بعد از سربازی کارهای ضروری زیادی داشتم که باید انجام میدادم اما به هر دلیل پشت گوش میانداختم. تا اینکه چند روز پیش توئیتی از یکی از دوستانم خوندم که به موضوع fight or flight اشارهکرده بود. همین بهانه باعث شد تا موضوع این مشکل رو که همه ما گریبانش هستیم پیگیری کنم و چندین مطلب و سایت رو بررسی کردم و شروع به خوندن درباره اهمالکاری و ریشههای اون کردم. در بین تمام پستهای معمولی و بهنوعی کلیشه 'n روش برای اینکه چطور اهمالکار نباشیم'، به تدتاکی برخوردم که اون قدر برای من جذاب بود تا موضوع اصلی این نوشته من شد. اگر نگم بهترین قطعاً می تونم این تدتاک رو در بین بهترین ویدئوهای تدی قرار بدم که تا امروز دیدم.
اگر حال خوندن ندارید میتونید این ویدئوی تد رو ببینید و مطمئن باشید هیچچیز از این نوشته از دست ندادید! علاوه بر این ویدئو سخنران این تاک، آقای تیم اوربن یک بلاگ خیلی متفاوت و باحال داره که در اونجا سه پست درباره اهمالکاری و علتهای اون منتشر کرده. مطلب امروز من برگردان یکی ازمطالب ایشون درباره اهمالکاری به فارسی هست که سعی کردم با حفظ محتوای اصلی کلام اون رو برای شما هم بازگو کنم. پس با من همراه باشید:)
پروکستینیشن در فارسی معادلهای بسیاری مثل امروز فردا کردن، تعلل کردن، طفره رفتن، پشت گوش انداختن، مسامحه کردن و تعویق انداختن داره که من دراینبین طفره رفتن رو برای این مطلب انتخاب کردم.
توصیه افراد به طفره نرفتن و بهجای اون برنامهریزی کردن همون قدر ساده و پیش پا افتادست و به نوعی مسخرست که ما به یک فرد چاق بگیم دیگه چاق نباش یا به فرد افسرده بگیم دیگه افسرده نباش یا بخوام به والها بگیم لطفاً دیگه برای جلوگیری از مرگتون به ساحل نزدیک نشین! این توصیه فقط برای افرادی خوبه که میخوان تظاهر به طفره نرفتن و برنامهریز بودن بکنن. همون افرادی که میگن ما فقط در روز دو سه بار تلگراممون رو چک میکنیم!
نکته حائز اهمیت اینجاست که برای افراد اهمالکار، طفره نرفتن کار سادهای نیست و درواقع اونا نمیدونن چطور میشه از انجام کارها طفره نرفت.
برای همه ما بارها پیش اومده که امتحانمون رو شب امتحانی خوندیم و به خودمون قول دادیم از ترم بعد درس به خونیم! حداقل خود من این قول رو ۴ سال در طول کارشناسی و دو سال در طول دوره ارشد به خودم دادم! یا پروژهای که قرار بوده در سه ماه انجام به شه رو در ۷۲ ساعت آخر انجام دادیم. بهاحتمال بسیار زیاد خود من هم با نوشتن این مقاله قصد دارم از انجام یک کار مهمتر طفره برم و واقعیتش هم همینه:))
برای درک بهتر مغز انسانهایی که از انجام کارها طفره نمیرن بهتره این تصویر MRI که بهصورت خیلی دقیق و فنی از مغز اسکن شده رو ببینید! البته انتظاری نیست که کاملاً تصویر رو درک کنید چون درهرحال بحث تخصصی پزشکی هست!

همهچیز نرمال و عادی بود. درسته؟ خب حالا بیاید یک نگاه به مغز آدمهای طفره رو بندازیم:

متوجه نکته متفاوتی شدید؟!
به نظر میاد در مغز انسانهای طفره رو، تصمیم گیر منطقی با یک حیوون خونگی همکاری داره. میمون لذت آنی!
این قضیه هیچ مشکلی نبود و ما هم نگران هیچ مسئلهای نبودیم حتی خیلی خوب و باحال میبود اگر تصمیم گیر منطقی مغز ما بلد بود چطور از این حیوون خونگی نگهداری کنه! اما متأسفانه این جزو آموزشها و برنامههای تمرینیش در دوران دانشجویی نبوده و هیچ دیدی درباره نحوه تعامل با این میمون نداره و در مواجهه با اون کاملاً بیتجربه و بدون اطلاعاته.




