الآن که دارم براتون مینویسم ساعت ٠٠:١٠ دقیقه شب سه شنبه بیست و هفتم آبان ماه ١۴٠۴.
راستش من نوشتن دوست دارم ولی همیشه با شوخی و بطور غیر رسمی بوده. علاقه داشتم رسمی تر، مفیدتر و جذاب تر یادبگیرم و بنویسم.
چند روز پیش یا دقیق تر براتون بگم دقیقاً یک هفته پیش تو لینکدین یک پست نظرم جلب کرد، با این جمله شروع می شد که "اعتراف میکنم چند سال طول کشید تا بفهمم منتظر زمان مناسب بودن خودش یک دروغ بزرگه! "
بله، منم کنجکاو شدم ببینم چرا دروغه و متن خوندم و متوجه شدم یه دوره جهت آموزش تولید محتواست و چی ،اینکه رایگانه! ما ایرانیها از قدیم الایام تو صف نذری و دریافت تخفیف و موارد رایگان حرفی برای گفتن داریم و بلافاصله اقدام کردم.
زیر پست هم کامنت گذاشتم یه موقع زیرش نزنن دبه کنن، منتظر پاسخ بودم که برام پیام اومد و روز تاریخ مشخص کردن برای جلسه حضوری و آنلاین.
با خودم گفتم حتماً از این تبلیغات یا یک ساعت رایگان و چند ماه بیگاری و یک عالمه فکرهایی از این دست. خلاصه سرتون درد نیارم روز دوشنبه هفته پیش چند جا یادداشت کردم فراموش نکنم و تعجب کردم که از اول صبح پیام یادآوری و پیگیری برام فرستادن و چقدر لذت بردم و انرژی گرفتم.
جلسه معرفی آنلاین برگزار شد و یه مطلب یادم رفت بهتون بگم و اونم اینکه عکس استادمون تو لینکدین یه خانوم محجبه بود و اینو تو ذهنم تداعی کرده بود که یا خدا نکنه تولید محتوای مذهبی عرفای داشته باشیم تا اینکه به محض اینکه آنلاین شدم منو با اسم کوچیکم، محمدرضا، خطاب کردند و خوش آمد گفتن که موجب شد که به ذهنم بگم به به با این تصوراتت!
تمام حواسم به صحبتها بود و راستش بخوایید خوشم اومد، با خودم عهد بستم هرجوری شده باید ادامه بدم و از این کلاس استفاده کنم، باور کنید نه بخاطر رایگان بودنش بعضی وقتا حست میگه راه و مسیر مال توئه لعنتی چرا این دست اون دست میکنی.
الآن دیگه ساعت ٠٠:۴۵ دقیقه شد و فردا ساعت ۶ صبح کلاس یوگا دارم، بخوابم سرحال بیدار بشم فردا میام ادامه داستان براتون میگم. عکس هم اضافه میکنم.