"هر چی میکشم از سادگیمه" اگر شما هم از این جمله زیاد در زندگیتون استفاده میکنید تا آخر این نوشته با من بمونید. اگرنه که خوش بحالتون چون تونستین اونجوری که میخواین و هستید زندگی کنید و این نوشته شاید بدردتون نخوره.
بیاین اول ببینیم چه مواقعی از این جمله استفاده میکنیم؟
به طور کلی مواقعی که از روی لطف و انسانیت کاری رو بدون چشم داشت برای کسی انجام میدیم و بعد مورد قدردانی که قرار نمیگیریم هیچ تازه طلبکارمون هم میشن که میخواستی نکنی. یا زمان هایی که به معنای واقعی کلمه از مهربونی و دلسوزی آدم در مسائل مختلف سوء استفاده میشه و باز هم مورد شماتت قرار میگیره. اینجاست که این جمله معروف به سراغت میاد و میگی " هر چی میکشم از سادگیمه".

ولی آیا موضوع واقعا اینه؟ یعنی سادگی همون مهربونی و دلسوزی ماست؟
باید بگم متاسفانه ما دلسوزی یا مهربون بودن رو اشتباه تفسیر کردیم. فرض کنید یک دوست صمیمی که میدونیم شرایط اقتصادی خوبی نداره از ما فرضا 200 میلیون پول قرض بخواد. اگر فردای روز نتونست قرض شما رو پس بده و در مضیقه مالی قرار گرفتید، آیا شما آدم ساده و مهربون و دلسوزی بودید که بهش قرض دادید؟ آیا پول قرض دادن به کسی که میدونید توان برگشت پول رو نداره یک اشتباه فاحش نیست تا دلسوزی و سادگی؟
یا فرض کنید دوستی دارید که عادتش هست شما رو جلوی جمع ضایع کنه و همیشه شوخی های خارج از آداب جلوی جمع میکنه و اینکارش شما رو معذب میکنه و شما علارقم اینکه میدونید این دوستی چیزی جز کوچیک شدن شما و صدمه به ارزش اجتماعیتون نداره به دوستیتون ادامه میدید و باز دلتون به حالش میسوزه و نمیخواید تنهاش بزارید. در نهایت هم دوستتون شما رو به بهانه ای ترک میکنه و شما رو مقصر شکست این دوستی قلمداد میکنه. و در نهایت این شمایید و " هر چی میکشم از سادگیمه".
پس مسئله سادگی یا مهربونی ما نیست بلکه برعکس اشتباهات ماست. این اشتباه پذیر بودن ماست که به بقیه اجازه میده از ما سوء استفاده کنن. یه جورایی گاردمون رو آوردیم پایین و میگیم بزن که خوب میزنی.
اگه بخوام خلاصش کنم مشکل فقط در یک کلمه کوچیک خلاصه میشه. " نه"
نه گفتن به درخواست های غیر منطقی؛
نه گفتن به روابط اشتباه و سمی؛
نه گفتن به دخالت بقیه در حدوحدود مسائل شخصی؛

و در نهایت نه گفتن به قلب و استفاده از مغز. ببخشید انقدر رک میگم. البته میدونم در خیلی از موارد خیییلییی سخته نه گفتن به قلب و احساس (مخصوصا مسائل عاطفی) ولی تنها راه برون رفت از مشکلاته.
خودم به شخصه خیلی از این مسئله رنج میبرم. روابطی دارم که سالیان سال دارن آزارم میدن. افرادی که وجودشون در زندگیم یه "نَه" بزرگ میخواد. درخواست هایی که دوستان و آشنایان از آدم دارن و فقط مایه گرفتاری و زحمت هست و باید بتونم بهشون نه بگم.

از امروز سعی دارم در مراحل مختلف بیام با شما مسائلی رو که شاید مشکلات شما هم باشه در میون بزارم و با هم براشون راهکار بدیم و از هم کمک بگیریم. من نه روانشناسم و نه متخصص امور خاصی. مطالب همگی نظرات شخصی منه. اگر هم نظر بودید خوشحال میشم نظرات شما رو بدونم. پس بزارید ازتون بخوام بهم بگید:
به نظرتون چجوری به بقیه نه بگیم که ناراحت نشن. مثال عملی دارید که کمک کنه به هممون؟