درواقع میمون لذت آنی آخرین موجودیه که شما دوست داشته باشید تا کنترل تصمیماتتون رو به دست بگیره. اون فقط به حال فکر میکنه، از درسهای گذشت عبرت نمیگیره و آینده هم اصلا براش مهم نیست. فقط دو نوع از کارها رو دوست داره. کارهای آسون و بدون زحمت و هدفش و خواستش اینه که فقط در لحظه شاد و خوشحال باشه.

اون هم دید و شناختی نسبت به تصمیم گیر منطقی نداره و حرفش رو نمیفهمه. اون مدام از خودش سوالتی ازایندست رو می پرسه:
چرا خودمون رو بهزحمت بندازیم و ورزش کنیم وقتی می تونیم قسمت جدید سریال دلنوازان یا فرینج رو ببینیم که لذت بیشتری هم داره؟
چرا تمرین یادگیری سه تار رو انجام بدیم وقتی کلی زمان میگیره و چند ماه طول می کشه؟
چرا یک مهارت جدید یاد بگیریم وقتی اینترنت با اون جذابیتش منتظره ما بریم و ساعتها اونجا وقت بگذرونیم؟ اون فکرمی کنه انسانها احمقن!
در مقابل تصمیمگیر منطقی آموزش دیده که تنها کارایی رو انجام بده که معنیدار و باهدف هستن.

حالا با این شرایط اصلا کاری هست که هر دو شخصیت موافق انجامش باشن؟ بله :) مثل خوردن یک شام عالی با خانواده، استراحت کردن بعد از یک روز سخت، سرزدن از پدربزرگ و مادربزرگ درپایان یک هفته کاری و .... به همین دلیل یک همپوشانی و توافق بین این دو شخصیت وجود داره.

در دنیای میمونها اگر موقعی که گرسنه هستید غذا بخورید و موقعی که خوابتون میاد استراحت کنید و هیچ کار سختی رو انجام ندید شما میمون موفقی هستید. مشکل انسانهایی که از انجام کارها طفره میرن اینکه اونها در دنیای آدمهای زندگی می کنن و همین دلیل باعث میشه میمون لذت آنی به بدترین گزینه برای هدایت تصمیمات تبدیل بشه. همینطور تصمیم گیر منطقی که وظیفش کنترل و نظارت و تصمیم گرفتن هست راه تعامل و مقابله با این میمون رو یاد نگرفته و نمی دونه چطور باید با این رقیب مبارزه کنه. به همین دلیل تنها کاری که از دستش برمیاد اینه که بعد از هر ناکامی و شکست حس بدتری و بدتری نسب به خودش داشته باشه و فقط بیشتر و بیشتر خودش رو سرزنش کنه.
در این مواقع اوضاع خیلی ناجور میشه و وقتی میمون کنترل رو در دست داره شما بیشتر زمانتون رو در تفریحگاه تاریک خواهید گذروند! محیط راحت و سادهای که به طور کامل از دایره کارهای منطقی خارجه.

تفریحگاه تاریک جاییه که ما طفره روها اون رو بهخوبی میشناسیم. در اینجا لذتها و تفریحها درزمانی رخ میدن که درواقع نباید در اون زمان تفریح میکردیم. تفریحها در اینجا واقعاً و به معنای واقعی تفریح نیستند و هوا پر از حس گناه و عذاب وجدان و اضطراب و نفرت از خود و ترس و نگرانی هست. بعضی مواقع تصمیم گیر منطقی سعیش رو میکنه و تلاش میکنه مانع از این بشه که ما به تفریحگاه تاریک وارد بشیم ولی میمون لذت آنی هم بیکار ننشته. به همین دلیل شما خودتون رو در حال انجام کارهای عجیبوغریبی میبینید که باعث میشن هرکسی گم بشه و کار موردنظر رو فراموش کنه.

و بیچاره تصمیم گیر منطقی که باحالت افسردگی خودش رو مقصر میدونه که چرا دوباره این اتفاق افتاده و کارش ازاینجا سر درآورده!

باوجوداین مشکلات پس چطور افراد اهمالکار کلاً میتونن کاری رو انجام بدن؟ چطور ممکنه کارهای دایره سخت و مهم انجام بشه؟

اینطور که معلوم شده تنها یکچیز هست که میتونه میمون لذت آنی رو تا سرحد مرگ بترسونه!

