ویرگول
ورودثبت نام
مختار سپهری فرید | Mokhtar Sepehri Farid
مختار سپهری فرید | Mokhtar Sepehri Faridاما‌ من آرزو داشتم تنها صدای خنده های بشر را بشنوم، بشری بدون جنگ، فقر، بیماری و تنهایی https://www.threads.net/@MokhtarSepehriFarid https://t.me/MokhtarSepehriFarid
مختار سپهری فرید | Mokhtar Sepehri Farid
مختار سپهری فرید | Mokhtar Sepehri Farid
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

پست موقت

سلام و درود به همه ی دوستانم. می خوام امروز از صمیم قلبم تشکر کنم از اونایی که با خوندن " داستان پرستار" منو به نوشتن ترغیب کردن. اونا کار بزرگی برام انجام دادن. درک می کنم واقعا خوندن داستانی ناشناخته و آن هم به شکل اینترنتی، و با ایراداتی که در کار هر نویسنده ای احتمال بروز دارد، چقدر دشوار و سخت است، هر چقدر هم در نوشتار سعی کنم جاذبه برای ادامه ایجاد شود. تا الان ۱۲۴ پارت نوشتم، تقریبا جمعه به جمعه. محتمل است قسمت ۱۵۰ پایان این داستان باشد و در تمام طول این مدت، سعی کردم هر قسمت جدا از اینکه به قسمت های قبل و بعد از خود وابسته باشد، یک معنای مستقل بصورت داستان کوتاه ایجاد کند، دیگر نمی دانم تا چه حد موفق بوده ام؛ در هر صورت، ممنون بابت همه چیز، ممنون بابت همراهی، ممنون بابت اینکه مهر و محبت خودتون رو نثارم کردین و زمان شریف خودتونو برای خوندن این داستان صرف کردین، داستانی که تقریبا سالها برای نوشتنش زمان صرف کردم و با همه ی وجودم تلاش کردم داشته هام رو برای نوشتنش صرف کنم.

به امید روزهایی بهتر و آینده ای درخشان در سایه ی آزادی، صلح، آبادی، حرکت و همدلی و مهربانی.

داستان کوتاه
۰
۰
مختار سپهری فرید | Mokhtar Sepehri Farid
مختار سپهری فرید | Mokhtar Sepehri Farid
اما‌ من آرزو داشتم تنها صدای خنده های بشر را بشنوم، بشری بدون جنگ، فقر، بیماری و تنهایی https://www.threads.net/@MokhtarSepehriFarid https://t.me/MokhtarSepehriFarid
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید