
انرژی زنانه چیست؟
بیایید اول خیالمان را راحت کنیم:
انرژی زنانه چی نیست!
نه ماتیک قرمز است،
نه کفش پاشنهبلند که بعدِ دو ساعت عجب گوهری خوردم بیاورد،
نه ادکلن فرانسوی با اسمی که آخرش هم درست تلفظ نمیکنیم.
اینها اگر هم چیزی باشند، نهایتا اکسسوریاند.
انرژی زنانه قبل از اینکه به ویترین برسد،
قبل از اینکه کاسبی شود،
از زمان حوا وجود داشته.
وقتی هنوز کسی بلد نبود از «زن بودن» دوره بفروشد.
برخلاف تصور رایج، انرژی زنانه توی ذهن زندگی نمیکند.
نه لابهلای مفاهیم،
نه توی جملههای انگیزشی با فونت نستعلیق.
یکی از بزرگترین سوءتفاهمها این است که فکر میکنیم انرژی زنانه توی ذهن زندگی میکند. در تحلیل، در مفهوم، جملههای قشنگ و کلاسهای «مایندست».
نه.
انرژی زنانه توی بدن است.
جایی که حس میکنی؛ نه جایی که تحلیل میکنی.
مثلا همین رقص همیشه بوده.
نه برای استوری و تیکتاک،
نه برای شو و نگاه دیگران،
برای اینکه بدن یادت بیندازد هنوز زنده است و میتپد.
نه هر تکانشی رقص است،
نه هر ادا و اطواری زنانه.
رقص یعنی وقتی بدنت را میشنوی،
آن را خوب میشناسی؛
نه وقتی ازش ۲۴/۷ کار میکشی.
انرژی زنانه با احساس حرف میزند.
با شهود.
این زبان مادری زنانه است.
با همان صدایی که در دنیای منطقی امروز معمولا میگویند:
«بیخیال، این علمی و آکادمیک نیست.»
وقتی تازه شروع میکنی گوش بدهی، طبیعی است گیج شوی کنی.
یهو میبینی رفتی کلاس معنوی،
بعد تاروت،
بعد ستارهبینی،
بعد میخواهی شفا بدهی و درمانگر باشی.
بعد هم اطرافیان نگران میشوند.
کنجکاوی در اینها بد نیست اما ماندن درشان بد است.
عیبی ندارد اگر درگیرشان شدی. فقط یادت باشد هر کدام از اینها ایستگاه است، خانه نیست.
انرژی زنانه برکه نیست که بنشینی کنارش؛
رود است.
اگر ایستادی، بوی ماندگی میگیرد.
باید جاری باشد.
هر چیزی که سر راهت میآید، تجربه است، نه هویت.
اگر جایی ایستادی و گفتی «این منم»،
همانجا شروع شکنندگی است.
زنانه یعنی مهربان؟
مردانه یعنی خشن؟
نه.
اینها تعریفهاییاند برای وقتی که حوصلهی فهمیدنشان را نداریم.
قصه اصلا در باب رفتار نیست.
زنانه و مردانه یک حس درونیاند.
یک طیف بزرگ.
یک بیمرزی در احساس کردن.
از ژن و هورمون و ایکس و وای نمیآیند،
از تجربه میآیند.
از بدنی که در این دنیا زندگی کرده، قضاوت شده، دوست داشته شده و زخم خورده.
از اینکه تو با بدنت، با تاریخات، با زخمت و با زیباییات چه رابطهای ساختهای.
بدن تو فقط جسم نیست؛
پر از معناست.
و این معناها، احساس میسازند.
مسئله این نیست که «تو زنانهای یا مردانهای».
مسئله این است:
میتوانی فقط یکی نباشی؟
میتوانی با هر دو سمت طیف ارتباط بگیری؟
میتوانی خودت را به یک تعریف سنجاق نکنی؟
طوری زندگی کنی که اگر شرایط عوض شد، هویتت فرو نریزد؟
اگر انرژی زنانه از درون نجوشد،
میشود یک مشت رفتار سطحی:
یا خشم با اسم قدرت،
یا مهربانی از سرِ ضعف.
و هیچکدامش زنانه نیست.
انرژی زنانه دعوت است.
دعوت به برگشتن به بدن.
به اعتماد به حس به جریان.
جاری بودن است.
در سلولهای وجود ما میدود.
بینیاز از ادا.
بینیاز از ویترین.
بینیاز از تعریف شدن توسط دنیا.
نه نیاز به خرید دارد،
نه آموزش رسمی،
نه تایید.
وقتی نقشها را زمین میگذاری،
انرژی زنانه خودش پیدایت میکند.