هیولای ترس ناگهانی در اکثر مواقع یا درخوابه یا استراحت می کنه. اما زمانی که یک ددلاین خیلی نزدیکه یا خطر آبروریزی عمومی یا فاجعه کاری یا پیامدهای مشابه درمیونه ناگهان از خواب بیدار میشه!



میمون لذت آنی تنها از این هیولاست که وحشت و ترس داره. اگر این طوره نباشه چطور می تونید این مسئله رو توضیح بدید که در طول ترم بااینکه حتی یکبار جزوه ریاضی ۲ دانشگاه رو باز نکردید و یک خطش رو نخونید اما ناگهان موفق میشید در یکشب تمومش کنید؟! یا پروژه نهایی دانشگاه رو که قرار بوده در طول یکترم انجام بدید و ندادید در ۴۸ ساعت به اتمام میرسه؟ یا چطور یک فرد تنبل ناگهان باشگاه ثبتنام میکنه و شروع به ورزش میکنه در صورت اینکه قبلاً هیچوقت حتی پیادهروی بیشتر از ۲ کیلومتر هم انجام نداده بوده. آیا جز هشدار پزشکش راجب به کبد چربش میتونه علت دیگهای داشته باشه؟
البته با همه این تفاسیر این افراد در زمره اهمال گرانِ خوشبخت هستن چون دسته دیگری از اهمالکاران وجود دارن که حتی به هیولای ترس ناگهانی هم واکنش نشون نمیدن. اون ها افرادی هستن که در آخرین لحظات ترس و نگرانی به همراه میمون به پشت درخت فرار می کنن. خودتون سرنوشت این افراد را حدس بزنید.
قطعاً این روش درستی برای زندگی نیست و این پروسه باید اصلاح بشه. حتی برای اهمال گرانی که همیشه در آخرین دقایق کارهاشون رو به انجام میرسون و موفق میشن جزو جامعه بمونن باید تغییراتی حاصل بشه. در ادامه علت نیاز به تغییر رو بیان میکنیم:
۱- این موضوع حس بسیار بدی دارد: برای بسیاری از طفره روها زمان زیادی از عمرشون بهطور ناخوشایندی در تفریحگاه تاریک صرف میشه. این زمان میتونه صرف عمل به برنامهریزی درست و منطقی، لذت بردن واقعی از زندگی و بسیاری از موارد مشابه بشه و وضعیت فعلی بسیار ناخوشایند است.
۲- افراد طفره رو درنهایت ناامید و ناموفق باقی میمانند: معمولاً در این افراد استعداد زیادی ناشناخته باقی میمونه و اون ها نمی تونن از موقعیتهای زندگیشون استفاده مطلوب رو بکنن. چه آهنگهایی ننواخته و چه شعرهایی ناگفته و چه موفقیتهایی بدون دستیابی و چه ماجراجوییهایی دستنخورده و چه کتابهایی ناخوانده باقی میمونه و برای این افراد در طول زندگی حس سرخوردگی و پشیمانی باقی می مونه.
۳- ممکن است لیست کارها انجام شوند ولی لیست آرزوها بسیار بعید: حتی اگر فرد طفره رو در موقعیتی یا شغلی باشد که معمولاً هیولای ترس ناگهانی ظاهر میشود و کارها درنهایت انجام میشوند، کارهای بسیار بیشتری در زندگی وجود دارد که ددلاینی برای آنها وجود ندارد. تناسباندام، پختن غذاهای جدید، یادگیری ساز و هنر جدید، خواندن کتابهای جدید، نوشتن مقاله و کتاب، بهبود رابطه فردی و خانوادگی. اینها موضوعاتی هستند که با این شرایط هرگز اتفاق نمیافتند چون هیچ ددلاینی برای آنها وجود ندارد و هیولای ترس ناگهانی هیچگاه ظاهر نمیشود.
اینها مواردی هستند که زندگی ما را لذتبخشتر و دلپذیرتر میکنند و اگر فکری به حال طفرهروی خودمون نکنیم داستانهای هیجانانگیز زیادی برای بازگویی بعد از بازنشستگی نخواهیم داشت و زندگی ما همراه با حسرت و افسوس خواهد بود.
ممنون میشم اگر تجربه و نظری درباره اهمالکاری دارید با من هم به اشتراک بگذارید. شما چطور این موضوع رو مدیریت میکنید؟