه و هم ازت فرصت بازسازی رو می‌گیره. خونه تبدیل به آماجگاه تروما میشه و تو می‌مونی که آیا دنیای بیرون درنده‌تره یا دنیای داخل.

یک خبر بد دارم: فرار از خانواده امکان پذیر نیست. شما در این چرخه گیر افتادید. قرار نیست با حذف مسئله اتفاق شاخصی بیوفته(چه بسا بدتر هم بشه) قرار نیست با تابوشکنی گنده گنده سیبیل‌های شما رو بزرگ‌تر ببینند. با ثبت نام اون‌ها در دوره خودشناسی خیلی فرق گنده‌ نخواهید دید. با توضیح دادن مسئله قرار نیست متوجه روش تربیتی اشتباه خودشون بشن. امتحان این کارها مجانیه. احتمال کمی هم وجود داره در والدین سالم جواب بده ولی نتایج اکثر تجارب منفی بوده.

اما خبر خوب اینکه شاید اصلا نیازی نباشه در اون‌ها تغییری ایجاد کنیم؟؟؟؟

بزرگی باید در نگاه تو باشد، نه در آنچه به آن می‌نگری...

وقتی بزرگتر می‌شیم، مشکلات‌مون کمتر نمیشن؛ کاسه صبرمون بزرگ‌تر میشه. دیگه زودی جوش نمیاریم و مسائل کوچیک نمی‌تونه ما رو از پا در بیاره. پس چرا در مسئله والدین نه؟ چرا در مسئله والدین دست به بزرگ‌تر کردن حجم گنجایش احساسات خودمون نمی‌کنیم؟ چرا خودمون رو قوی‌تر نکنیم تا سریع فرو نپاشیم؟ چرا پامون رو توی کفش‌اون‌ها نکنیم تا متوجه حجم نگرانی‌شون بشیم؟ خیلی از وقتا میشه بدون ایجاد تغییر اساسی و فقط با راه‌حل مهربانانه با خودمون مشکل رو حل کنیم ؟

مسکن‌های موضعی(راه‌حل‌های غیر قطعی عمومی برای کم کردن حواشی)

  • بالغانه رفتار کنیم: در بعضی از مواقع واقعا مشکل از ماست. شاید اون طوری که باید مراقب خودمون نیستیم و نشونه درست بودن جریان رو بهشون نمی‌دیم(نمیگم جریان اشتباه پی می‌گیریم. صرفا منظورم اینه در رسوندن این مطلب که دیگه بچه سال نیستیم خیلی از مسائل حل میشه)

  • تعیین و تکلیف مشکل در ذهنمون: خیلی از اوقات با طبقه‌بندی و سطح بندی مشکلات از حجم آزار و اذیت اون کاسته شده و حقیقت ماجرا می‌رسیم. گاهی صرفا شاید از کاه کوه ساختیم. و بالعکس: شاید براشون یه کاه ساختیم که فکر می‌کنند چه خبرهههه...با توصیف موضوع و مشخص کردن ابعاد قضیه مشکل تا ابعاد زیادی بر طرف میشه.

  • به دنبال نیت باش: با این تفکر که برخی از حرفای بد نیت‌های خوبی پشت‌شونه میشه نگاه انتقادی به قضیه داشت. متاسفانه خانواده ایرانی نیت خوبی داره ولی خوب حرف زدن بلد نیست. گاهی وقتا نیازه ما ترجمه کنیم.

  • از پیش تعیین کن: بهترین دفاع حمله است. مشخص کردن اینکه شما یه سری چارچوب برای چیزها دارید این قوت قلب رو بهشون میده که دخالت‌هاشون رو کمتر کنند. (گرچه صفر نمیشه ولی کمتر میشه. اونم با استمرار)

  • رفتارهای تنشی کمتر: بعضی وقتا پاسخ‌های محیطی شما باعث ریل گذاری مسیر بقیه میشه. اگر قرار باشه خیلی تنشی و پرخاشگرانه عمل کنید، اعتماد بقیه به شما کمتر میشه. قاطعیت خیلی بهتر از پرخاشگریه.

  • من ببازم تو نبردی: به بحث‌های داخل خونه نگاه دوئل فلسفی نداشته باش. قرار نیست با اثبات برنده شدن تو تغییر بزرگی اتفاق بیوفته. در اکثر موارد دستآورد بحث کینه فراوان و اعصاب خراب برای هر دو نفر هست.

  • فاصله محیطی: گاهی وقتا کمی فاصله محیطی گرفتن از بحث میتونه بشدت کمک کننده باشه تا هم شما بهتر بشید هم جو اون محیط بهتر بشه.

  • الگویابی کن: گاهی وقتا چیزای بی معنی و بی ربط باعث بحث‌های بزرگ میشن. فاصله گرفتن از این الگوها از بحث جلوگیری می‌کنه.

  • توضیح کمتر: سعی کنید در مواردی که قصد توهین و سوالات شماتت زده و تمسخر آمیز دارند توضیحات کمتری بدید. اون‌ها از شما توضیح نمی‌خوان. توضیح اضافه باعث ضعیف جلوه دادن شما و اذیت روان‌تون میشه.

  • کمک حرفه‌ای: واقعا مهم‌ترین درمان و مسکن پیگیری جدی مسائل از طریق یک روانشناسی یا تراپیسته.

و دنیای قشنگ...

من به دنیای آینده امیدوارم. ما نسلی بودیم که پدرمادر سختگیری داشتیم. برخی از ما مورد آزار زیادی قرار گرفتیم. برخی دیگه نتونستیم زندگی دوست داریم رو زندگی کنیم. ولی من مطمئنم نسل بعد ما نسل خوشحالی خواهند بود. چون احتمالا فردی که خودش دردی رو چشیده برای بچه‌اش تکرار نمی‌کنه.

شما هم بگید، از آنچه بر شما سخت گذشت، از گپ بین فرزند و والد، از راه حل ها و مسکن های احتمالی که یافتید...

خانواده ایرانیخانوادهزندگیحال خوبتو با من تقسیم کنروانشناسی
۴۰
۳۸
پروکسیما
پروکسیما
در تلاش برای «ایستادن بر روی شانه غول‌ها»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید