شنیدن صحبتهای «قلقلی» هم مرا متأثر کرد و هم ذهنم را به سمت داستان «زمانی که یک اثر هنری بودم» نوشتهی «اریک امانوئل اشمیت» برد. در آن داستان، شخصیت «زئوس» که مجسمهسازی مشهور است، جوانی به نام «تازیو» را به موجودی به نام «آدام» تبدیل میکند تا بتواند هر آنچه میخواهد با او انجام دهد، بیآنکه به اراده یا هویت انسانیاش توجهی داشته باشد.
اگر مصاحبهی آقای لاسمی، همان «قلقلی» دوران کودکی ما دههشصتیها و هفتادیها را شنیده باشید، متوجه میشوید که رفتاری که با او شده، شباهت عجیبی به داستانی دارد که چند خط بالاتر به آن اشاره کردم. این رفتار، نمونهی روشنی از پدیدهایست که تحت عنوان «شیءانگاری انسانها» شناخته میشود. آقای لاسمی میگوید که اجازه نداشت در اجتماع حرف بزند یا در نقش یا فیلمی غیر از «قلقلی» ظاهر شود؛ چرا که بهزعم سازندگان این شخصیت، قلقلی با سکوت و بیکلامیاش به نمادی ملی تبدیل شده بود. او در ادامه از مشکلات مالی و روانیای که در آن دوران و پس از آن تجربه کرده، سخن میگوید.
شیءانگاری انسانها (Objectification) مفهومیست که در طول تاریخ مورد توجه اندیشمندان و جریانهای فکری مختلف قرار گرفته است. بهطور کلی، میتوان آن را اینگونه تعریف کرد: حالتی که در آن انسان از جایگاه انسانی خود پایین کشیده میشود و به شیء یا ابزاری برای استفاده دیگران تقلیل پیدا میکند. در این وضعیت، هویت، اراده و احساسات فرد نادیده گرفته میشود و او صرفاً بر اساس ظاهر، کارکرد یا سودمندیاش ارزیابی میشود. فرد نهتنها از سوی دیگران بهعنوان شیء دیده میشود، بلکه ممکن است خود نیز بهتدریج از دیدگاه دیگران به خود نگاه کند و خود را شیء تصور کند. این پدیده بهمرور زمان میتواند فرد را دچار بحران هویت، ازخودبیگانگی و بیگانگی اجتماعی کند؛ که پیامدهای آن شامل کاهش عزت نفس، ابتلا به افسردگی و انزوا خواهد بود.
