بعد از یادداشتی که منتشر کردم، لازم دیدم چند نکتهی مهم را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.
۱. شاید باورش سخت باشد اما در فضای علمی و آکادمیک، پژوهش داخلی دربارهی مسائل و مشکلات مردان تقریبا وجود ندارد یا بسیار محدود است. برای مثال، دربارهی پیامدهای طلاق برای مردان یا خشونت علیه مردان، تحقیقات روانشناختی و جامعهشناختی انگشتشمار است و عملا انتشار آنها با موانع جدی روبهروست؛ حتی سردبیران و اساتید راهنما نیز انتشار آنها را توصیه نمیکنند یا درنهایت، بسیاری از این مقالات حتی برای انتشار پذیرفته نمیشوند مگر اینکه اصلاحات موضوعی در آنها صورت پذیرد. این وضعیت باعث میشود مردان به عنوان نیمهای از جامعه، مغفول بمانند. این مسئله حتی در شاخصهای جمعیتی نیز وجود دارد؛ بهعنوان نمونه، در مطالعات جمعیتشناختی، تمرکز بر باروری و فرزندآوری زنان است، درحالیکه نقش مردان در این زمینه و فشارهای وارد بر آنان عملا بررسی نمیشود.
۲. از سوی دیگر، فضای مجازی تصویری یکسویه، اغراقشده و اغلب منفی از مردان ارائه میدهد و آنها را موجوداتی خشن، فاسد و بیاخلاق نشان میدهد، درحالیکه اکثر مردان چنین نیستند. این تصویر منجر به بدبینی زنان و کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس مردان در اجتماع و روابط شخصی میشود.
۳. از آنسو، مردان اغلب مشکلات و نیازهای خود را بیان نمیکنند و تلاش میکنند آنها را پنهان کنند، چرا که طبق باوری عمومی، مردی که از ضعفها و دشواریهایش چیزی بگوید، ضعیف و بیمسئولیت تلقی میشود و به مرور از جمع دوستان، خانواده و حتی شریک عاطفی طرد میشود.
۴. من، بهعنوان جامعهشناس و از نظر روششناختی، عمدتا از نظریههای فمینیستی استفاده نمیکنم؛ زیرا بسیاری از این نظریهها، سوگیرانه عمل میکنند یعنی از همان اول، نیمهای از جامعه یعنی مردان را کنار میگذارند و حتی نیمهی دیگر یعنی زنان را هم همیشه در موقعیت فرودست قرار میدهند. حاصل چنین رویکردی، خروجی منطقی و متوازنی از نظر علمی نیست و نمیتواند تصویری واقعی از جامعه منعکس کند. من در پژوهش و تحلیل، تلاش میکنم هم زنان و هم مردان را به شکلی جامع، برابر و بدون سوگیری بررسی کنم، تا به نتیجهای انسانی و کاربردی برای حل مسائل واقعی جامعه دست یابم.
۵. همانطور که در یادداشت قبلی گفتم، واقعیت این است که بسیاری از قوانین و قواعد، مانند مهریه، حق طلاق و غیره، نه به نفع زنان است و نه مردان؛ ما در جامعه، مردان بیشماری داریم که از نظر اخلاقی و اجتماعی سالم و مسئول هستند، اما به دلیل همین قوانین دچار آسیبهای اجتماعی، روانی و مالی شدهاند. بنابراین، تلاش برای کشیدن این مسائل به نفع یک طرف یا دیگری، راهگشا نیست. تنها راه، گفتوگو، تعامل و توافق خردمندانه بین طرفین است تا سازوکارها به تدریج به ساختارهای نهادی و فرهنگی متعادل تبدیل شوند.
۶. برای مواجهه با این وضعیت، تنها راه منطقی، گفتوگوی متوازن، علمی و بدون پیشفرضهای یکسویه است. پرخاشگری و هیجانات منفی، چه از سوی زنان و چه مردان، تنها فضا را ملتهب میکند و در نهایت هیچ مسئلهای حل نمیشود.
۷. در نهایت، اگر بخواهیم جامعهای متوازن داشته باشیم، باید هم سنت را بشناسیم، هم مدرنیته را، و بر اساس واقعیتهای هر جنسیت، گفتوگو کنیم. تا زمانی که این کار صورت نگیرد، فضای مجازی و جامعه، تنش و سوءتفاهم ایجاد میکنند و هیچ راه حل واقعی به دست نمیآید.
